در این کشمکش جمهوری اسلامی قدرت نمایی و مطلوبیت و همه برگ برنده اش در یک جمله خلاصه میشود: یک طبقه کارگر ارزان و سرکوب شده، آیا خریداری هست؟

 دلیل افزایش شمار افرادی که بیمه بیکاری می‌گیرند، چیست؟ دلایل مختلفی برای این اتفاق ذکر می‌شود، از جمله اینکه افراد زیادی تازه متوجه قانون شده و فهمیده‌اند می‌توانند بیمه بیکاری دریافت کنند. در واقع، این دسته از افراد اینطور تحلیل می‌کنند که قبلا هم به همین میزان بیکاری بوده، اما شهروندان نمی‌دانسته‌اند می‌شود بیمه بیکاری دریافت کرد. برخی دیگر هم از تخلفات و سوءاستفاده‌هایی در این زمینه خبر می‌دهند. عنوان می‌شود که بیکاری برخی از افراد صوری است، یعنی اینکه آنها کار دارند، اما خود را بیکار جا می‌زنند تا بیمه بیکاری دریافت کنند. .. (" ایلنا شمار دریافت کنندگان مقری بیمه بیکاری را بررسی میکند"،۲۹ تیر ماه ۱۳۹۸)

جملات فوق از مندرجات خبرگزاری کار ایران، ایلنا، نقل شده است. تعفن شانتاژ آشکارا ضد کارگری در این اظهارات بخصوص آنجا آشکار میشود که موضوع اصلی بر سر آمار تازه منتشر شده ای دال بر افزایش دریافت کنندگان مقرری بیمه بیکاری به تعداد ۲۵۰ هزار نفر است. باید اقرار کرد که در بوق کردن رقم ذکر شده در حالیکه رقم رسمی سراپا دروغ دولتی حکایت از دوازده درصد و بمعنای چهار میلیون بیکار دارد، و در حالیکه دریافت میزان فکستنی بیمه بیکاری (۵۵ درصد از دستمزد پایه که بنوبه خود یک پنجم خط فقر میباشد) دست کمی از هفت خوان رستم ندارد؛ یک رقص شتری و آبروباخته است. "راه حل" پیشنهادی متخصصین با وجدان تر خبرگزاری دست کمی از متن اصلی ضد کارگری مندرجات مربوطه ندارد، اما مساله اصلی و اهمیت این آمار و اخبار در فضای سیاسی و جنگی حاکم بر ایران و منطقه نهفته است.

کشمکش با امریکا و فضای جنگی تمام عیار نفس را در سینه جهان حبس کرده است. در همان مراحل اولیه، آنچه در دنیای ژورنالیستی  به "جنگ اراده" شناخته شده است، طرفین در نمایش ظرفیت های خود برای یک جنگ خانمانسوز کوتاهی بخرج نمیدهند. راستی از خود بپرسیم در آستانه بلافصل جنگی که در همان  اولین بروزات خود چرخ اقتصاد ایران را فلج ساخته و تا غرش بمب افکن ها و موشک ها سر سوزنی باقی است؛ این تبلیغات و دلمشغله برای 350 میلیارد تومان سالانه جهت مخارج چهار میلیون بیکار و خانواده آنها برای چیست؟

کشمکش با امریکا یک تند پیچ مهم در حیات سیاسی جمهوری اسلامی است. این پدیده نه یک چانه زدن نمایشی دیپلماتیک بلکه یک سر فصل در تصفیه حسابها، باز تعریف مواضع و جابجا کردن توازن قواست. تحولات جدی در منطقه و تغییرات مهم در سیاستها و مواضع ایران و طرف حسابهایش میبایست در متن کشمکش "اتمی" تثبیت شود. ظاهرا این جمهوری اسلامی پرقدرت تر از همیشه، با هیئت حاکمه ای منسجم، در معیت طبقه بورژوازی هم خط، دولتی در بهترین موازنه قدرت منطقه ای، همه و همه با تشریفاتی عظیم در زیر تابلوی "توافقات اتمی" در کریدورهای دور دست دیپلماتیک جولان دار صحنه بوده است. در دنیای واقعی نفس کشمکش هسته ای، مذاکره و تنش های نظامی، هیچکدام پدیده تازه ای در کل در رابطه میان جمهوری اسلامی و طرف حساب امریکایی – غربی نیست. در ده سال اخیر مذاکرات و توافقها و سعی در تفاهم و همکاری در میان طرفین هیج گاه قطع نشده است. سیاست امریکا در سازش با جمهوری اسلام هیچ گاه به این اندازه جا افتاده نبوده است. ابعاد فعالیتهای هسته ای ایران و تمایل بر سر کنترل بین المللی و توافق بر سر آن بر دوست و دشمن روشن تر از این نمیتوانست باشد. در این بستر اما پیچیدگی این کشمکش در جای دیگر نهفته است.

 

راست میگویند صرف رابطه حسنه و اختلاط دیپلماتیک با امریکا مد نظر نیست، هسته اصلی این کشمکش  برای جمهوری اسلامی بلاواسطه تولید و مشخصتر از آن بر سر طبقه کارگر در ایران است. البته که رفع تحریمها هدف رسما اعلام شده جمهوری اسلامی در این دور مذاکرات را تشکیل داده است اما در این میان مشخصا آزادسازی سرمایه های خارجی در عرصه تولیدی در مرکز قرار گرفته است. در این کشمکش جمهوری اسلامی قدرت نمایی و مطلوبیت و همه برگ برنده اش در یک جمله خلاصه میشود: یک طبقه کارگر ارزان و سرکوب شده، آیا خریداری هست؟

 

 "کشمکش هسته ای" برای جمهوری اسلامی کشمکشی همزمان در دو جبهه بوده است. اگر مذاکره و سازش، وعده و وعید، اگر تهدید و گروکشی از اجزای طبیعی این پروسه است، حادترین جلوه هایش را در رفتار جمهوری اسلامی با طبقه کارگر میتوان سراغ گرفت.

 

در کشمکش با امریکا در اوج تقابل نظامی، مراقب اند که پلها خراب نشود، راه بازگشت را باز میگذارند، مبادی آداب هستند. اما در مقابله با طبقه کارگر در ایران سر سوزنی کوتاه نمیایند. امروز کماکان رهبران و فعالین کارگری در زندان بسر میبرند، هر گونه اعتراض کارگری حتی بر سر آنچه قانون حاکم برسمیت شناخته شده است جرم و از هر زمان دیگر سنگین تر بحساب می آید. امروز دستمزدها رسما بیشتر از هر وقت دیگر زیر خط فقر رقم خورده است، تباهی و محرومیت امان دهها میلیون از مردم زحمتکش را بریده است. بیکاری بیداد میکند. در این میان فصل اول و استخوان بندی نمایش قدرت جمهوری اسلامی در امنیت داخلی و رو به مردم خلاصه میشود. رذالت و دشمنی جمهوری اسلامی و طبقه سرمایه دار در ایران همه مرزهای چرکین تاریخ را پشت سر گذاشته است. دوره دوره رقابت بر سر جذب سرمایه است اما هنوز بسختی بتوان دستگاه دولتی و رسانه ها و خیل پژوهشگران خیر خواه سرمایه را سراغ گرفت که چنین جنون آمیز فقر و استیصال یک طبقه دهها میلیونی را از زبان آمارها و رپرتاژها جار بزنند و بدون وقفه تباهی طبقه کارگر را در قانون چهار میخه کنند. راستی منت  اینها بر سر طبقه کارگر برای چیست؟ تا صلح و مذاکره در دستور بود، کدام نعمت، کدام امنیت، کدامین رفاه، کدام آسایش؟ ... امروز با افق جنگ،  کدام آینده؟

 

در فضای جنگی که نگرانی خرابی و کشتار در میان مردم عادی توان و اشتیاق و امکان دخالت سیاسی را میکشد، فضایی که صرف زنده ماندن و تا چه رسد پرداختن به آینده را به صدر اولویتها میراند؛ اتفاقا برای بورژوازی فرصتی برای ترسیم آینده است:  طبقه کارگر باید به میدان بیاید، کمبودهای ناشی از تداوم محاصره اقتصادی را جبران کند و با همت خود صنعت و اقتصاد را با فداکاری ملی خود براه بیاندازد. مساله محوری پرونده اتمی و کشمکشهای حول آن بر سر طبقه کارگر در ایران است. صلح اینها بدون گردن گذاشتن طبقه کارگر به چند نسل از کار و تباهی مفت نمی ارزد. شکست مذاکرات فقط از آنجایی موجب نگرانی است که طبقه کارگر را به جای تسلیم به صرافت مبارزه مستقل بیاندازد.


عطف توجه دولت و  فغان "وای اشتغالا" خبرگزاری کار آن  به تنور کارگر پناهی از همین جا نشات پیدا میکند. امریکا به درک، از خاکستر تحریم ها و جنگ باید یک بورژوازی و حکومت زبان دراز و پر توقع و طلبکار سر بر آورد. برای اینها کارگر یک قربانی زبان بسته است  که در انتظار تدابیر و شجاعت طبقه حاکم   میتواند به تسلیم و فرودستی و تباهی دلخوش کند.

 

 

امروز و در پس تب و تاب مذاکرات هسته ای و در بحبوحه تلاطم های سیاسی حاد در جمهوری اسلامی، زمانیکه حکومت و طبقه سرمایه در ایران همه توان و ظرفیت خود را بکار گرفته اند، سوال اساسی در مقابل آن جامعه اینستکه طبقه کارگر چه آینده ای را در مقابل جامعه قرار میدهد؟ میخواهد با آن جامعه چه کند؟ پژواک اعتصاب نیشکر هفت تپه و لوله اهواز هنوز در فضای ایران طنین انداز است: "پا فشاری بر سر منافع طبقاتی و تحمیل آن بزور اتحاد کارگری"!  این راهی است که طبقه کارگر و کل آن جامعه را میتواند نجات دهد.