از نگاه زنانه، منظره جامعه ایران مملو از دشمنی کور و کینه توزانه است. زن ستیزی نهادینه رسمی و اجتماعی در ایران بر کسی پوشیده نیست. نگاه دیگر به آن جامعه بمناسبت روز جهانی زن از آن جهت موضوعیت دارد که همه پیکره ابوالهول مرد سالارانه حاکم در آن جامعه به موجودیت زبون، پوشالی و مبتذل در هم مچاله میشود.
 
سالی که گذشت، در سال تقویم زنانه، فاصله هشتم مارس تا کنون با سلطه ترسناک کرونا و از طرف دیگر با فلج حیات اقتصادی آن، زنان به تنها تکیه گاه بقاء برای جامعه تبدیل گشتند. در شرایطی که بیمارستانها از پذیرش بیماران طفره میرفتند، در شرایطی که برای بخش اصلی طبقه کارگر نه از کار و نه از دستمزد خبری نبود، زنان خانواده های کارگری به ستون اصلی بقاء، هم در نگهداری و تمدید حیات و هم در قامت یک کارگر در تحتانی ترین توحش بازار کار ایران بودند. چه چیزی بهتر از "نگاه زنانه" حق مطلب را در افشاء ماهیت کریه، ننگین حکومت اسلامی سرمایه ادا میکند که از خوش رقصی در باب "ممنوعیت دوچرخه سواری زنان"، "سفر زنان منوط به اجازه همسران" و یا "کودک همسری" غافل نماندند.
 
"مرد" را هیچ کس بهتر از "زن" نمیشناسد. این، هیپوتز عامیانه روانشناسی اجتماعی مدعی است که برای شناختن جایگاه و کارکرد واقعی آنسانها باید از فراز منبرهای مذهبی و قانون و فرهنگ حاکم پایین آمد و در واقعی ترین سطحی که میشود سراغ گرفت به قضاوت نشست. هر ایرادی به این متد وارد باشد بکارگیری آن در مورد جامعه ایران، جایی که خدا مرد است، دولت مرد است، قانون مرد است، از آسمان تا عمق قبر "مردانگی" و مردسالاری حرف اول و آخر را میزند... جایی که از مردانگی جز کار خاموش و برده وار، جز تسلیم و خفت، جز استیصال و فقر و جز پیکره ای سترون و مجیزگوی بردگی خود باقی نمیماند؛ پر بیراه نیست.
 
زن و خانواده در کار و بیکاری پذیرای تفاله جسم در هم کوبیده "مردی" است که هر چیز دیگری میتواند باشد جز نان آور؛ مرجع هر تصمیم و اراده دیگری میتواند باشد جز شادی و تعالی و اراده و استعداد نزدیکانش؛ سرمشق هر چیز دیگری میتواند باشد جز غرور و حق طلبی؛ ... یک سال دیگر پا به پای تعمیق بحران سیاسی و اقتصادی، با هر گام از تعرض سرمایه به زندگی، به همان اندازه که درهای امید و بهبودی بر طبقه عظیم کارکن بسته شده است؛ هر چقدر نان و دستمزد، سلامتی و رفاه آنها به سرقت رفته؛ این طبقه هر چه بیشتر به نهاد خانواده حواله داده شده است. اما همزمان، سالهای سال است که از خانواده جز پوسته کاذب و فریب کارانه باقی نیست. تلاش برای معاش شیره جان کارگر را میمکد، منگنه خستگی و کشمکش با شرایط جهنمی کار توقعات کارگر را تا ارضاء پایه ای ترین نیازها آنچنان پایین میکشد که یک شکم پر از نان و دودی در نزدیکی یک اجاق در زیر یک سقف بنام "خانه"، یک چهار دیواری که پشت درهای بسته ان بتواند خود را آقا و صاحب اختیار بنامد؛ قرار است همه توقعات مرد کارگر را در خود جا دهد.
 
امروز کارگر مرد ایرانی، در استاندارد متوسط با حسرت یک چهار دیواری و یک درب که بتواند آنرا از پشت قفل کند، جوانی و عمر خود را پشت سر میگذارد. این کارگر کمتر اختیاری در اتاق استیجاری خود دارد، کودک و همسرش متعلق به او نیست، دار قالی، کار خانگی زن و کار کودک بر زندگی خصوصی او چنگ انداخته اند و اولین گامهای آگاهانه او نمیتواند آقایی کاذب و پوشالی خود را نشانه نگیرد. همسر خود را قبل از هر چیز عضو برابر طبقه ببیند، چشم بر منافع مشترک در مقابل دشمن مشترک باز کند و به ابراز وجود اعتراضی شریک زندگی خود میدان بدهد.
 
این هنوز پایان کار مردسالاری در جامعه ایران نیست. موقعیت فعلی را باید به حساب مبارزه زنان نوشت که با تحصیل، با اشتغال، با توسل به طلاق و از هر کانال ممکن، سد سکندر بسته اند. این هنوز پایان کار نیست به این خاطر که جنبش و آزادیخواهی زنان هنوز ناگفته های بسیار و حسابهای زیاد برای تصفیه دارد. تا همین جا هم، با همه سوابق خونین پدیده مردسالاری، این مهر مقاومت و رزمندگی زنان است که بر تارک تاریخ معاصر آن جامعه میدرخشد.
 
از مندرجات شماره 70 شریه علیه بیکاری