در این کشمکش جمهوری اسلامی قدرت نمایی و مطلوبیت و همه برگ برنده اش در یک جمله خلاصه میشود: یک طبقه کارگر ارزان و سرکوب شده، آیا خریداری هست؟

در چند هفته اخیر، به موازات فضای جنگی با امریکا، دولت سخت درگیر جنگی دیگر بر علیه کارگران اتوموبیل سازیها  بوده است.

پروپاگاند وزرا و وکلا و رسانه ها با رخسار بر افروخته و حق به جانب تماشایی است ،  با مشت های گره کرده، گوش عالم را کر کرده اند:  ورشکستگی، ورشکستگی!

 این جنگ بر علیه توده زحمتکش ایران است. راهی که طی میکند طبقه کارگر را پراکنده و متشتت، غرق در زخم های جنگ تحویل گرگهای بعدی استثمار طبقه در منطقه میدهد. 

چرا دولت میتواند و بخود اجازه میدهد با تعیین سطح دستمزدها نان گلوی میلیونها نفر کارگر، مسکن و دار و ندارشان را "مصادره" کند، اما در مقابل انبارهای احتکار زالوها دست روی دست میگذارد؟ نه فقط این، انبارها را در مقابل اعتراض مردم نیازمند و گرسنه، اگر لازم باشد با کمال میل با شلیک گلوله محافظت میکند.

هیچ درجه از دشمنی و مبارزه با دولت حاکم بر ایران نباید مانع طرد سیاست آشکارا قلدرانه امریکا گردد. جمهوری اسلامی هم باید حق داشته باشد که این عرصه را برای نیازها فنی و تکنیکی خود بیازماید.