تصدیق میکنید که دل نازک آخوندها دیگر شورش را درآورده است. مثل آفتابه حلبی زودی جوش میاورند. مزاج آتشین به کنار، مگر اینها کار و زندگی ندارند که قلفتی با پلاکاد و بلندگو و البته خودانگیخته در زمان و مکان مناسب گرد میایند؟

" آخوندها وقتی بخواهند غش کنند می‌افتند تو حوزه خانم‌ها."

اگر قرار است کسی یکشبه قهرمان شود به احتمال قریب به یقین لابد در خطه کرمانشاه رخ خواهد داد. بعید نیست شما هم از سر بیکاری اخبار مهم جهان     و یا دست کم اخبار کرمانشاه را تعقیب کرده باشید. دیدید چه بلایی بر سر استاندار آوردند؟

ایشان با یک جمله توی هچل افتادند که کرام الکاتبین و چند تا واسطه و اظهار پشیمانی و روح بخشاینده نماینده امام، همه با هم لازم شد تا ایشان عجالتا جان سالم بدر ببرند. جزییات خبر را حتما حدس میزنید، نماینده امام برآشفته شده اند و طبعا یک گروه از طلاب و روحانیون استان تجمع اعتراضی برپا کرده و بدنبال فشارها جنگ مغلوبه شده و استاندار پس از سه روز جا زده است. دست آخر هم نماینده امام از نیروهای حزب الله خواسته است به اجتماعات و اعتراضات     خود پایان دهند.

ظاهر قضیه نشان ار جا زدن ایشان دارد، اما حقیقت را بخواهید، این تازه اول دوران شهرت و پیشرفت ایشان است. نانشان در روغن مرغوبی افتاده است. عقب نشینی و معذرت خواهی ایشان، نه به حساب پشیمانی بلکه به حساب عقل سلیم نوشته میشود. بعلاوه پیداست آقای استاندار     از آشنایی کافی با سیاست ورزی انگلیسی برخوردارند. برای در افتادن با اجتماعات "خود انگیخته نیروهای مردمی" و طبعا خشمگین حزب الله، بجای شکایت بیهوده به دادگاه و دولت، یکراست از طریق واسطه (مذاکرات مخفی از طریق شخص سوم)     تحت عنوان یک "شوخی ناشیانه" با خود کدخدا عجالتا سر و ته قضیه را هم آورده اند. اما این مثل گلوله برفی که از بالای کوه رها شده باشد، تازه اول کار است.

خدا میداند چند صد سال است مردم در قالب ضرب المثل پچ پچ کنان ماجرای "غش آخوند" را زنده نگه داشته اند، و بدون جرات کنکاش در قضیه آنرا  سینه به سینه به نسل بعدی پاس داده اند. هسته اصلی خبر کرمانشاه در آنستکه این طلسم شکست.  نماینده شخص امام این حرکت را "گناه نابخشودنی" نامیده و تصریح کرده اند "حتی رضا شاه قلدر جرات گفتن این حرف را نداشته است". حالا هر بلایی هم که سر آقای استاندار بیاید، حتی اگر سکنجبین خورده و سینه پهلو هم کند، نام ایشان بلند آوازه خواهد ماند.

در همان قشقرق اولیه سوالات زیادی روی میز قرار گرفته است. ما هم مثل بقیه نفهمیدیم اشکال گفته استاندار کجاست؟ آیا آخوندها اصولا غش نمی کنند؟ یا وقتی غش کنند ترجیح میدهند روی بتون سرد تلپ بشوند و چند تایی استخوان خرد کنند؟ اگر مثلا در "حوزه آقایان" بیافتند دیگر مشکل حل شده است؟

تصدیق میکنید که دل نازک آخوندها دیگر شورش را درآورده است. مثل آفتابه حلبی زودی جوش میاورند. مزاج آتشین به کنار، مگر اینها کار و زندگی ندارند که قلفتی با پلاکاد و بلندگو و البته خودانگیخته در زمان و مکان مناسب گرد میایند؟ ماهانه دهها کارگر ساختمانی و تازه همگی مسلمان از داربست پایین میافتند و میمیرند، روزانه صدبار بر علیه کارگر بیکار تهمت و ناروا گفته میشود، چرا سر و صدای "حق طلبانه" حضرات در نمیاید؟ گناهشان این است که آخوند نیستند؟

همه چیز حکایت از واکنشهای گسترده در باره مضوع بحث دراد. اطلاعیه دفتر روحانیون تند رو     قضیه را با استکبار جهانی مربوط دانسته و بعنوان یک     توطئه علیه مذاکرات و نزدیکی های حاصله با امریکا و انگلیس آنرا محکوم کرده اند.     این علما در رابطه با اقدامات دشمنانه       در راه خراب کردن کار آقای ظریف     هشدار داده اند. دفتر اصلاح طلبان خواهان تحقیقات در این زمینه شده اند. یک کمیسیون تحقیقی برای بررسی وقایع     و حوادث منبر تشکیل داده و برای حراست از جایگاه تمدن اسلامی خواهان همکاری منبرشناسان جهانی گشته اند. دفتر ریاست جمهوری در جهت سیاست برابر سازی شهروندان بخشنامه ای را صادر کرده اند که در آن تصریح شده بازاء هر سقوط در حوزه زنانه، باید آخوند مربوطه یکبار هم به حوزه مردانه غش کند. فمینیستهای اسلامی از این فراتر رفته و برای صیانت جان و حرمت بانوان خواهان نصب تابلو در حوزه زنانه شده اند: "خطر! احتمال ریزش آخوند". وزارت کار همه داستان را یک توطئه برای ثبت حرفه آخوندی جزو مشاغل سخت و زیان آور دانسته و اعلام داشته و هر گونه زمینه تیغ زدن وزارت کار را منتفی دانسته است. اتحادیه کارفرمایان در دفاع از صنعت پر سابقه منبر سازی هر گونه ارتباط میان این حوادث و کیفیت تکنیکی تولیدات صنعتگران داخلی را بشدت تکذیب نموده و در پایان تصریح کرده است که "ایراد از خود آخوندها است."

در این وسط ضرب المثل مربوطه بیگناه است. آنهم بنا به سابقه تاریخی – فرهنگی بار مردسالارانه و تحقیر زن را با خود حمل میکند. نه آقای استاندار دفاع از حقوق زنان را مد نظر داشته و نه فمینیستهای اسلامی. جنبش برابری حقوق زنان جدا از سیکل معیوب و مضحک ذکر شده راه خود را بجلو باز کند.

مصطفی اسدپور