این کودکان محصول نارسایی های والدین فقیر و بیکار در سرپرستی کودکان خود نیستند. سرنوشت این کودکان پرده ای از سرگذشت والدینی است که دیگر لقمه ای نمانده که از گلوی خود برید. این کودکان حاصل تصمیم جامعه ای است که فقر را، درماندگی والدین را و کار کودکان را یکجا با هم سازمان میدهد.

***

کودکان کار و کودکان خیابانی پدیده های رسمی و گسترده در ایران هستند. رقم رسمی اتاق بازرگانی ایران مبنی بر یک میلیون و هفتصد هزار کودک، گویای اینست که به ازای هر خانواده کارگری یک کودک در مراکز کار و یا در خیابانها برای تامین زندگی خود و خانواده اش کار میکند. این هنوز قریب یک میلیون کودک دختر بچه اسیر کار خانگی را در برنمیگیرد. در جامعه ای که "کار" برای بزرگسالانش حکم دست و پا زدن در تاریکی بدنبال اثری از وجدان و امنیت است، برای این کودکان دیگر یک جنگل تمام عیار تبدیل میشود. این کودکان، تعداد فزاینده و تشدید محرومیت آنها به شاخص جامعه ما شده است. نسل ما دارد یکی پس از دیگری سالهایی را پشت سر میگذارد که کار کودکان در آن مجاز و قانونی است و وجدان بیدار انسانی از کنار آن گذشته است.
این کودکان محصول نارسایی های والدین فقیر و بیکار در سرپرستی کودکان خود نیستند. سرنوشت این کودکان پرده ای از سرگذشت والدینی است که دیگر لقمه ای نمانده که از گلوی خود برید و دیگر دری از درماندگی نمانده که بشود کوبید. این کودکان حاصل تصمیم جامعه ای است که فقر را، درماندگی والدین را و کار کودکان را یکجا با هم سازمان میدهد. در ایران سی سال است که دستمزد کارگر باندازه تعیین میشود که به سیر کردن شکمها نرسد، بیمه بیکاری در کار نیست که خانواده را سر پا نگه داشت. بیست سال است که کودکان رسما از ده سالگی بعنوان نیروی کار آماده بکار دسته بندی میشوند. در این مملکت کسی برای محرومیت سه میلیون کودک از بازی و آرامش و محبت و تحصیل ککش نمیگزد؛ در این جامعه کودکان طعمه یک بازار کار درندشت میشوند که نه ساعت کار، نه بیمه، نه تعطیلات، نه دستمزد مقرر بر آن ناظر است. این وضعیت حاصل اراده و نقشه وزیر و وکیل و دولت و مجلس است. گناه این وضعیت به پای من و شما هم نوشته میشود که در مقابل آن سد سکندر نبستیم.
بپرسیم چرا؟ آیا این وضعیت محصول کسری پول در بودجه دولت است؟ پس هزینه حقوقها و ریخت و پاشهای دولتی، مخارج سنگین دستگاه پلیسی و مذهبی از کجا تامین میشود؟ مگر نه اینستکه یک گوشه از حساب بانکی فلان آیت الله و نورچشمیها و دزدی و اختلاسها برای زندگی چند سال این کودکان کفایت میکند؟ آیا وضعیت حاصل ناشی کمبود مربی است در حالیکه صدها هزار تحصیل کرده در انتظار کار صف کشیده اند؟ آیا جا نداریم در حالیکه آپارتمانها، مساجد و ساختمانهای اداری و ویلاهای فاخر از خالی بودن خمیازه میکشند؟
بپرسیم تا کی؟ چه وقت قرار است به این وضعیت خاتمه داده شود؟ وقتی با افزایش درآمد سرمایه داران بازار سر و سامان بگیرد؟ زمانیکه صدور نفت رضایت بخش شود؟ زمانیکه که رابطه با امریکا بهتر شد؟ زمانیکه محلات ثروتمند نشین و کیسه دزدان خزانه دولت و حرص سرمایه داران اشباع گردید؟
هیج کودکی محل تولد خود و موقعیت خانواده آتی خویش را تعیین نمیکند. چه کسی به خود اجازه داده است این کودکان را به گناه "انتخاب" آدرسی در نقطه "اشتباه" شهر برای تولد خود، با این قساوت مجازات کند؟ مسببین این وضعیت کسانی هستند که وسایل تولید را در اختیار گرفته اند و از ما کار و شیره جان را، از ما فرزندانمان را، از ما غرور و انسانیت مان را، و از جامعه ما وجدان و شرافت را در روز روشن به یغما میبرند. راست میگویند، کار کودکان منحصر به حکومت ایران نیست. بله، این محصول جامعه مبتنی بر سلطه سرمایه است. در عین حال ایران نمونه اوج این تباهی و افسارگسیختگی آن میباشد. در مقابل مسببین این وضعیت بایستیم. دست رد سینه توجیه گران این وضعیت بزنیم. عهد ببیندیم اگر ثابت شد که خدا مسبب و توجیه گر است به او پشت خواهیم کرد.
باید کاری کرد. محلات کارگری آخرین مامن آنها و آخرین مجالی است که انسانیت و وجدان بشری بر فراز آن جامعه میتواند به جوشش دربیاید. نگذاریم این کودکان موضوع دعا و صدقه شوند که یک پشیز انساندوستی در ان نیست. صدقه نسخه ریاکارانه ای است که در مقابل سرنوشت صدها هزار کودک عملا کاری نکرد، نسخه ای برای بی خاصیت بودن است، نسخه به حال خود گذاشتن مسببین این وضعیت است که آزادانه گردن کلفت کنند، وزیر بشوند و دنیا را به لجن بکشند. بیایید به جای ترحم و صدقه حق کودکان را به آنها یاد آور بشویم. به آنها راه مبارزه و حق طلبی را بیاموزیم.
بیایید در میان همه گرفتاریها که پشت خود ما را خم کرده است، خشم و بغض چندین ساله که نفس بر ما تنگ کرده را بیرون بریزیم. کاری کنیم. آیا ممکن نیست در هر رهگذری و با حمل هر سنبلی که مقدور است اعتراض خود را نشان دهیم؟ آیا ممکن نیست دست این کودکان را بگیریم، دست جمعی با هم جلوی اداره جات و مراکز انتظامی و مذهبی وابسته بدولت برایشان مسکن و لباس و تغذیه و بهداشت و تحصیلات مطالبه کنیم؟ آیا ممکن نیست کرکره کارگاه بکارگیرنده کار کودکان را پایین بکشیم؟ آیا نباید ماموران امر به معروف را رسوا کرد وقتی در مقابل کثافت وجود مسببین کار کودکان زبان از حلقشان رخت بربسته است؟ آیا نمیتوانیم همه قدرت و توان خود را بکار بگیریم و محله خود را به مکانی برای امنیت، بازی، احترام و آموزش هر تعداد ممکن از این کودکان تبدیل سازیم؟
بیایید به چشمانشان خیره شویم و با صدای بلند بگوییم از کل این خفت جانمان به لبمان رسیده و برای خلاصی از آن، اگر امروز زورمان نمیرسد، نیرویمان را متحد میسازیم.
مصطفی اسدپور