طبقه کارگر ایران و بارقه تجربه نوینی از نوع شکست امریکا در ویتنام

" کلا همه جنگها بر پایه نیرنگ استوار است......اگر فرمانده ارتش دشمن سمج و عصبی مزاج باشد، وی را دشنام دهید و عصبانی اش کنید بگونه ای که آشفته و دگرگون گردد و مسایل را به روشنی در نیابد و بی طرح و نقشه و بیفکرو گیج به سوی شما براند .. " ( از کتاب "هنر جنگ" – ژنرال سان تزوSun Tzu )

ایران انباشته از زخم های چرکین ناشی از حکومت جمهوری اسلامی، همزمان  در تب  جنگ با امریکا میسوزد. این جنگ در مشاجرات میان مسئولین دو کشور در فاز لودگی و لاف زنی برای ورود به مراحل بعدی این پا و آن پا میکند.  اگر باور کنیم که جنگ ادامه سیاست است و به ضرورتهای معین و مادی پاسخ میدهد، نمیتوان بر این واقعیت چشم پوشید که این جنگ آغاز شده و تا  تعیین طرف پیروز و تعیین دامنه پیروزی غیر قابل بازگشت است. شاید بمثابه طنز تاریخ، اما بهرصورت، فضای سیاسی ایران بطرز حیرت آور و با دوز غیر قابل قبولی از خودفریبی اسیر یک سوال، "آیا جنگ میشود؟" در جا میزند.  

 جنگ میشود یا نه؟ این، بطریق اولی، یک سوال نیست. دلقک بازی در حاشیه این کشمکش کم نبوده؛ نشانی از فروکش در این لجنزار سیاسی و دیپلماتیک دیده نمیشود؛ اما جای تردیدی باقی نمانده است که شخصیت ها و رفتارها "بیگناه" هستند و  شرایط عینی و ضرورتها و پایه های عینی در گنداب این جنگ  کارگزاران بهتری را نمیتوانست برخود ببیند. آنچه از زبان جماران و کاخ سفید به استحضار عموم میرسد در واقع بیان معوجی از مقاصد وتوانایی ها و ناتوانیهای طرفین جنگ بیش نیست.

 "جنگ میشود یا نه" فرصتی است که ارتش امریکا برای محاسبه بهترین مجال حمله به آن نیاز دارد، "جنگ میشود یا نه" یک موضع فعال از طرف اپوزسیون بورژوایی جهت فراهم ساختن شرایط مطلوب بر متن جنگ  و در پی جنگ،  و بر فراز ویرانی و استیصال حاصل آن  است.

 تا آنجا که به ارتش امریکا و ایران مربوط میشود، کوچکترین توهم، تردید و ناروشنی در رابطه با وقوع جنگ قابل رویت نیست؛ هر چه هست بر سر تحمیل جنگ در نامساعدترین شرایط برای دشمن  است.  "جنگ میشود یا نه؟" یک تخم لق، یک لالایی، موضع پاسیو و انتظار است که اساسا از جانب اپوزسیون بورژوای و ضد رژیمی رو به کارگر و مردم زحمتکش در ایران دارد:

اولا، تصویر بشدت اغراق شده ای از توانایی نظامی امریکا را تلقین میکند، گویا آخر زمان خواهد بود، زندگی پایان می یابد، زمین و زمان ویران خواهد شد و .... بعلاوه این یک تصویر دلبخواه و ایستا و محدود از جنگ را ارائه میدهد. در این تصویر جنگ محدود به حمله اولیه میشود، امریکا پیروز میشود ... اما بعد چه؟! مشکل این موضع در این نیست که عملا به مگافون تبلیغی دستگاه نظامی امریکا بدل میشود، بلکه مساله مهمتر اینستکه عرصه مخالفت و مقابله و ایستادگی در مقابل حمله قلدرانه امریکا را یکسره به جمهوری اسلامی واگذار میکند. تا اینجا در فاز محاصره اقتصادی این مردم هستند که با تحریم دارو و ملزومات حیاتی زندگی موضوع قدرت نمایی ارتش امریکا قرار گرفته اند. در فاز بعدی؛ در بمبارانها، زمانی که پادگانها خالی است، آغوش باز منازل مسکونی و کارخانه ها موشک های "رهایی بخش" ژنرالها را پذیرا خواهد بود.

ثانیا، مردم و کارگران را در چهارچوب سیاست های جمهوری اسلامی اسیر و محبوس نگه میدارد.

کتاب " هنر جنگ" حدود پانصد سال قبل از تولد مسیح در چین نوشته شده است. کتابی کوتاه، متشکل از شش هزار کلمه، با نگارشی شاعرانه و با غنای ادبی و همزمان انسجام تحسین برانگیز،  و همطراز کتب و نوشتجات تاریخی، محبوب و محترم بین الملی در ردیف انجیل، قران و مانیفست کمونیست مورد توجه قرار گرفته است. ناپلئون پیروزی های خود را مدیون پیروی از منویات این کتاب معرفی میکرد، و همچنین مائو و هوشی مین؛  گفته میشود  ستاد فرماندهی ارتش سرخ نیز  مشی این کتاب    را تعقیب کرده است. مورد اخیر از عطف توجه به این کتاب در محافل فکری و رسانه ای جهانی مربوط به مخاصمات و فضای جنگی میان ایران و امریکا است، در گیج سری و بلبشو و گرد و خاک بر پا شده  میان جمهوری اسلامی و کاخ سفید شاید کتیبه کلاسیک "هنر جنگ" بتواند سر نخ های قابل اطمینانی را بدست بدهد. پر بیراه نیست، چرا که این کتاب جزو پایه های آموزشی و مرجع آکادمی های نظامی، هم در  دولت  ایران و هم دولت امریکا شناخته میشوند. اهمیت این کتاب در ترسیم راه پیروزی در دست ژنرالها است، میآموزد که برای پیروزی باید  بلند بلند اندیشید و گامهای بزرگ برداشت. در سیر تا پیاز این گامها و این اندیشه ها،  مردم جز در هیبت جنگجویانی شایسته محبت از طرف ژنرالهای بلند پرواز و دلیر جایی ندارند. از این جا ببعد، در مواجهه با یک جامعه طبقاتی ارزش این اثر برای اکثریت جامعه به صفر سقوط میکند. آنگاه نوبت به مانیفست کمونیست و ژنرال های سازماندهی جنگ طبقاتی کارگران میرسد: تاریخ چیزی جز مبارزه طبقاتی میان بورژوازی و پرولتاریا نیست. نه بورژوازی و نه طبقه کارگر الزاما خود راسا، شرایط و زمینه های مبارزه را تعیین نمیکنند. بحث بر سراینستکه کشمکش طبقاتی با کدام صورت مساله و با کدام راه حلها منافع سیادت طبقاتی حاکم را حفظ، و منافع فوری و طولانی مدت طبقه را تضمین میکند.

ثالثا، مردم حق دارند، اراده میکنند و خواهند توانست بر علیه سیاست سرکوبگرانه و قلدری امریکا دست به مقاومت بزنند. جنگ امریکا و بمبها نه در ناکجا آباد "رژیم" و نه با هدف هردنبیل "مقاصد هسته ای" بلکه در بستر و زمین سفت  طبقاتی فرود میایند. دامنه تاثیر این بمب ها، هر چقدر مهیب، در چهارچوبه منطق طبقاتی محبوس میمانند.  طبقه کارگر در محاصره اقتصادی، با خانه و کاشانه خود و با  کارخانه ها و بنیادهای تولید آن جامعه هدف اصلی نیروی مخرب و پیش برنده جنگ را تشکیل میدهند. اینرا همه میدانند. اما طبقه کارگر در ایران  توده موهوم متشکل از قبایل قربانی هجوم مغولان مدرن امریکایی نیستند؛ بیش از هر چیز انسجام، خود آگاهی و سازمان و اعتماد بنفس خود را در این تند پیچ مورد مخاطره دارند. هیچ کس نمیتواند مانع مقاومت و چاره جویی توده مردم و  در مرکز آن طبقه کارگر آن جامعه باشد. جمهوری اسلامی (مستقل از یاوه های جنگ میخواهد یا نه) نه روی "هنر جنگ" ژنرالهای خود بلکه دقیقا روی غریزه و منطق مقاومت مردم ( خواب گوشت دم توپ در سر)  چشم اندازهای نوینی را برای بورژوازی ایران و منطقه ترسیم میکند.

در مقابل، جنگ صورت مساله معاش و حقوق پایه کارگری را با شدت و فوریت بمراتب بالاتری، چه در مقابل جمهوری اسلامی و چه در مقابل تعرض نظامی امریکا، در دستور طبقه کارگر قرار میدهد. اگر از خیل مصلحین سینه چاک تظاهرات و شکواییه های پر پیچ و تاب بگذریم، مشقات جنگی را  کارگران میتوانند از همین امروز با  با ایجاد اتحاد و تعاونی های مستقل غیر دولتی  و یا با تکیه با ابتکارات دیگر از طریق  کنترل هر چه بیشتری بر شرایط کار و زندگی خود تخفیف دهند.  بلاتکلیفی جنگی باید جای خود را به مجموعه ای از اقدامات کارگران در اداره از پایین جامعه دهد. جمهوری اسلامی مسئول تامین امنیت و معیشت مردم است، همزمان مساله کلیدی آن است که اعتراض علیه تعرض امریکا مجال بروز پیدا کند. طبعا مراسم دولتی را باید ایزوله نمود اما  اعتراضات مستقل مردمی نباید تحت عنوان همراهی عملی با رژیم به حاشیه رود. سکوت و بی برنامگی در مقابل  حمله امریکا همراهی با سمی به همان اندازه مهلک با عنوان "امریکای رهایی بخش" است، انتظار و انتخاب میان بد و بدتراست.  یک برخورد صرفا اومانیستی به فجایع جنگ و افشای کشتار مردم ییگناه و تلف شدن کودکان و ویرانی بیمارستانها (چیزی که بنگاهای پروپاگاند طرفین جنگ، و بیش از همه سازمان سیا و پنتاگون در افشای "اشتباهات" گذشته، با کمال میل به آن مشغول هستند) در حکم ترساندن کارگران و دامن زدن به سکوت و انفعال است. افشاگری و مخالفت با مشقات جنگ با تکیه به اهداف سیاسی – طبقاتی جنگ باید در خدمت روحیه انقلابی و ضرورت مبارزه برای رهایی و آزادی صورت بگیرد.

زمانی که طبقه کارگر نمیتواند مانع وقوع جنگ شود، چاره ای دیگر جز این ندارد که ، با قطب نمای انقلاب کارگری به استقبال این مصاف برود، سنگر های مستحکمی در مقابل جمهوری اسلامی و بورژوازی ایران بسازد، و صف بین المللی کارگری و انسانی  را به جلو براند. به عبارت ساده تر فضای سیاسی ایران و در آستانه یک سقوط و تخریب و انحطاط سیاسی و اخلاقی در تب یک ابراز وجود رادیکال طبقاتی کارگری میسوزد. این موضع تنها میتواند تعرضی باشد، هیچ بدهی به اپوزسیونهای بورژوای نداشته باشد، روحیه قیام و انفلاب 57 را در رگهای خود داشته باشد بدون اینکه زنجیرهای اسلامی و سلطنتی را بر مشت های خود بپذیرد. تصفیه حساب کارگران و مردم ایران در مقابل جمهوری اسلامی و از جمله بر سر معیشت،  حقوق بشر و مساله اتمی  هیچ احتیاجی به دستهای کثیف دولت  امریکا ندارد. طبقه کارگر میتواند سنگر های مستحکمی در مقابل جمهوری اسلامی و بورژوازی ایران بسازد، و صف بین المللی کارگری و انسانی  را با بارقه  تجربه نوینی از نوع شکست امریکا در ویتنام به جلو براند. کارگر در ایران در این راه نیازی به "هنر جنگ" ندارد، باید سنگینی زنجیرهایی که بلند پروازی او را به بند میکشند را کنار بزند؛ جنگ زندگی روزمره اوست.

 به‌گفته دانتون (Danton)، استاد سياست و خط‌ مشى انقلابى:  شجاعت، شجاعت و باز هم شجاعت!