شایعات گویای واکنش شدید فمینیستهای اسلامی است که بخصوص بخاطر اصل برابری زن و مرد، معتقدند اگر شرایط زندان گرم و نرم است، نباید تبعیض قائل شد و زنان را محروم ساخت. خانه کارگر و شوراهای اسلامی هشدار داده اند که امکان سوء استفاده مهاجرین افغانی را باید سد کرد. بنظر خانه کارگر بیمه بیکاری از هر نوع که باشد، حتی از نوع وعده توخالی باید نصیب کارگران ایرانی گردد.

عواقب بیکاری طولانی مدت که دست انسان را از همه چیز، از نان و مسکن کوتاه میکند و انزوا و گوشه گیری حاصل از آن، حبس در زندان را بهتر از این زندگی جلوه میدهد. این مقایسه از خیلی جهات موجه است. اینکه در کشورهای با زندانهای آبرومند و در موارد نادر کسی پیدا شود و این راه را آزمایش کند زیاد عجیب نیست. اما محض اطلاع شما تعداد هر چه زیادتری با نقشه قبلی برای نجات از شرایط دشوار بیکاری سر از زندانهای ایران در میاورند! تحقیقات مفصل یگ گروه خبره مسائل اجتماعی در بررسی پدیده رو به رشدی بنام "زندانی مهریه" پرده از این حقیقت برداشته است. توجهتان را جلب میکنیم مساله فقط این نیست که حداقل آنجا سقفی بالای سرشان باشد، شکم سیر غذا بخورند و کمتر سرکوفت بشنوند. بسیار مهمتر اینکه، خیلی ساده شکل جدیدی از مبارزه علیه بیکاری در حال شکل گیری است که بتوان "بیمه بیکاری" را از حلقوم دولت بیرون کشید!
روال ماجرا ساده است، شما با همسر خود زندگی مشترک را با یک مهریه چرب آغاز میکنید. از آن پس هر از چندگاهی در تنگناهای بیکاری با یک طلاق، زن خانواده، شوهر خود را به جرم "بدهی مهریه" به زندان میسپارد. بعد از چند ماه آشتی کنان و باز هم طلاق.
تعمق زیادی نمیخواهد تا سر از خلاقیت شگرف نهفته در این طرح دربیاورید.
از آنجاییکه جرم مهریه بعنوان جرم غیر عمد دسته بندی میگردد، نگرانی زیاد در مورد بدرفتاری زندانبانان انتظار نمیرود. تازه خودمانیم، مگر ریسک بدرفتاری و تحقیر از طرف کارفرما خیلی پایین است؟ مگر با مصائب یک شغل تمام وقت و دریافتی معادل دستمزد پایه، زندگی شیرینی را میشود انتظار داشت!؟ ظاهرا بتدریج مزایای بیشتری در این رهگذر کشف شده است. وقت کافی برای مطالعه، تمرین هنر سخنوری، آشنایی با فن وبلاگ، نوشتن خاطرات از آن جمله است. زندگی خانوادگی با همسر هم جای نگرانی ندارد، این فاصله باعث میشود بیشتر قدر یکدیگر را بدانند. خارج از زندانش هم هزار کوفت مختلف از بی مسکنی، تا کرم ریختن های اسلامی انواع گشت ها، تا دردسر ترافیک، میدان زیادی برای شکوفایی عشق نمیگذاشت. حالا اینجا میشود حداقل در میدان "دلدادگی مجازی" تا دلشان میخواهد در خیابانها دست در دست هم قدم بزنند و احیانا بستنی بخورند.
فکرش را بکنید تحمیل همه این تسهیلات لوکس در مفاد بیمه بیکاری مستلزم چقدر مبارزه میتوانست باشد؟ بالا رفتن تعداد "زندان مهریه" و خطر سرایت همه گیر ان و بدین ترتیب افزایش مخارج زندانها کک به تنبان مجلس انداخته است. شورای نگهبان یقه حضرات را گرفته بلاخره اینرا باید به حساب کدام بودجه گذاشت، بیمه بیکاری یا حفاظت جامعه از مجرمین؟ هر چه که در مجلس دعواست، در عوض روی پشت بام وزارت کار شب و روز نقاره میزنند. چون این ماجرا را میشود در وعده های کارآفرینی جا داد (چون بلاخره زندانبان و مامور بیشتری لازم است) و هم در وعده کاهش بیکاری در میان جوانان (چرا که زندانیان جزو نیروی کار بحساب نمی آیند)!
در دنیای واقعی شکایت مهریه سنبل کردن آخرین پرده نمایش بی حقوقی زن در عرصه خانواده است. بنا به عرف معمول قرار بر اینستکه قانون از حقوق زن در مقابل تبعیض و ستمگری حمایت کند. اما در ایران درست برعکس است. قانون و مرد هر دو با هم بجان زن میافتند، وقتی که زورشان نرسید و مجبور به قبول طلاق گشتند، آنوقت تازه نوبت به ماجرای مهریه میرسد که آن هم خود رزم دیگری جلوی پای زن قرار میدهد. در این میان ظاهرا مشاورین اصلاح طلب آقای رئیس جمهور در صدد هستند از ماجرای "زندانی مهریه" به نفع شعارهای انتخاباتی سود بهره برداری، و وجهه پاسپورت ایرانی را بالا ببرند. شایعات گویای واکنش شدید فمینیستهای اسلامی است که بخصوص بخاطر اصل برابری زن و مرد، معتقدند اگر شرایط زندان گرم و نرم است، نباید تبعیض قائل شد و زنان را محروم ساخت. خانه کارگر و شوراهای اسلامی هشدار داده اند که امکان سوء استفاده مهاجرین افغانی را باید سد کرد. بنظر خانه کارگر بیمه بیکاری از هر نوع که باشد، حتی از نوع وعده توخالی باید نصیب کارگران ایرانی گردد. بلاخره نباید وزرات کشور را از قلم نیانداخت که برای جلوگیری از نگرانی سرمایه های خارجی هر گونه ازدواج و طلاق، چه حقیقی و چه دروغین را مطلقا ممنوع اعلام نموده است...
هنوز برای اظهار نظر در مورد نتایج و چگونگی تداوم این پدیده بسیار زود است. در آخرین تماس خبرنگار "علیه بیکاری" کارگران بیمه بیکاری دایره مهریه تنها نگرانی خود را سرعت بسیار پایین اینترنت بیان داشته اند که بنوبه خود منجر به باد کردن بیانیه ها و اشعار در نزد آنها گشته است.
مصطفی اسدپور، ژون 2015