ایران جامعه ای در محاصره ”ازدحام دستمزدها“ است که بخصوص که هر ساله تمام جامعه را فرا میگیرد. اما بخش بزرگی از ازدحام و همدردی در خدمت کارگران و به نفع و در خدمت آنها نیست.
بنظر میرسد که هر سال یکبار این "قاره کارگر و دستمزدش" دوباره کشف میشود. دستمزد کارگران وسیعا محافل تا ستون اقتصادی و مراکز پژوهشی را بخود مشغول میکند. فصل دستمزدها در پایان سال رسما یک مراسم عزاداری عمومی در همدردی با بخش بزرگ کارگر جامعه است. جدول محاسبات، و ارقام، یکی بعد از دیگری جای شک باقی نمیگذارند که باید به کمک محرومین کارگری شتافت، یا دست کم سری به صفحه کارزارهای اینترنتی زد.
مساله جلب توجه مسؤولان است. اما تمام مسئولان در صف اول عزاداری ایستاده اند.
اسناد بانک مرکزی، مرکز پژوهش های مجلس، موسسات تحقیقات میدانی در تشکیلات سراسری کارفرمایان و بسیاری دیگر همه خط فقر را پایین تر، و تعداد بینوایان خانواده کارگری را چند میلیون نفر بیشتر از قبل برآورد میکنند. دیگر جایی برای خود نمایی شورای اسلامی باقی نیست. دکان خانه کارگر مدتهاست تخته است.
از ازدحام گفته شد، باید بلافاصله اضافه کرد که این ازدحام ارتجاعی و از ریشه ضد کارگری است. متمدنانه و شایسته شهروندان جامعه نیست. در شرایط مشابه و همزمان در کشورهای دیگر کارگران متشکل در دهها اتحادیه و سازمان کارگری کار را متوقف میکنند، با پشتیبانی اخطاریه اعتصابات در مذاکره جدال و کشمکش دستمزد به پیش برده میشود.
فضای حاکم بر ایران بیشتر یادآور ارباب – رعیت است. با کارگر از سر قربانیان بلایای اسمانی رفتار میشود. کسانی از بالای سر آنها، به نمایندگی جلو میافتند، به نمایندگی از کارگران مذاکره و توافق میکنند بدون اجازه و مراجعه به آنها. این رفتار چیز دیگری نیست بجز توهین مستقیم به کرامت اجتماعی کارگران. کارگر بیش از هر کس از فقر و محرومیت خود خبر دارد. نجات او در دست خود او است.
کسی، زمانی تخم لق در دهان مردمان این خطه قرار داد.
که کارفرما نان آور است
که اگر سرمایه سود نبرد، میرود و جامعه میخوابد.
زمانی که در دل استانداردهای نوین کارگری حاکم، نمایندگان مستقیم از میان تشکل های آزاد با رای مستقیم بخشهای مختلف پا پیش بگذارد و در میان کف زدن حضار شرط و شروط دستمزد را اعلام کند؛ فقط آن زمان یکبار برای همیشه طوق لعنت افسانه خرافی و احمقانه از نقشه کارگر و کارفرما از گردن این جامعه کنده میشود.
کسی باید پنبه را از گوش مشترک جامعه بیرون بیاورد که کارگران تولیدکننده ثروت جامعه هستند. دستمزد بخشی از حق او در تولید است که در جنگ دستمزدها شب و روز و در خواب و بیداری از او به تاراج برده میشود.
دوم، کشمکش دستمزدها نه فقط بر سر چانه زدن بر سر مطالبات صنفی، بلکه یک مبارزه سیاسی است که جامعه را با تحولات تعیین کننده مواجه خواهد ساخت. بحث بر سر آزادیهای سیاسی، آزادی بیان، آزادی تشکل، و انتخاب آزادانه نمایندگان، بحث بر سر اعمال اراده شهروندان است.
کسی باید جامعه را از همدردی دلسوزانه با کارگران مظلوم بیدار کند، قدرت کارگر در کف سرد کارخانه و تولید، در جمع متحد آنها، در تصمیم جمعی آنها و در عملی ساختن تهدید توقف کار، باز هم توسط خود کارگران نهفته است.
دستمزدها کم است، باید اضافه شود ولی بخش مهم بحث دستمزدها دستمزدها در حفظ دستمزدهای موجود از انواع کقیف ترین تعرض است.
دستمزدها یک فاکتور سیاسی است: زمین بروید، آسمان بروید، زیر فشار آشوب و خیزش یا اعتصاب یا انقلاب دستمزدها باید توسط نمایندگان در آزادی اجتماع، تشکل های آزاد تعیین بشود. آن روزی که اولین هیئت نمایندگی آزاد کارگری در مذاکرات حضور پیداکند، جامعه زیر رو خواهد شد. ترمز ها کشیده میشود، جامعه ساکت میشود، گوش میدهد ، نه فقط درصد دستمزدها بلکه پلاتفرم؛ کارگری جامعه برای رفاه، مسکن، توسعه و بسیاری مسایل اساسی ارائه میشود.
سوم، دروغ بزرگ دیگر اینست که گویا بحث بر سر دستمزد حداقل، تمام کارگران جامعه را شامل میشود. در ادامه دقیق تر خواهیم پرداخت که شورای عالی کار ابزار کوچک کردن حلقه برخورداری از همان دستمزد حداقل است و همیشه بخش بزرگتری از معیشت طبقه بر دوش خود کارگران قرار میگیرد. کارگران قراردادی، کارگران شاغل در واحدهای زیر ده نفر اساسا در خارج قانون کار قرار میگیرند. عدم پوشش بیمه های اجتماعی رسما نگهداری و تامین بیشترین جمعیت کارگری جامعه از زنان ، بیکاران، سالمندان و آسیب دیدگان را بر دوش فرد کارگر نان آور خانواده میاندازد. کسی درب خانه روی عضو بیکار خانواده قفل نمیکند، عضو بیمار خانواده را در کنار دیوار بیمارستان بجا نمیگذارد، اما روزانه ده ها هزار نفر مشابه به دلایل مختلف از مدرسه، از کار، از درمانگاه و ... با دست خالی به سمت خانه به امان خدا روانه میشود. هر روز و هر دقیقه گرانی و تورم پنجه به گردن کارگر و زحمتکش میاندازد و همان زندگی حداقل را تنگ و محدود تر میسازد. چهار دیواری فقیرانه محلات کارگری فقط خانه نیست، هم بیمارستان، هم مهد کودک، هم حیاط مدرسه است، هم خانه سالمندان؛ هم پناه قربانیان اعتیاد و از کارافتادگی است که در آن دستمزد حداقل شریک میشوند.
چهارم، بر خلاف دروغ کثیف تبلیغات روزمره و بعنوان شرط پایه ای در بررسی دستمزدها باید از اینجا شروع کرد که این نه سرمایه و نه دولت بلکه طبقه کارگر است که مستقیما تولید ثروت و بعلاوه بار اصلی تامین شهروندان را بعهده دارد.. همین جاست که باید بخاطر آورد بخش مهمیی از کار و سازندگی کارگر نه در پوشش همان دستمزد ناچیز مصوب بلکه در بازار عظیم کار غیر رسمی با دستمزدهای هنوز پایین تر صورت میگیرد. واقعیت امروز با موج برگشت ففضای کارگری مشخص میشود که بصورت فرار از کار، تنفر از سرمایه و یا دست کم موچ عظیم مهاجرت عظیم کارگری در پی دستمزد و در پی کرامت کارگری مه بزودی کل جامعه را فلج خواهد ساخت.
طبقه حاکم بر ایران چه در حکومت و چه در اپوزسیون بورژوایی در برخورد به پدیده کار و کارگر در قالب فرومایگی و جهل خفت بار؛ یک اقلیت فرصت طلب منحط و زالو صفت اسیر بیمار گونه امنیت و رفاه و مست در غرور آپارتاید و تبعیض و و تحقیر و ستم علیه طبقه کارگر شناخته میشود. تمام عصر جدید حکومت های بورژوایی در ایران جز با کار ارزان و کارگر خاموش قابل توضیح نیست.
پنجم، موجودیت و تامین پایه تا چه رسد به هر درجه از رفاه برای کارگران نه از طریق دستمزد حداقل، و نه از طریق کار باز هم بیشتر قابل تصور نیست. او نمیتواند بپذیرد، موجودیت او حکم میکند که مبارزه کند، اتحاد و هم سرنوشتی راه زندگی کارگر است و از این طریق است که به آنها امکان میدهد کل جامعه را بجلو هل بدهند.
جنبش دستمزدی طبقه کارگر آینده روند های اصلی اقتصاد سیاسی جامعه برای آنکه بماند و بتواند راه به جلو باز کند را در مشت خود میگیرد... این اساس بحث دستمزدها را تشکیل میدهد و آن چیزی است که باید اساسا بیشتر از آن گفت.
مصطفی اسدپور