سوال:

چرا مانند سال ۵۷ که ان زمان بعنوان مثال :گوشت کیلوئی ۸ تومان بود..ریختند به خیابانها که ما ..شاه را نمیخواهیم... امروز ایران این چنین غارت شده و میشود..فقر و بیکاری ،اعتیاد و فحشا بیداد میکند..چرا مردم نمیریزند به خیابانها؟ 

***

پاسخ به یک سوال

در پانویس یکی از مقالات منشره در نشریه علیه بیکاری از طرف یکی از مراجعین سوالی درباره مردم و نارضایتی آنها طرح شد. متن سوال و پاسخ ما در ادامه در دسترس شماست.                    

سوال:
چرا مانند سال ۵۷ که ان زمان بعنوان مثال :گوشت کیلوئی ۸ تومان بود..ریختند به خیابانها که ما ..شاه را نمیخواهیم...
امروز ایران این چنین غارت شده و میشود..فقر و بیکاری ،اعتیاد و فحشا بیداد میکند..چرا مردم نمیریزند به خیابانها؟ 

پاسخ:

من جواب ساده ای به سوال "چرا مردم به خیابانها نمیریزند" ندارم. من مطمئن نیستم که "مردم" مد نظر من و  مطرح کننده سوال یک چیز باشد. بنیاد فکری من به من میگوید ایران یک جامعه عمیقا طبقاتی است. طبقه سرمایه دار ایران گرد جمهوری اسلامی بمراتب عاقل تر، منسجم تر و متحد تر و بمراتب پر رو تر است. این طبقه و نمایندگان بیشمارش در دانشگاهها و ژورنالیستها و احزابی مثل اکثریت اتفاقا در خیابان هستند. اینها سر هر گردنه را گرفته و نغمه تسلیم میخوانند. در این مورد خیلی بییشتر باید حرف زد. اما در مورد مردم محروم چه میشود گفت؟ من فکر میکنم بی انصافی است اگر اینهمه اعتصاب و اعتراض را ندیده بگیریم. بی انصافی بزرگتر در حق انقلاب آن مردم علیه شاه است اگر آنرا برای گوشت کیلویی هشت تومان بنامیم. آن یک انقلاب بر حق بود، انقلابی عظیم که به شکست کشیده شد. پایان آن انقلاب سال ۱۳۶۰ بود، میتوانم خواهش کنم انقلاب دیگری را در دنیا نام ببرید که زیر بار کشتار اینچنین کمر راست کرده باشد؟

من هم در این تفکر عمیقا شریک هستم که مردم در ایران مستحق حکومت و زندگی بهتری هستند. تا همین جا مقاومت مردم برای من ستایش آمیز است، فقط مقایسه میان آنچه جمهوری اسلامی میخواست باشد و امروز هست، در تمام زمینه ها ، گویاست. منهم ارزو میکنم که در ایران انقلابی شود و مثل زمان شاه یکباره دودمان این حکومت را بر باد دهد. اما شخصا فرمولبندی "چرا مردم بر نمی خیزند" را نمی پسندم. در این یک طعنه نهفته است. در مورد دیگران نمی دانم ولی در مورد شخص خودم زیاد مطئن نیستم آنطور که از این عبارت بر میآید اگر بجای یک کارگر معدن یا یک کارگر بیکار میبودم حتما با جان خود و نان خانواده ام اینچنین بی پروا بازی میکردم. باز میتوانم بپرسم چرا با همین طعنه در مورد چهل میلیون امریکایی که در فقر و تحقیر بمراتب بدتری بسر میبرند صحبت در میان نیست؟ من اگر در تهران بودم، حرفم در میان یک تعداد کارگر برو میداشت حتما جلوی ماجرا جویی آنها را بخاطر گوشت کیلویی هشتاد هزار تومان میگرفتم. ...

هیچ انقلابی بر اساس اراده کسی رخ نداده است. هیچ انقلابی با شرط چاقو برای پیروزی هرگز رخ نداده است. تقریبا همه انقلابات شکست خورده اند. من شصت سال عمر دارم و یک انقلاب دیده ام. با تجربه نزدیک خود دیده ام که مردم زحمتکش که بار اصلی انقلاب را بر دوش کشیده اند، چگونه برای شکست توهمات و آرزوهایشان بمراتب بدتر از پروسه انقلابشان سلاخی میشوند، و تاوان بعدی که در زیر چکمه های ارتجاع به حکومت رسیده از طرف کسانی که درس عبرت میدهند، هنوز بدتر است. سوال پیش من اینست که مردم حتی اگر بخواهند، چرا باید انقلاب کنند؟ چرا باید با تجربه انقلابی که کرده اند دوباره به خیابان بیایند و داستان ۵۷ را تکرار کنند؟ آیا بهتر نیست اینرا به حساب عقل عمومی گذاشت که در بلبشوی فعلی صبر پیشه کنند تا این آبها از آسیاب بیافتد؟ آیا بهتر نیست امیدوار بود مردم دنبال هر پرچمی نیافتند؟ 

 

مصطفی اسدپور

مرداد 1395