موقعیت فعلی جنبش کارگری در زمینه دستمزدها، چشم انداز و مصافها
دستمزدها چنگ بر گلوی تنش ها و سرنوشت سیاسی جامعه انداخته است. دستمزدها نمیتواند با وضعیت فعلی ادامه پیدا کند. اقتصادی-سیاسی حاکم به جهنم؛ مهمتر اینکه با موجودیت و منطق زندگی و بازتولید نسل های بخش اصلی کارگر سازگار نیست. هیچ کس نمیداند آن جامعه رو به کجا دارد. به معنای مطلق کلمه "بالایی های جامعه نمیتوانند جامعه را اداره کنند". مساله اصلی آن است که پایینی ها هنوز و کماکان نمیخواهند وارد کشمکش بر سر اداره جامعه بشوند.
دستمزدها درست در مرکز این گره گاه نشسته است. سیاست جاری جمهوری اسلامی و طبقه حاکم در سیکل معیوب وقت خریدن و موکول به فردا خلاصه میشود. بن بست و بحران اقتصادی – سیاسی بازار یک لاتاری، قمارخانه سیاسی را گرم کرده است. بحث ما در زمینه دستمزدها سر از همین قمارخانه، منتهی در منحط ترین شکل آن در میاورد، یک روز یارانه، روز بعد کالابرگ، دلار، گرانی و ... سه ماه هم نشخوار درصد افزایش مزد و بلافاصله دوباره نوبت تورم، مالیات و ... بر متن همگی فزونی آمار جمعیت زیر خط فقر همزمان با افزایش فاصله طبقاتی ....
باید یکروز پایینی های جامعه تکلیف خود و تکلیف جامعه را روشن کنند. اگر بحث بر سر چشم انداز باشد مبارزه دستمزدها از زمینه های مساعد و بهتر از هر نیروهای سیاسی دیگر جامعه از آمادگی لازم برخوردار است. دستمزدها مهم است بخاطر وسعت بخش های مختلف درگیر در آن، بخاطر زمینه شکل گیری یک جنبش سراسری کارگری، بخاطر زمینه همکاری و پیوند شبکه بزرگ از فعالین و نهادهای فعال در عرصه های مختلف مبارزه کارگری. و باید اضافه کرد که صف بزرگی از بخش های مختلف عملا و فعالانه آتش این مبارزه را گرم و گرمتر نگه داشته اند. بازنشستگان، معلمان، کارگران فولاد، نفت و پتروشیمی و ...
ما امروز با یک جنبش حی و حاضر کارگری بر سر دستمزدها روبرو هستیم که باید برسمیت شناخته شود و از هر سو تقویت شود. محورهای معینی بطور ویژه در مسیر این جنبش قابل تشخیص است که لازم است برجسته و میخ آن کوبیده شود.
اول: بعنوان یک نقطه قوت مهم، این جنبش باید بوضوح در ادامه بر یک پوشش حداقل قانونی و سراسری برای همه بخش ها بیکار، شاغل، بازنشسته، زن یا مرد استوار باشد. کف این "حداقل" نباید از استاندارد جامعه برای یک نماینده مجلس فراهم میکند، پایین تر باشد. بر همین منوال، و بر پایه یک شرایط مشترک و سراسری است که تنوع دستمزدها در سایر سطوح در درون طبقه میتواند معنی پیدا کند. فاصله دستمزدها در میان صفوف و حتی در درون یک صف واحد بسیار متفاوت است. بخش اعظم این تفاوتها ناشی از سیاست تبعیض و عامدانه به قصد تفرقه از طرف کارفرما است. بخش بزرگی نیز ناشی از اضافه کاری گسترده و حرفه های جانبی است. اما مساله اصلی کماکان از کم و کاستی های مبارزه فابریکی در عرصه دستمزدها نشات میگیرد. این مبارزه، هر چه وسیعتر و هرچه متشکل تر و هر چه بیشترین کارگران را در بر بگیرد راه را بر اتحاد و رفاقت و همبستگی در پایین، و حق طلبی و ستیزه جویی رو به کارفرما هموار میکند. شرکت فعال و مستقیم هر کارگر در سطح واحد خود بزرگترین خدمت او برای مبارزه سراسری در راه دستمزد عادلانه برای کل طبقه است.
دوم: هسته اصلی رهایی سوسیالیستی طبقه کارگر در جنبش دستمزدی است. این جنبش برای هر تک تومان افزایش دستمزد مبارزه میکند اما به هر سازشی برای و به هر قیمت تن نداده است. هیچ دیوار مبارزاتی انرا از قطب نمای آلترناتیو حکومت کارگری جدا نمیکند. یک
مبارزه دستمزدی به اصطلاح مستقل و غیر طبقاتی هر چقدر هم فقط کارگران را در بر بگیرد، وجود خارجی ندارد. هرگز. دستمزد بیشتر برای کارگران تا مغز استخوان با سیاستهای زمین تا آسمان متفاوت، از منتهی علیه راست و بورژوایی تا چپ و در خدمت منافع طولانی مدت و سوسیالیستی صورت بگیرد. اشرافیت کارگری، فاشیسم، رفرمیسم، ناسیونالیسم و راسیسم از جمله مبارزات دستمزدی کارگران را در خدمت بورژوازی به اسلحه ای علیه کارگران تبدیل ساخته است.
سوم: مذاکرات سالانه با دولت و نمایندگان کارقرمایان راه مورد توافق عمومی جنبش است که باید با محاسبه و تطبیق دستمزد با سطح تورم و قیمت اقلام اساسی مصرفی چند بار در طول سال و ترجیحا بطور اتوماتیک بازبینی شود. اما همزمان مبارزه بر سر دستمزدها به فصل مذاکرات سالانه محدود نمیشود. تصمیم مشترک کارگران واحدهای واحدها برای شروع یک کشمکش کافی است.
چهارم، همگی موارد فوق مستلزم دخالت مستمر شبکه ای رهبران شناخته شده از صنایع اصلی و کلیدی است که دشواریها و راه غلبه بر آنها را در دستور قرار دهند. مخاطرات قطعا بسیارند، اما هیچوقت ضرورت و امکان یک جنبش سراسری دستمزدی در ایران به این اندازه حیاتی و محسوس نبوده است.