چرا دولت میتواند و بخود اجازه میدهد با تعیین سطح دستمزدها نان گلوی میلیونها نفر کارگر، مسکن و دار و ندارشان را "مصادره" کند، اما در مقابل انبارهای احتکار زالوها دست روی دست میگذارد؟ نه فقط این، انبارها را در مقابل اعتراض مردم نیازمند و گرسنه، اگر لازم باشد با کمال میل با شلیک گلوله محافظت میکند.

***

تا دیروز دود همه تحریم های اقتصادی به چشم کارگران و مردم زحمتکش رفته است. گرانی اجناس، دستمزدهای پرداخت نشده، شانه خالی کردن دولت از ابتدایی ترین مسئولیت خود نسبت به شهروندان با حواله دادن به خزانه خالی و پولهای بلوکه توجیه شده است. تا دیروز درست بخاطر آزاد شدن پولهای بلوکه در توافقنامه اتمی، سر کارگر منت می گذاشتند و فخر "حماسه دیپلماتیک" میفروختند. امروز رسما در مقابل کارگر دبه در میآورند. در روز روشن با یک کله معلق، ارزش عملی رقم صدها میلیارد دلار به یک چند میلیون دلار ناقابل تنزل داده میشود. تماشایی است در آن جامعه به خروار سر و کله مصلحین اقتصاد دان پیدا شده، که باز هم به رسم و عادت همیشه آشنای "بچه شهری زرنگ آب زیر کاه" نسبت به "کارگر عامی و ساده لوح" نسخه قناعت و سوختن و ساختن میپیچند و اندرزهای "مصلحت های دراز مدت اقتصادی" صادر مینمایند. هر فرد کارگر در آن جامعه حق دارد که بخواهد بهبود زندگی کارگران باید در اولویت قرار بگیرد. پاسخ منفی است. اجازه بدهید "استدلالات" و یا در واقع پروپاگاند مطرح شده در مقابل کارگر را مرور کنیم.
ما پول نمیخواهیم، مطالبه ما زندگی شایسته است
میگویند: تزریق پول نقد به رگهای اقتصاد جامعه موجب تورم و گرانی میشود. تجربه دوره احمدی نژاد را نشان میدهند.
ما میگوییم: طبقه کارگر باید در مقابل تک تک این کلمات سد سکندر ببندد.
اول: کدام پول؟ بحث بر سر دستمزد زیر خط فقر است. میشود اقتصاد دانان ما کمی هم ریاضیات یاد بگیرند تا در یک مقایسه ساده با مخارج حوزه علمیه و مخارج تشریفات دولتی و دستگاه اطلاعاتی دلسوز اقتصاد جامعه باشند؟
دوم: کدام تزریق؟ تازه کلمه "تزریق" بسیار محترمانه تر از کلمات رایج مثل "اعانه" است. در این بیانات دستمزد کارگر و بیمه بیکاری یک "اعانه" بحساب میآید. در آن سرمایه و سود نقطه عزیمت است. بقیه شهروندان برای این بدنیا میایند که در خدمت سرمایه و سود دهی آن به کار گرفته شوند. دولت هم نقشی بجز تفهیم و تامین این سودآوری را بعهده ندارد. ظاهرا هیچ مرزی برای اشتهای سرمایه قابل تصور نیست. چند میلیون نفر زیر خط فقر، چند سال گرسنگی میلیونی، شلاق استثمار به گرده چند میلیون کودک، به گرو گرفتن خورد و خوراک و بهداشت چند نسل و ... تنها بیلان سرسری کارکرد طبیعی سرمایه است. در ادامه همین کارکرد است که زندگی انگلی میلیونی از دولتمردان، پلیس و زندانبان و آخوند و مجیزگو نه از کیسه سرمایه دار، بلکه از سهم دستمزد کارگر توجیه میشود. جیره نوکران قانون گذارشان که پولهای کلان "اقتصاد جامعه" را به حساب کارفرمایان واریز میکنند را هم به پای کارگر مینویسند. این پرونده را انسانیت سیصد سال پیش به اسم توحش زیر بغل سرمایه زده است. تداوم این وضعیت حاصل استدلال اقتصاد دان فاضل ما نیست، حاصل زحمات گردان ضد شورش است که کاهدان هر دو با هم از کیسه کارگران پر میشود.
سوم: دامنه واقعی این توحش در بحث مربوط به بیمه بیکاری بیرون میزند. آنجا ظاهرا زبان حضرات درازتر است و بیکاری کارگر عالیجنابان مدافع سرمایه را حق به جانب تر میکند.
سخنگویان بورژوا همواره "فراموش میکنند" که کار را در چنگال خود گرفته اند و هر وقت و به هر اندازه و برای هر کس که عشقشان بکشد امکان اشتغال را فراهم می سازند. بورژوا خود را به نفهمی میزند که خود عامل بیکاری میلیونها کارگر است. بیکاری یک کیفرخواست علیه حکومت خود آنهاست. بورژوا به روی خود نمیآورد که مخارج بیمارستانها و مدارس و تمام امکانات اجتماعی را کارگران با کار خود پرداخته اند.
چهارم: تورم و گرانی؟ در ادبیات بورژوایی بخصوص رو به کارگر، تورم و گرانی بمثابه بلایای "طبیعی" تصویر میگردد. منت میگذارند که دولت و سرمایه داران در مهار این "بلایا" دائما در تلاش است. بیشتر از یک سر سوزن عقل و وجدان لازم نیست تا تشخیص داد تورم و گرانی اتفاقا ابزار سرمایه داران برای حفظ منافع مستقیم خود است. مسئول مستقیم هر دو خود دولت است. چگونه است که در دوران گرانی بیشتر از هر وقت اجناس در بازار و در انبارها هست. با گرانی و تورم فقط کارگران هستند که باید قربانی گردند؟ چرا دولت میتواند و بخود اجازه میدهد با تعیین سطح دستمزدها نان گلوی میلیونها نفر کارگر، مسکن و دار و ندارشان را "مصادره" کند، اما در مقابل انبارهای احتکار زالوها دست روی دست میگذارد؟ نه فقط این، انبارها را در مقابل اعتراض مردم نیازمند و گرسنه، اگر لازم باشد با کمال میل با شلیک گلوله محافظت میکند.
پنجم: پول؟ این خود سرمایه داری است که همه پدیده های زندگی را به رنگ پول درآورده است. ما کارگران تامین زندگی را مطالبه میکنیم. خوراک و پوشاک، بهداشت و آموزش و پرورش، مسکن و تفریحات، نگهداری از کودکان و سالمندان از ملزومات یک زندگی شایسته است. پایین نگاه داشتن سطح دستمزدها گام اول تعرض به حق کارگران برای یک زندگی شایسته است. با تورم و بی ارزش شدن پول، بخش دیگری از قدرت خرید او ناپدید میگردد. در صحنه سوم کارگر برای تبدیل پول باقیمانده به اجناس مورد نیاز خویش باید ساعتها مرارت صف و پیدا کردن مغازه های مناسب را به خود هموار نماید. مطابق آمار دولتی میتوان براحتی مشاهده کرد که ارزش واقعی دستمزد کارگران در همان سه ماهه اول سال به نصف کاهش می یابد. نتیجه عملی آنرا باید در سفره محقّرانه تر، در فرسایش روحی و ناامیدی، در ساعات بیشتر کار اعضای یک خانواده کارگری پی گرفت. اجازه بدهید پول را مبنای قضاوت قرار دهیم. آیا آنوقت در مقایسه میان بیان پولی دستمزد خود از یک طرف، قدرت واقعی خرید در بازار از طرف دیگر؛ آیا کارگر آن جامعه حق ندارد یقه مقامات را بدرد و فریاد بزند:
"شما دزد هستید، دزد نان، دزد سلامتی، دزد خوشبختی، دزد همدردی و انسانیت، دزد پنی سلین، دزد خنده و آسایش، راهزنان حقیقت. سگ آشغالدانی محله صدبار از شما شرافتمندتر است چون راه را بر دخترک فقیر نمی بندد، چون بسوی آن پارس نمیکند، بر سر وی منت نمیگذارد. "
در مقابل پولهای بلوکه شده، محاسبه و چرتکه اندازی در خدمت سرمایه داران امر طبقه کارگر نمیتواند باشد. محلات ثروتمند نشین شهرها، پاساژهای سوپر لوکس، و ثروتهای آنچنانی در طول تحریم ها یک آن از نفس نیافتاده است. مهمترین جنبه تحولات امروز در پایان بهانه در دست دولت است. اتفاقا تجربه احمدی نژاد گویای ظرفیت جهنمی سرمایه داران در بازی با تورم و عملکرد کل حکومت بمثابه یک باند مافیایی بود. خواستهای طبقه کارگر در این زمینه روشن است:
- افزایش دستمزدها تا سطح کل دریافتی یک نماینده مجلس
- پرداخت بیمه بیکاری بر اساس دستمزد فوق به همه افراد بیکار
- مسئولیت مستقیم دولت در تامین مواد خوراکی و پوشاک و نیازهای پایه ای
- مسئولیت مستقیم دولت برای تسهیل دسترسی مردم به مواد مورد نیاز
- مسئولیت مستقیم دولت در کنترل و در صورت لزوم سوبسید اجاره خانه
- مجانی شدن فوری خدمات پزشکی و دندان پزشکی
- ممنوعیت کار کودکان و مجانی شدن آموزش و پرورش
- تجهیز محلات زحمتکش نشین به رختشویخانه و امکانات بازی و تفریح
- مجانی شدن ترانسپورت شهری
این خواستها شدنی هستند، این خواستها دست دولت را در قرطاس بازی تورم کوتاه میکند، این خواستها عملا و بلافاصله کل طبقه کارگر اعم از بیکار یا شاغل را در بر میگیرد.
راه اندازی صنایع
میگویند: بجای توزیع ماهی در میان بیکاران، به آنها ماهیگیری بیاموزیم تا یاد بگیرند سر پای خود بایستند. میگویند بجای توزیع پول میان بیکاران، کارخانه ساخته شود و برای آنها شغل ایجاد نمود.
ما میگوییم: این سیاستها ضد کارگری ترین مواضع حکومت سرمایه داران است.
اول، مشکل جامعه ایران تعداد کارخانه نیست. کار و فرصت شغلی به وفور وجود دارد. مشکل سود جویی سرمایه و توحش قانون کار حامی آن است که کمر تعداد محدودی از طبقه را به قیمت بیکاری میلیونها کارگر دیگر شکسته است. همین امروز اگر شرافت و انسانیت محلی از اعراب میداشت، با لغو کار کودکان، صد ها هزار کارگر صاحب شغل میشوند. لازم به زحمت آموزش بیکاری نیست، لطفا کسی سود جویی کثیف سرمایه داران را کنترل کند تا چهار صد هزار کارگر دو شغله جا را برای اشتغال برادران و خواهران خود باز کنند، کسانی که دست بر قضا توانایی و تحصیلات شان از نود و نه درصد کار بدستان دولتی و نمایندگان مجلس بالاتر است.
دوم، این نسخه ای است پوسیده که از بودجه دولتی پولهای کلان به جیب کارفرمایان ریخته شود. کارگر بی حقوق و کت بسته در اختیار این کارفرما قرار میگیرد، مسخره نیست که منت سر کارگر میگذارند! کارخانه میسازند تا تسمه بگرده کارگر بکشند، منت میگذارند که برای کارگران اشتغال ایجاد کرده اند! منت زندان ها و صدها نهاد مستقیما ضد کارگری هم از همین قبیل است. ظاهرا دزدی و ارتشاء کلاه برداری کارفرمایان و ماموران دولتی فرض مشترک همه مفسران اقتصادی است، چرا که کسی لزومی به یادآوری آن نمی بیند. از نظر کارگر فقدان شرافت جزء ذاتی سیستمی است که دزدی تنها بخش کوچکی از لجنزار وجودی آنست.
سوم، اینگونه نسخه ها بر فرض از پیشی فرودستی کارگر استوار است. برای آنها کارگر تا نسلها، تا زمان پیدا شدن یک کارفرما، تا یاد گیری "ماهیگیری" یا هر کوفت دیگری که سرمایه فرضی مناسب بداند، قرار است در بی حقوقی فعلی دست و پا بزند.
چهارم، نصایح اقتصادی برای چگونگی سرمایه گذاری ها به هیچ وجه امر طبقه کارگر نیست. طبقه کارگر نباید مشاور سود آوری بهتر سرمایه عمل کند. چیزی به اسم وطن مشترک، پیشرفت اقتصادی مشترک، برنامه ریزی مشترک یک فریب کاری نخ نما بیشتر نیست. منافع طبقه کارگر و به این معنا منافع تمامی مردم زحمتکش در آنست که شرایط کار بهتر را به سرمایه دار تحمیل کند، صفوف خود را متحدتر سازد و در اولین فرصت با انقلاب خود حکومت کارگری را بر پا دارد.
پنجم، در مورد پولهای بلوکه و یا در هر مباحثه بر سر بودجه و برنامه ریزی، علاوه بر خواست افزایش دستمزدها و بیمه بیکاری، طبقه کارگر خواهان احداث مسکن، مدرسه و بیمارستان و امثال آن خواهد بود، اما همزمان برای تحقق حقوق مسلم طبقاتی خود در همین محیطهای کار تلاش میکند.
مصطفی اسدپور
ژوئیه 2015