تشکل در پایه ای ترین تعریف خود ارتباط هدفمند و پایدار یک عده آدم با همه ( و با همدیگر) است که از این طریق کار مشترکی که به تنهایی نمیتوانند از پس آن بر بیایند، را دست جمعی انجام دهند. 

اتحاد علیه بیکاری یک تشکل کارگری است اما  سندیکا و اتحادیه نیست. سازمان و حزب نیست. عضو و هوادار و مهر و سلسله مراتب ندارد. اما این حرکت برای ایجاد تشکل است که مهمترین خصوصیات ان در دو چیز خلاصه میشود: اولا همه کارگران و ساکنین کارخانه و یا محله فعالیت خود را شامل میشود و ثانیا موجودیت آن علنی است.

ناظر فرضی در آینده فرضی ایران را در فاصله سالهای 1360 تا امروز ایران بستر کشمکشهای طبقاتی بزرگی می بیند. در ایران بجای حکومت فعلی میتوانست یک حکومت از شجره اصلاح طلبان آن، یک حکومت غیر آخوندی، یک حکومت پرو غرب، و یا یک حکومت از تبار سبز سر کار باشد. راستش زیاد فرقی نمیکرد. آنچه مهم است اینستکه در همه سالها یک چیز میتوانست سرنوشت دیگری را رقم بزند: کارگران همت! کارگران اتحاد! کارگران انقلاب!

 چگونگی مبارزه اقتصادی طبقه کارگر در حال حاضر و ملزومات آن هدف اصلی نوشته را شکل میدهد. در راه این هدف و در ادامه تزهای ذکر شده هنوز باید دو مبحث دیگر را مد نظر قرار داد. هنوز باید پاسخ روشنی به مقولات سندیکالیسم و رفرمیسم و نقش و عملکرد واقعی آنها را داشت تا بتوان به راه چاره برای آینده  پرداخت.

خاطر تمام کارگران بیکار ایران را که مثل ما در گرداب بدبختی و فقارت سرگردان هستند تذکر می‌دهیم که یگانه راه رسیدن به‌ساحل نجات همانا تشکیل اتحادیه و اتحاد عمومی است و بس.

سندیکا در ایران از سابقه یکصد و بیست ساله برخوردار است. اما جنبش سندیکایی در میان طبقه کارگر در ایران بسیار ضعیف میباشد. حتی در دوره های طلایی و شکوفایی بند ناف سندیکاها به نقشه عملی احزاب سیاسی وقت گره خورده، پس از افول سیاسی و با شکست احزاب مربوطه فعالیت سندیکایی اثری از خود بجا نگذاشته است.  

این "دیوانگان" خوشبخانه در میان فعالین کارگری بسیارند. فعالین کارگری که با شور انقلابی و آرمانخواهی از جان خود مایه میگذارند. اما وجه مشخصه مشترک آنها در وافع بینی آنهاست. یک واقع بینی ژرف برای این فعالین ضروری است تا بتوانند دلیل تفرقه و فقر و تیره بختی را برای کارگران توضیح بدهند و برایش چاره بیاندیشند.