هیچ درجه از دشمنی و مبارزه با دولت حاکم بر ایران نباید مانع طرد سیاست آشکارا قلدرانه امریکا گردد. جمهوری اسلامی هم باید حق داشته باشد که این عرصه را برای نیازها فنی و تکنیکی خود بیازماید.

***

جامعه ایران اسیر یک تب همه گیر است، تب مذاکرات هسته ای ایران و امریکا. یک تب داغ تر از تب فوتبال، داغ تر از تب شوهای هالیوودی، داغ تر از شرط بندیهای جنجال انگیز، داغ تر از پخش زنده مسابقه شطرنج میان قهرمان ملی ایران با حریف! به آسانی میشود دریافت که آپارات دولتی مستقیما هیزم بیار معرکه است که این تب همچنان پر حرارت باقی بماند: مذاکرات ملی ما برای پیروزی ما و برای حقوق بر حقه ما و برای آینده ما! زنده باد دولت ما! ... عبارات و شعارهایی است از در و دیوار میبارد. تو گویی قصد دارند این عبارات را در سلولهای مغز آحاد جامعه حک کنند.
همین جا ترمز دستی ها را باید کشید: کدام "ما"؟ پر واضح است که در دنیای واقعی مذاکره و کشمکشی در جریان است و لابد طرف پیروزی از آن بیرون میاید. اما یک کارگر استخوان خرد کرده که از این نمایشهای همگانی (از جمله در هنگام نمایشهای انتخاباتی) زیاد در تجربه زنده خود دارد، بوی قربانی شدن کارگر را خیلی زودتر از پایان مذاکرات در فضا حس میکند.
اما این هنوز همه پیچیدگی و همه صحنه نیست. در این مذاکره و کشمکش خود امریکا مدعی است که در مذاکرات هسته ای با پیچیدن گوش جمهوری اسلامی در حال دفاع از مردم ایران است! بعلاوه بخشهایی از جریانات مخالف دولت، باز هم به اسم منافع مردم و زحمتکشان ایران، سنگ امریکا را به سینه میزنند. بیرون کشیدن گلیم طبقه کارگر بدون مرزبندی با این جریانات نیز مقدور نیست.
چرا مذاکره؟
مساله بسادگی اینستکه پس از یکدوره کشمکش طولانی دو طرف کشمکش، هم ایران و هم امریکا، به نقطه بالانس معینی دست یافته اند. هر دو طرف برگهای برنده خود را بازی کرده اند، هر کدام به دلایلی رمق تشدید و تداوم کشمکش را در خود سراغ ندارند و بهمین دلیل مایل هستند در پشت میز مذاکره در بالانس موجود با بهترین دستاورد ممکن به این کشمکشها نقطه پایان بگذارد. کشمکش این دو حکومت بر سر تعادل قوا در منطقه و منافع استراتژیک امریکا دور زده است. تاسیسات اتمی ایران یک بهانه و محمل تصفیه حساب طرفین این دشمنی بیش نبوده است. امروز ترک مخاصمه در دستور قرار دارد. ادامه فعالیت تاسیسات اتمی ایران طبعا مورد مذاکره قرار خواهد گرفت، ولی تنها یکی از مفاد مورد بحث را شکل خواهد داد.
ما در یک جامعه طبقاتی زندگی میکنیم و دولت حاکم، دولت طبقه سرمایه دار است. ناگفته پیداست این دولت معضلات را با صورت مساله و راه حلهایی جلوی روی جامعه قرار میدهد که منافع طبقه خود را برآورد کند. همه هنر بورژوازی در اینستکه کل جامعه و طبقه کارگر را بدنبال خود میکشاند و تا زمانیکه طبقه کارگر نتواند پرده های فریب را کنار بزند و سیاستهایی مبتنی بر مصالح خود را در پیش بگیرد، تا ابد با رای و "اراده" خود چرخ گاری حکومت و سودجویی سرمایه خواهد ماند. اجازه دهید سرنخ های اساسی را دنبال کنیم.


احمدنژاد یا روحانی؟
سیاست سرسختی و یا سیاست تعامل؟ زیر سایه این سوال در یکسال اخیر کل دستگاه تبلیغی و ژورنالیسم، و در راس همگی فضای جدلهای الیت روشنفکری دانشگاهی ایران به یک زباله دان بزرگ مملو از منحط ترین مواضع فکری در مورد مذاکرات با امریکا بوده است. در مواضع اینها پایه های مادی کشمکش میان ایران و امریکا، توازن قوایی که از تعداد سانتریفوژها تا جنگ در عراق و لبنان در آن نقش ایفا کرده اند، به سطح کودکانه خصوصیات اخلاقی احمدنژاد نزول مییابد. در دنیای اینها حذف سوبسیدها و سرکوب جنبش کارگری و دستمزدهای زیر خط فقر، که قهرمان آن اتفاقا احمدنژاد بوده است، در زمینه های سیاست مذاکرات جای پایی ندارد. این الیت فکری خود را به کوری میزنند که کل حکومت، یک هسته اصلی، با سیاستها و طبعا چهره های مختلف، و در عرصه های رنگارنگ و از جمله پشت میز مذاکره؛ متحدانه برای ایجاد تعادل قوای مناسب امروزشان جان کنده اند.
در مقابل صورت مساله بچگانه "تخاصم یا گفتگو با امریکا" پاسخ طبقه کارگر ساده است: در یک سطح کلی دوستی میان دولت ایران با امریکا فی البداهه و بخودی خود برای کارگر ایرانی یک رویداد مثبت یا منفی نیست. نه دولت "خودی" آش دهن سوزی برای کارگران در ایران بوده است و نه امریکا سبب خیری برای طبقه کارگر در گوشه ای از دنیا بوده است. اختلافات و تشنجات میان طرفین نیز از سر منافع مردم زحمتکش نشات نگرفته است.
اما در عین حال تا انجا که به عرصه های سیاسی و اقتصادی و به پیامدهای رابطه ایران و امریکا مربوط باشد محورهای بسیار مهمی وجود دارند که دخالت کارگر را از نان شب واجب تر میسازد. در صورت آزادی تشکلهای مستقل کارگری و روزنامه هایشان این روزها از پرکارترین مقاطع فعالیت آنها میبود. تحولات سیاسی و اقتصادی مهمی به کف خیابانها رانده شده است. در گرماگرم این کشمکشهاست که رهبران کارگری میتوانند مشت طبقه حاکم و احزاب و شارلاتانهای سیاسی را باز کنند؛ صف طبقاتی کارگری را آگاه تر و متحدتر سازند. یک سیاست کارگری فعال و حق بجانب میتواند کل جامعه را با گامهای بلند به جلو براند.


مذاکره و سازش با امریکا آری یا نه؟
بنا به حکم عقل معاش رابطه صلح آمیز حکومتهای ایران و امریکا بر فضای خصمانه ارجحیت دارد. تا همین جا دود فضای جنگی از هر دو طرف به چشم طبقه کارگر و مردم زحمتکش ایران رفته است. هر چند هر دو حکومت منت دشمنی میان خود را بر سر کارگر و زحمتکش ایران گذاشته اند، اما خود این پروسه، دشمنی دیروز و آشتی امروزشان کوچکترین ربطی به منافع طبقه کارگر نداشته است. کشمکش این دو حکومت بر سر تعادل قوا در منطقه و منافع استراتژیک امریکا دور زده است. برای طبقه کارگر ایران برتری امریکا و یا جمهوری اسلامی بمعنای جامعه ای عادلانه تر و انسانی تر برای مردم زحمتکش ایران یا هر یک از کشورهای منطقه نخواهد بود.
تا اینجا اما هر دو دولت نشان داده اند که در رقابت با هم حاضر به هر قماری بر سر مردم در ایران هستند. محاصره اقتصادی ایران یک برگ دیگر از جنایات سازمان یافته بر علیه مردم بیگناه باید ثبت گردد. امریکا و شرکایش باید بدون یک سر سوزن تردید و بدون کوچکترین بحثی بر سر تاثیر احتمالی محاصره اقتصادی بر تضغیف حکومت ایران، از طرف هر کارگر آگاه محکوم شناخته شود. تا آنجا که به مردم زحمتکش در ایران مربوط باشد محاصره اقتصادی یک فرصت طلایی برای دولت خودی بوده است که هر چه بیشتر حقوق و سطح معیشت آنها را تضییق نماید. بطریق اولی هر انسان و با بهره از یک ذره سلامت متعارف از عقل خواهان پایان فضای چنگی بر فراز ایران و منطقه است. کابوس مردم ایران از ظرفیتهای چنگی امریکا با آنچه در چند سال اخیر در کل منطقه دیده اند، و با آنچه از ظرفیتهای چنگی دولت ایران در چنگ با عراق تچربه کرده اند؛ یک کابوس واقعی است. شوخی در کار نیست، برای هر دو طرف اگر پایش بیافتد یک جنگ تمام عیار میتواند یک موهبت باشد! پایان دادن به این وضعیت با هر فرمی در مذاکرات موجب خوشنودی کارگران و مردم در ایران میتواند باشد. پایان فضای تشنج را هر دو طرف به مردم ایران بدهکارند. چه امریکا و چه دولت ایران باید خسارات وارده بر مردم زحمتکش (طبقات ممتاز که از این موقعیت فقط سود کلانی به جیب زده اند) را جبران نمایند. پایان محاصره اقتصادی و فضای جنگی فرصت برای کارگر و زحمتکش را باز میکند.


پیروزی دولت آمریکا یا دولت ایران؟
بسیار تماشایی است که چگونه پرچمهای "استکبار امریکا" از کوچه و برزن رخت بر بسته است. امروز تعامل با "شیطان بزرگ" نشانه وفاداری با نظام شده است. بسیار تماشایی است حکم طلایی "اقتصاد مال خر است" که زمانی علم مقدس حمله خونین به سندیکاها و شوراهای کارگران و بیکاران بود جای خود را به سوره مقدس الهی نجات و ثبات حکومت از دریچه اقتصاد داده است. کیست که نداند خود عبارت "مصالح اقتصادی" چیزی جز منافع طبقه ممتاز جامعه را بیان نمیکند؟
طبقه کارگر جا دارد با چشمان باز به اتحاد جهانی طبقه سرمایه دار بنگرد. این یک تجربه تاریخی درخشان است که دید در پس همه رقابتها چگونه طبقه سرمایه دار در راه مصالح استرتژیک به منافع مشترک وفاداری بخرج میدهند. مذاکرات امروز میان حکومت ایران و امریکا بر خلاف روایت مسخره ژورنالیسم حقیر یکشبه و در نتیجه رد و بدل نامه های دوستانه کذایی میان جماران و کاخ سفید حاصل نشده است. کیست که خوشنودی امریکا از سلسله خدمات دولت ایران در اجرای نقشه امریکا در عراق و کل منطقه را تشخیص نداده باشد؟ امروز یافتن کتب و اسناد حاکی از دخالت مستقیم امریکا در تسلیم شاه و استقرار دولت کنونی در کتابفروشی های مرکز شهر تهران ابدا دشوار نیست. جالب اینجاست که همان دولت و با همان منطق، سی سال بعدتر، یکبار دیگر برای نجات منافع بورژوازی در ایران ابتکار عمل را در دست میگیرد. آنروز قرار ملاقات در گوادولوپ بود، امروز در شهر وین. تشابه مواضع آنروز جیمی کارتر و مواضع امروز اوباما، در بیان پایه های هم پیمانی واقعا خیره کننده است.
حقیقت آشکار اینستکه مذاکرات امروز حلقه ای در دوستی های پایه ای تر دو طرف متخاصم است که به نیازشان بیکدیگر و به پایه های دوستی خود متقاعد شده اند. آزادی طرفین دعوا در ابراز چرندیات تبلیغاتی ، جزو پیش شرطها و حقوق طرفین است. برای کارگر ایرانی پیروزی هیچکدام از طرفین دعوا نمیتواند از ارزش قابل اعتنایی برخوردار باشد.


غنی سازی اتمی، آری یا نه؟
کم نیستند احزاب و جریانات سیاسی که با شرط و شروط امریکا برای ممنوعیت فعالیتهای اتمی دولت ایران همراهی نشان داده اند. آنچه پرونده اتمی ایران خوانده میشود سرمنشا دوره ای از جولانداری کثیف سیاست قلدرانه در پیشبرد منافع مستقیم دولت و طبقه حاکم امریکا، آنهم در چهارچوب هر بهانه دلخواه و بهر قیمت بوده است. تاوان این جولانداری را میلیونها نفر و طبعا اساسا مردم زحمتکش و از جمله در همسایگی ایران متحمل شده اند. این چنین جهانی برای هیچ کس و از جمله برای کارگر امن نیست. در چنین جهانی سیاست قلدرانه امریکا بمراتب خطرناکتر از تاسیسات هسته ای ایران است. جهان امروز با قلدری امریکا در صحنه سیاسی برای هر کس و برای طبقه کارگر که چشم انداز دگرگونی آنرا در پلاتفرم انقلابی خود دارد یک ننگ محسوب میشود.
اگر کسی در پی ساختن یک پرچم و صف قدرتمند قابل اعتنا در ایران است چاره ای جز این ندارد که کارگران را با موضع روشن علیه بهانه گیری اتمی امریکا مسلح کند. هیچ درجه از دشمنی و مبارزه با دولت حاکم بر ایران نباید مانع طرد سیاست آشکارا قلدرانه امریکا گردد. جمهوری اسلامی هم باید حق داشته باشد که این عرصه را برای نیازها فنی و تکنیکی خود بیازماید.
این موضع بمعنای حمایت فعال کارگران از پروژه های اتمی رژیم نیست. نمایشات سیاسی دولت در بهره برداری از کارگران برای نشان دادن محبوبیت دولت باید تنها بماند. در عین حال برای همه شهروندان جامعه برداشتن فضای جنگی با امریکا ضروری است که بتواند بعنوان یک پروژه علمی و تکنیکی باز و علنی در مورد با صرفه بودن یا نبودن تاسیسات اتمی، در مورد تضمینهای امنیتی لازم برای جان شهروندان و حتی امکان کنترل و تداخل بنگاههای بین المللی؛ دخالت داشته باشد. چرا ایران نباید بتواند تاسیسات اتمی از نوع کشورهای اروپای غربی برخوردار گردد؟
فشار بین المللی و حقوق بشر در ایران
درباره کسانی که پرچم نظارت امریکا بر رعایت حقوق بشر در ایران را در دست دارند، چه میتوان گفت؟ جنایات امریکا از بمباران و کشتار دست جمعی، محاصره اقتصادی و مرگ تدریجی دست جمعی ساکنین یک کشور تا حمایت از سیاه ترین دیکتاتوری ها نیاز به استدلال دارد؟ اگر حرف مفت در مورد دمکراسی و حقوق بشر معیار قرار بگیرد، ما کارگران ایران را نیازی به نوع امریکایی آن نیست! راستی حکمت این چیست که طبقه کارگر در ایران دائما در مقابل انتخاب میان بد و بدتر قرار داده میشود؟ ادامه وضع فعلی یا امریکا! ادامه وضع فعلی یا جریان سبز! ادامه وضع فعلی یا جریانات ارتجاعی ناسیونالیستی!
برای فعالین کارگری افشای این پهلوان پنبه های مبشر دمکراسی و حقوق بشر فرصت مناسبی برای متحد کردن صفوف طبقاتی کارگران است. حیف است که چنین فرصتهایی را از دست داد.


سرمایه خارجی آری یا نه؟
باورش سخت است که این سوال، لخت و عور و بدون هیچگونه شرمی در مقابل کارگران در ایران قرار گرفته است! در روز روشن جار زده میشود که دستمزد و شرایط کار و توقعات کارگر در ایران به پایین سطح در مقیاس بین المللی عقب رانده شده است. با وضع ارتجاعی ترین قوانین بر علیه کارگر و با تصویب دست راستی ترین قوانین حمایت از سرمایه به استقبال سیل سرمایه های خارجی رفته اند و آنوقت رو به کارگر فخر سیاستهای مدبرانه در راه ایجاد اشتغال را میفروشند! دروغ میگویند.
سرمایه خارجی را برای این میخواهند که سرمایه خودشان در ریل سوددهی قرار بگیرد. تا همین جا سرمایه داخلی دنیایی از ثروت را آفریده است که به جیب یک اقلیت ممتاز صاحب سرمایه رفته و صرف ساختن یک آپارات دولتی قدرتمند شده است. امروز در آستانه ظرفیت بکارگیری میلیونها کارگر آماده بکار ارزان در ایران به سرمایه خارجی، به تکنیک، به اعتبار مراجع بین المللی، به آرامش و به فضای سیاسی تفاهم آمیز با قدرتهای بزرگ جهانی نیاز دارند. دارند به دنیا نشان میدهند که ارزانترین و مطیعترین طبقه کارگر در دسترشان خواهد بود. دارند اطمینان میدهند که این دولت ارزانی طبقه کارگر و سود دهی سرمایه آنها را تضمین خواهد کرد. دارند تضمین میدهند امنیت سرمایه ها بجای خود باقیست،و در دستگاه دولتی سرمایه خارجی مثل سرمایه داخلی نور چشم دولت خواهد بود.
یک کارگر آگاه میتواند بدرستی استدلال کند: ایجاد فرصتهای شغلی برای طبقه کارگر در ایران یک خواست فوری است. برای یک کارگر چرا باید هویت کارفرما از کوچکترین اهمیتی برخوردار باشد؟ مگر نه اینستکه یک میلیون کارگر ایرانی در ژاپن و کشورهای همسایه مشغول بکارند؟ مگر نه اینستکه شماره حساب بخش بزرگ سرمایه های ایرانی در سویس ثبت است؟ مگر نه اینستکه کارفرماهای ایرانی دست سودجویی و زالوصفتی را از پشت بسته اند؟
میگویند سرمایه داری در رونق به نفع کارگر است. این درست است به شرط آنکه در جمله بلافاصله قبلی تاکید کرده باشید چه سرمایه داخلی و چه سرمایه خارجی؛ چه در بحران و چه در رونق، سهم کارگر آنقدری است که برایش مبارزه کرده باشد. سهم کارگر را قدرت او در قامت اتحاد و تشکلهایش تعیین میکند. اگر در ایام رونق تولید در کارخانه مطالبات کارگری بهتر از دوره کسادی گوش شنوا پیدا میکند تنها به خاطر ابعاد خساراتی است که یک اعتصاب میتواند ببار بیاورد. البته که کارفرما اینرا بحساب سخاوتمندی خود میگذارد. صد البته که نوکران بزک کننده سرمایه، دایره زنگی دستشان میگیرند و "از قلب بزرگ سرمایه به شرط مشارکت در تولید" دم میزنند. اما در مورد مشخص امروز در ایران، هنوز نه سرمایه ای و نه نشانه ای از تولید چه رسد به رونق در افق پیدا نیست، تعداد زیادی از دولتمردان و زعمای قوم با حرارت تمام پای بر زمین میکوبند که جای توهمی باقی نماند. از همین حالا کارگر را بر صندلی متهم رم دادن (بقول خودشان) "آهوان سرمایه" نشانده اند. این طبقه و حکومت عزیزشان هرگز با سرمایه و نهادهای جهانی آن سر ناسازگاری نداشته اند، سی سال است آب از دهانشان آویزان است و برای ظهور منجی موعودشان رو به بانک جهانی و کاخ سفید اطوار درمیاورند.


کارگران و ادامه مذاکرات
مذاکره یک عرصه از کشمکش میان دولتهای غربی و در راس آنها امریکا در مقابل دولت ایران است. قدر مسلم اینستکه این کشمکش و مذاکرات کشدار و طولانی خواهد بود. پیش بینی شکست و یا پیروزی برای آن مقدور نیست. یک دلیل آن اتفاقا موقعیت طبقه کارگر در ایران است. آیا کسی میتواند سند تسلیم طبقه کارگر به شرایط فعلی تا یک نسل بعدتر را امضا کند؟
قدر مسلم اینست که دولت از تمام زوایای مذاکرات و سرنوشت آن برای ایجاد توهم در میان کارگران بهره خواهد گرفت. امروز کارگران باید در حالت انتظار شرایط جهنمی موجود را بپذیرند تا شاید مذاکرات ادامه یابد و به نفع ایران به نتیجه برسد. تا اطلاع ثانوی مسببین فقر و فلاکت موجود "قهرمانانی" از آب درمیایند که ظاهرا برای مصالح کارگر در هتل های مجلل وین در سنگر جانفشانی میکنند!
اما کارگران در ایران با چشم باز تحولات را تعقیب کرده و بدون توهم به ادعاها و وعده ها منافع خود را در رویدادها تشخیص میدهند. در این رهگذر سیاست طبقاتی کارگری بر دو شاخص اساسی استوار است:
اول: کارگران باید خود را آلترناتیوی برای قدرت بنگرند، هیچ چیز، صف پراکنده امروز و توازن قوای نامساعد فعلی نباید کارگر را در موضع مظلوم و مستضعف قرار دهد. هر تصمیم امروز و با مهر توازن قوا نباید ناقض منافع دراز مدت کارگری قرار بگیرد. طبقه بورژوا بدون هیچ توهمی با تمام ظرفیتهای دشمنی با گامهای حساب شده کارگر را به اسارت میکشد. این منطق سود و رقابت در بازار است.
دوم: بهترین انتخاب برای کارگر انتخابی است که مبارزه او را تقویت کند. انتظار برای کارگر سم است. به این اعتبار بهترین سیاست در مقابل مذاکرات اتمی و همان راهی است که معدنچیان بافق، ماشین سازان ایران خودرو و کارگران پتروشیمی نشان داده اند، خواستهای فوری خود، دستمزدها و رفاهیات خود را در اعتصاب و اتکا به مجمع عمومی جلوی روی دولت قرار دهیم.
مصطفی اسدپور