با حذف سوبسیدها یک رویای بزرگ کل طبقه سرمایه داری ایران به تحقق رسید. برای این نبرد موعود سالها این پا و آن پا کرده بودند. سالها ناخن جویده بودند. در پروسه اجرای یارانه ها پیش بینی شورشها و تلاطمهای بزرگ گنجانده شده بود. این طرح با بمباران عظیم تبلیغی علیه مردم صورت گرفت.

***

یارانه ها: چهار سال قایم باشک بازی دولت با مردم زحمتکش
ظاهرا کل دولت و دستگاه قانونی و اجرایی و سیاسی در مقابل این سوال سردرگم و ناتوانند. آخرین مورد آن کمپین بزرگ دولت در کشف شهروندان دهک بالایی جامعه بود که مشمول دریافت یارانه نمیشدند. ابتدا مهلت داده شد که مردم داوطلبانه انصراف بدهند. سپس یک لشکر از دوایر دولتی زیر توپخانه تبلیغاتی به شناسایی "سوء استفاده گران" گماشته شدند. بعد از چهار ماه، بدستور رئیس جمهور با یک چرخش بزرگ قرار شد به همه متقاضیان یارانه تعلق بگیرد. ظاهرا نطفه عظیمترین پروژه سیاسی – اقتصادی آن جامعه با یک سوال سخت جان گره خورده است. اما در یک نگاه ساده بدور از جنجالها براحتی قابل تشخیص است که این طرح با گامهای بزرگ و مطابق یک نقشه دقیق به اجرا گذاشته شده است. سیاستمداران و اقتصاد دانان و از ما بهتران به کنار برای یک انسان زحمتکش در آن جامعه کل ماجرا یک معرکه گیری است که با کلاه گشاد "دفاع از منافع طبقات پایین در مقابل دهک های بالای جامعه"، خود او از قبل فقیرتر شده است. او زندگی خود را پرمرارت تر و تحقیرآمیزتر میبیند که صف گیشه های بانکی هم قوز بالای قوز شده است. در مقابل پس از چهار سال از تزریق سخیف ترین ریاکاری و دروغ و گمراهی طبقاتی؛ پس از چهار سال از تحمیل ریاضتهای اقتصادی بر دوش طبقه کارگر؛ میشود لبخند رضایت را در رخسار طبقه حاکم در ایران و در سیمای دولت تشخیص داد. اکنون این طرح در ادامه منطقی خود در حال پوست انداختن برای تعرض بیشتر به مردم زحمتکش جلوی صحنه قرار گرفته است. چهار سال سردواندن بدنبال دهک های بالا و پایین گذشت. الان وقت آنست که یارانه ها با زبان روشن تر رو به کارگر آن جامعه سخن بگوید. سوال امروز اینستکه آیا کارگران "مشمول" یارانه میشوند؟
صد البته در دنیای سیاست طرح یارانه ها به یک جادو شباهت دارد. صد البته که چرخانندگان جامعه در پوست خود نمیگنجند. اهرم تامین معیشت در یک پشتک و وارو به عصای دست دولت برای بریدن نیازهای پایه ای همان مردم زحمتکش تبدیل شده است بعلاوه قدرت جادویی که میتواند از موضع طلبکار در مقابل مردم ظاهر شود.


از سوبسیدها تا یارانه ها
تامین بخشی از مایحتاج مردم به قیمت ارزانتر در بازار از طریق پشتیبانی مستقیم مالی دولت- سوبسیدها- در واقع سیاست دولت برای ارزان نگه داشتن نیروی کار طبقه کارگر برای سرمایه داران بود. به این ترتیب سوبسیدها بخشی از دستمزد کارگران را تشکیل داده است که دولت راسا آنرا بطور غیر مستقیم و در واقع از خزانه عمومی (و به معنای دقیقتر از جیب خود کارگران) بعهده گرفته بود که ایران بتواند بعنوان عرصه نیروی کار ارزان برای سرمایه عمل کند. مدتهاست که حکومت سرمایه در ایران خود را از این "سرویس" به طبقه کارگر بی نیاز میبیند. موج عظیم بیکاری و ترس از عفریت بیکاری و عقب راندن هر گونه امکان مبارزه و تشکل و سالها فرسودگی و پراکندگی بلاخره تاریخ تعرض موعود از راه رسید.
با حذف سوبسیدها یک رویای بزرگ کل طبقه سرمایه داری ایران به تحقق رسید. برای این نبرد موعود سالها این پا و آن پا کرده بودند. سالها ناخن جویده بودند. در پروسه اجرای یارانه ها پیش بینی شورشها و تلاطمهای بزرگ گنجانده شده بود. این طرح با بمباران عظیم تبلیغی علیه مردم صورت گرفت. کل طبقه سرمایه در ایران از دولت تا جناحها، از امام جمعه ها تا رسانه ها و متخصصان اقتصادی و سیاسی شان نقطه عطف بینظیری را در همبستگی طبقاتی میان خود و لیافتهایشان در کثیف ترین توطئه ها علیه طبقه کارگر بجا گذاشتند. مرور رویدادهای چهار سال قبلتر چیزی جز مهندسی افکار عمومی برای تزریق استیصال و تسلیم به طبقه کارگر آن جامعه نیست. دلقک بازی دهک های بالا و پایین را بدون خالی کردن محتوای طبقاتی سرمایه داری آن جامعه و حمله به هویت طبقه کارگر نمیشد به اجرا درآورد.
با حذف سوبسیدها بقیه سناریو کاملا روشن بود. کارگران برای تامین همان مایحتاج، از نان تا بنزین، باید به بازار و قیمتهای آزاد مراجعه کنند. این کالاها به تبع منطق سود و بازار میتوانند در دسترس باشند یا نباشند، هیج محدودیتی برای صعود قیمتهای آن در کار نیست و بعلاوه با حذف دخالت دولت هیچ کنترلی بر کیفیت آین کالاها اعمال نمیگردد. علاوه بر گرانی، بازار آزاد مایحتاج پایه ای که از شیر خشک بچه نوزاد تا نان و دارو را شامل میگردد برای انسان زحمتکش و کم وسع آن جامعه بعنوان کانالی برای کلاه گذاری و اجناس تقلبی و خطرناک نیز عمل میکند.
سیاست یارانه ها با عواقب بسیار سنگین اقتصادی برای طبقه کارگر را نمیتوان چیز دیگری بجز سرقت مضاعف زحمتکشان جامعه نامید. ابتدا ارزش واقعی سوبسیدها به مقدار کمی یارانه کاهش داده شده و سپس ارزش پولی یارانه ها در اثر تورم و گرانی به تحلیل رفته است.


سوبسیدها و طبقه مرفه
سوبسیدها منحصر به ایران و طبقه کارگر در ایران نبوده و نیست. خصلت مشترک سیاست مبتنی بر سوبسیدها در اینستکه کالاها با قیمتهای تخفیف یافته در اختیار همه اقشار جامعه، چه کارگران و چه ثروتمندان، قرار میگیرد. طنز تلخ در اینجا استکه همواره حمله برای باز پس گیری سوبسیدها تحت پوشش "جلوگیری از سوء استفاده ثروتمندان"، در پوشش دفاع از منافع طبقه کارگر و به بهانه "توزیع عادلانه کمکهای دولتی" صورت گرفته است. نمونه ایران و اقدامات آتشین پوپولیستی احمد نژاد یک نمونه گویا و اما تکراری در مقیاس جهانی است.
اینجا و در اینمورد معین یکبار دیگر و برای هزارمین بار دولت بورژوایی میتواند خصلت طبقاتی خود را بپوشاند. دولتی که با بیشمار اهرمها زیر بغل طبقه سرمایه دار را گرفته است، از سر بردگی کارگر سودهای او را تضمین میکند، از طریق بانکها و موسسات مالی منافع سرمایه دار را تداوم میبخشد و از طریق قوانین و دستگاه سرکوب مالکیت مقدس و قدرقدرتی کارفرما را در کارخانه و رفاه محلات بالای شهر را پاس میدارد، ادعای عدالت از راه هدفمند سازی یارانه ها جز مسخرگی محض نمیتواند باشد.
اینجا و یکبار دیگر حمایتهای دولتی از کارگران و مردم زحمتکش (مثلا سوبسیدها) توسط دولت بورژوایی بعنوان اهدایی خیریه دولت نزول پیدا میکند و سپس همان دولت به خود حق میدهد این حمایتها را پس بگیرد. مابقی سناریو کاملا قابل پیش بینی است: در معرکه گیری حول دهکهای بالا یا پایین، ثروتمندان یا مستمندان، متعاقبا نقطه ثقل بحث به طبقه کارگر و مردم زحمتکش منتقل خواهد شد: آیا همه کارگران مستحق دریافت یارانه هستند؟ آیا نباید بیکاران را از لیست دریافت کنندگان حذف کرد؟!
بر خلاف همه هیاهو و فریبکارانه که به افکار عمومی تزریق میشود چه سوبسید و چه یارانه ها تاثیر بسیار ناچیزی بر زندگی طبقات مرفه داشته است. در عین حال پوشش همگانی این گونه حمایتهای دولتی برای همه شهروندان از خواستهای پایه ای طبقه کارگر بوده است. دود تمایزهای دلبخواهی در برخورداری از آسایش و رفاه و تامین زندگی مردم همواره به چشم طبقه کارگر رفته است. طبقه کارگر را نیازی به دوستی و دلسوزی طبقه بورژوا و دولت آنها نیست. اما بورژواها باید فهمیده باشند در حکومت کارگری سلامتی و رفاهیات و کرامت انسانی شان محترم شمارده خواهد شد و کسی نان شب و شکم گرسنه فرزندانشان را گرو نخواهد گرفت.


یارانه ها در فاز کثیف
با اولین بارقه های موفقیت طرح یارانه ها و با اطمینان خاطر نسبی از کوتاه کردن حق کارگر و زحمتکش، چهره های واقعی طرح یارانه ها خود را نشان میدهد. با تبدیل کردن سوبسیدها به یارانه و مقدار پولی که دولت ظاهرا مجانی و از سر ترحم پخش میکند، آنوقت کسانی پیدا میشوند که از موضع اقتصادی و عقلانی استدلال میکند که: آیا بهتر نیست این پولهای بیزبان صرف ساختن بیمارستان و آسفالت خیابانها شود؟!
نمایندگان شرافتمند مجلس که قبلا میزان یارانه ها را در مقدار محدود محصور کرده اند میتوانند با خونسردی استدلال کنند بجای پرداخت میزان ناچیز یارانه ها، آیا بهتر نیست به کارفرمایان کمک کنیم تا از طریق ایجاد فرصتهای شغلی بطرز اساسی بداد مردم زحمتکش رسید؟
و در ادامه منطقی بحث در مورد دریافت کنندگان بحث بدرون خود طبقه کارگر خواهد رسید. آیا شاغلین با چند کودک یا چه سابقه ای مشمول و یا محروم خواهند بود. در مورد کارگران بیکار آیا همین یارانه نمیتواند جایگزین بیمه بیکاری شود؟


طبقه کارگر و "انتخاب" دروغین
احمدنژاد یا روحانی؟ سیاستهای اقتصادی کدامیک سر سوزنی کمتر یا بیشتر به نفع کارگران است؟! این سوال یا در بیان بهتر انتخابی است که جامعه در مقابل کارگر قرار میدهد. امروز گرمترین موضوع یارانه ها است. همه جا از رسانه ها تا متخصصین و صاحب منصبان سعی دارند طبقه کارگر و مردم زحمتکش را در زمینه موقعیت یارانه ها و آینده آن شریک کنند. تنوع میان رسانه ها و خطوط سیاسی که رو به کارگران حرف میزنند بسیار زیاد است اما همگی در یک فرض پایه ای شریک هستند و آن اینکه کارگر برای آنها جمعیتی ضعیف و عقب رانده است که باید میان بد و بدتر یکی را انتخاب کند. بر عکس، یارانه ها عرصه ایست که کارگران و مردم زحمتکش آن جامعه میتواند بروشنی هم جهتی کل بورژوازی در ایران بر سر حمله به طبقه کارگر را تشخیص بدهد. دو سال اخیر روحانی و مجلس در اجرای مو به موی همان پروژه و حتی با حرارت بیشتر؛ دو سال اخیر روحانی پوپولیست تر و در عین حال ضد کارگری تر از پیشینه خود؛ باید برای کارگران تجربه زنده ای باشد که بر منافع مستقل خود پای بفشارد. در فاصله چهار سال پدیده یارانه ها و اهداف آن در اقتصاد و سیاست آن چنگ انداخته است. موقعیت امروز متفاوت است اما تا آنجا که به کارگر مربوط باشد پاسخ طبقاتی او چه به سوبسیدها و چه به یارانه ها روشن و گویا و معتبر است:
اول: دستمزد مکفی برای زندگی شایسته به همه کارگران. هیج کس حق ندارد دستمزد کارگران را به قطعات کوچکتر و از جمله سوبسیدها و مزایا تقسیم کند.
دوم: بیمه بیکاری به همه شهروندان بالای شانزده سال آماده بکار.
سوم: تامین نیازها و رفاهیات پایه ای برای همه شهروندان.
چهارم: تامین آزادی کامل سیاسی و از جمله آزادی تشکلهای کارگری که بتواند دست فریبکاری و توطئه های حکومت بلامنازع سرمایه داران را مهار بزند.


مصطفی اسدپور
از مندرجات شماره سوم نشریه علیه بیکاری
فوریه 2015