بسیار حیاتی است بخاطر آورد که مبارزه علیه بیکاری امر کارگران شاغل نیز هست. روشهای مبارزه باید طوری باشد که کارگران شاغل را نیز شریک سازد. آیا نمیتوان تصور کرد که در روزهای معین رانندگان اتوبوسرانی کارگران بیکار را مجانا سوار کنند؟ کارگران اداره آب و برق کنتور منازل کارگران بیکار را بنفع کارگران و قبوض پرداختی نازلتر گزارش نمایند؟

سازمان دادن یک صف سراسری کارگری در مقابل بیکاری
اول: اهداف
شکل دادن به یک جنبش و حرکت اعتراضی کارگری علیه بیکاری تنها هدف این حرکت است. اینجا بحث بر سر اتحاد و همکاری احزاب و یا پوششی برای اهداف سیاسی یا پیگیری اتحاد کارگران و دانشجویان و امثال آن نیست. هدف ایجاد یک سازمان متشکل از کارگران و با اهداف طبقاتی است.
دوم- افق طبقاتی
دامن زدن و تکیه بر یک افق طبقاتی کارگری پیش شرط قطعی شکل دادن به یک تحرک کارگری قابل اعتنا است. این افق نمیتواند مارکسیستی نباشد. کارگری که به فریبهای پوپولیستی احمد نژاد توهم دارد، کارگری که برادری طبقاتی خود با کارگر افغانستانی را نمیبیند، کارگری که فکر میکند تولید داخلی برای آینده خود او برکت دارد، کارگری که از دل مبارزه امروزش دستیابی به حکومت کارگری نمیبیند را بسختی میتوان برای مبارزه موثر بر سر بیمه بیکاری سازمان داد.
افق طبقاتی را نمیتوان با فیلمهای تبلیعاتی از راه دور در میان کارگران تقویت کرد. یک کار طبقاتی صبورانه در محل و جلب اعتماد رفیقانه پیش شرط دامن زدن به اشتیاق و مبارزه جویی و بسیج کارگران حول افق طبقاتی آنهاست.
سوم - مشخصه سازمانی
یک سازمان منسجم سراسری است اما عجالتا در فضای امنیتی فعلی، نیازی به یک سلسله مراتب سازمانی ندارد. این حرکت متکی به رهبران محلی است. شکل آن مشابه شبکه های مبارزه توده ای علیه اشغالگران نازی در فرانسه در هر منطقه شکل میگیرد. کمیته های فعالین محلی به اعتبار اعتماد قبلی دست بدست هم اعلام وجود میکنند. قدرت عمل و نفوذ و اعتبار هر کمیته مشروط به اینستکه آیا به تعداد کافی از کارگران سرشناس و با نفوذ را با خود دارد؟ آیا جمع یا کمیته مد نظر به اندازه کافی برای جلب اعتماد کارگران محل در زندگی واقعی (و نه از طریق شب نامه ها) تلاش بخرج میدهد؟
در این فعالیتها کارگران شاغل و بیکار باید بیکسان موضوع کار قرار بگیرد. این باید سازمان کارگران باشد، همه کارگران! زن و مرد، مسلمان و کلیمی و بیخدا؛ کارگران مهاجر باید جا داشته باشند. اتکا به مجمع عمومی، ملاقات حضوری، بحث و تبادل نظر مهمترین چسب اتحاد این سازمان است.
چهارم – رهبری
کارگران حتی در اوج پراکندگی و انزوای فردی حامل خطوط سیاسی و تمایل به گرایشات موجود در جامعه هستند. با اولین بارقه های ایده های مبارزاتی یارگیری و تعلق به این خطوط در میان کارگران براه میافتد. این بخودی خود اشکال ندارد. تاثیرات احزاب سیاسی بر این روند چگونه خواهد بود؟ آیا میتوان احساس مسولیت طبقاتی و ارجحیت منافع جنبشی را انتظار داشت؟ آیا همه احزاب به حمایت بی قید و شرط از این حرکت دست خواهند زد؟ سوال اساسی تر اینستکه آیا رهبران محلی کارگری به این حد از بلوغ رسیده اند که خود را در مقام تصمیم گیرنده قرار دهند، خود کارگران محلی احزاب سیاسی را وادار به دوری از فرقه گرایی نمایند؟ همکاری از نزدیک رهبران کارگری که منافع طبقاتی را بر هر چیز دیگر ترجیح میدهند و تشکل و سازمان کارگری متبوع خویش را از تخم چشم عزیزتر میدارند از پیش شرطهای اساسی هرگونه تحرک سیاسی در ایران است.
پنجم – خواستها
خواسته های محوری یکی افزایش دستمزد پایه بر اساس نیازهای یک خانواده پنج نفره و با مذاکره سالانه نمایندگان مستقیم کارگری است. اهمیت این خواست در اینستکه مستقیما به کارگران شاغل و بیکار مربوط است. دریافتی امروز هر دو بخش را مدنظر دارد و در عین حال مستقیما به سرنوشت فردای بیکاری کارگران فعلا شاغل متصل است. اهمیت دیگر این خواست در اینستکه مبرمیت تشکل یابی سراسری را پیش پای کارگران قرار داده و عطش و اشتهای رودرویی با کل حکومت و مذاکره و ادعای طبقاتی را در کارگران زنده نگاه میدارد.
پرداخت بیمه بیکاری به همه افراد بیکار بالای ١٦ سال
همه کارگران زن و مرد، مستقل از جنسیت و ملیت و از جمله زنان به محض ثبت نام در دفاتر بیکاری اداره کار باید از حق بیمه بیکاری برخوردار شوند. کارگران مهاجر و از جمله کارگران افغانستانی شامل بیمه بیکاری میشوند. سطح بیمه بیکاری حداقل در سطح دستمزد پایه باید برسمیت شناخته شود. برای کارگران شاغل سطح بیمه بیکاری نباید از سطح دریافتی های تاکنونی وی کمتر باشد.
طرف حساب کارگران برای پرداخت بیمه بیکاری تنها دولت است. مشروط کردن بیمه بیکاری به بیگاری و آموزشها و فعالیتهای کارآموزی و امثال آن اکیدا ممنوع باید باشد. برای مدت بیمه بیکاری نباید محدودیت گذاشت.
ممنوعیت کار کودکان.
سی ساعت کار در هفته
با این خواست کارگران سدی را در مقابل سودجویی لجام گسیخته سرمایه قرار دهد. آیا منطقی نیست که بجای فرسوده تر کردن شاغلین، لشکر بیکاران را بخدمت گرفت؟ کاهش ساعات کار به ٣٠ ساعت در هفته ( صد البته با حفظ کامل حقوق و دریافتی ها) درست در زمانیکه پرچمداران این خواست در اتحادیه های کارگری اروپا از آن سخنی نمیگویند ممکن است عجیب بنظر برسد. این خواست تنها در مقابل سودجویی وحشیانه امروز سرمایه داران است که "غیر ممکن" قلمداد میشود. با افزایش بارآوری کار، با توجه به ثروت انبوه و کاملا بیسابقه حاصل کار کارگر و با توجه به بار سنگین ساعات کار طولانی و اضافه کاریها و چند شغله بودن کارگران شاغل چنین خواستی بسیار منطقی و پیش پا افتاده است. موج بزرگی از جوانان سالهای عزیز زندگی خود را در انتظار کار به هدر میدهند، زنان در خانه ها به زنجیر کار خانگی کشیده شده اند، بخش عظیمی از کارگران زیر کار روزانه مشقت آور و خطرناک جوانمرگ میشوند، میلیونها کودک جز لجن و کثافت چیز دیگری را تجربه نگرده اند؛ آنوقت کسانی پیدا میشوند در مقابل تعدیل جزیی سود حاصله متعاقب کاهش ساعات کار رو ترش کنند. شکر میل مینمایند.
خواستهای محلی
تشکلهای محلی بسته به موقعیت و امکانات میتوانند خواسته های معینی را در دستور قرار دهند. ایجاد کارگاهها و امکانات
آموزشی که کارگران بنا به انتخاب آزادانه خود در جهت ارتقا دانش کارآیی فنی بهره ببرند. نمونه دیگری از این خواست های شناخته شده فشار به مقامات محلی و دولتی برای پروژه های ساختمانی و عمرانی در محل است. بهبود بهداشت محل و یا اسفالت مسیر عبور و همگی با اتکا به نیروی کار بیکاران؛ میباشد.
ششم – روشهای مبارزه
شرط اول موفقیت کارگران در اقدام دست جمعی آنهاست. نقطه قوت کارگران شاغل در تمرکز آنها در کارخانه است. پاتوقهای کارگری میتواند ضعف پراکندگی کارگران بیکار را جبران کنند. پاتوقهایی که امکان تماس، بحث، انتقال تجربه و رفاقت چهره به چهره را فراهم میاورد. این پاتوقها باید در محلهای پر رفت و آمد، در مقابل اداره کار، در مقابل کارخانه های بزرگ انتخاب گردند. تماس از نزدیک با صاحبان منازل اطراف پاتوق، با رهگذران جهت جلب سمپاتی آنها از اهمیت ویژه برخوردار است. کارگران باید بیاموزند که هر کاری را مشترک و دست جمعی انجام دهند؛ با هم به اداره مسکن و مالیات و یارانه ها سربزنند و مشترکا اقدام کنند.
بسیار حیاتی است بخاطر آورد که مبارزه علیه بیکاری امر کارگران شاغل نیز هست. روشهای مبارزه باید طوری باشد که کارگران شاغل را نیز شریک سازد. آیا نمیتوان تصور کرد که در روزهای معین رانندگان اتوبوسرانی کارگران بیکار را مجانا سوار کنند؟ کارگران اداره آب و برق کنتور منازل کارگران بیکار را بنفع کارگران و قبوض پرداختی نازلتر گزارش نمایند؟ آیا نمیشود تصور کرد آیین نامه شرکتهای تعاونی کارگری کارخانه ها را بگونه ای تغییر داد که کارگران اخراجی کماکان بتوانند عضو شرکت تعاونی باقی بمانند و به این ترتیب کماکان در جلسات و تصمیم گیریها شرکت داشته باشند؟ آیا نمیشود تصور کرد کارگران کارخانه تصیمیم بگیرند در روزهای معینی سلف سرویس کارخانه باید بر روی کارگران بیکار باز باشد؟
ناگفته پیداست که دامنه کارگران بیکار بسیار فراتر از کارگران ساختمانی است. تجمعات بیکاران در مراکز شهری شامل کارگران با انواع تخصص و زمینه ها است. لازم است دامنه پاتوقهای کارگری از صرف کارگران ساختمانی فراتر برده شود و همه کارگران بیکار را در خود بگنجاند. در عین حال این کارگران با انواع پیوندها در هم تنیده شده اند، کارگرانی که در تیم فوتبال آخر هفته با هم بازی میکنند، در تماشای مسابقه فوتبال محبوب خود مشترکا اقدام میکنند، برای کودکان همدیگر کلاسهای آموزش نقاشی میگذارند و ...
در سنتهای طبقاتی کارگری همواره تاکید شده است که تجمع و پاتوق کارگران باید محلی باشد که بخشهایی از مشکلات زندگی کارگران را عملا حل میکند، ایجاد صندوقهای مالی؛ کمک و همیاری در ایجاد شرکت تعاونی، یا هر روشی برای خرید دستجمعی از عمده فروشی ها از جمله این موارد است. بجای تصویر غم انگیز متداول، تجمعات کارگران بیکار باید بتواند حق طلبی و امید و همبستگی را به جامعه پیرامون خود منعکس نماید.
پاتوقهای کارگری باید به کانونهای گرمی تبدیل گردد که هرگونه کار کودک در شعاع چند کیلومتری را غیر ممکن میسازد. تهدید کارفرماها، جمعاوری کمکهای مالی در حمایت از کارگران کودک و برای خانواده آنها میتواند از اقدامات روزمره پاتوقها باشد.
پاتوقهای کارگری محلی باشد که کارگران در آن اتحاد و قدرت خویش را تجربه میکنند. تعیین نوبت بندی صف کارگران ساختمانی با پیدا شدن کارفرما بدنبال یک کارگر در میدانهای کار از تجارب شناحته شده صفوف کارگران ساختمانی است.
مساله بسیار حیاتی پاتوقهای کارگری قدرت دفاع از خود آنهاست.
کارگران باید بتوانند از صفوف خود دفاع کند. در تجربه بسیار با ارزش اتحادیه کارگران پروژه ای آبادان؛ کارگران با ایجاد یک گروه مقاومت متشکل از کارگران قوی هیکل موفق شدند شر دستجات ضد کارگری را کم کنند. آمادگی مقابله با دستگیریها از ستونهای اصلی هر اعتراض کارگری است. صندوقهای کمک های مالی در حمایت از کارگران دستگیر شده از ضروری ترین آنهاست. هر کس باید بتواند لمس کند که کارگران رفقای دستگیر شده و خانواده آنها را تنها نمیگذارند، باید لمس کند که قدرت همبستگی کارگران را نباید دست کم گرفت.
در کنار همه موارد فوق و اما بطور جداگانه و ویژه باید برای کارگران زن و زنان بیکار این طبقه جا باز کرد. عدم تضمین شرکت گسترده و برابر زنان میتواند چشم اسفندیار صف اعتراض کارگری علیه بیکاری شود. علارغم شرکت گسترده زنان در عرصه تولید، علارغم درصد بسیار بالای تلاش زنان برای ورود به بازار کار از جمله از طریق سطوح مختلف تحصیلی؛ بیکاری آنها زمینه دور جدیدی از تبعیض و نابرابری علیه آنها شده است. یکبار دیگر و مستقیما با هدایت دولت دریچه تازه ای باز شده است که سیاستها و روشها و تفکرات ارتجاعی و تفرقه افکنانه به صف کارگر تزریق شود. اینجا دقیقا و بیش از هر کس وظیفه کارگران مرد است که راه را بر روی هم طبقه ایهای خود هموار سازند. کارگر مسلمان، زن مسلمان میتواند و باید بتواند در صف تشکلها و اعتراضات کارگری و چرا که نه حتی در صف رهبران آن باشد. اما هر درجه ای از اعتقادات مذهبی و یا عادات و برداشتهای مردسالارانه علیه زنان باید اکیدا ممنوع و غیر قابل تحمل اعلام گردد.