در یک نگاه ساده میشود دید که خدای طبقه سرمایه دار مظهر ثروت و باز هم ثروت بیشتر است، او مبشر اعتماد بنفس است، مبلغ تصمیم انسانهاست، در حریم این خدا کسی منتظر معجزه نیست؛ مساجد خالی و در عوض اتاق بورس و سمپوزیومها و کنفرانسها پاتوق ساکنان را تشکیل میدهد.

***

هر کس و از جمله کارگران حق دارند خدا داشته باشند. هر کس و از جمله کارگران در انتخاب خدای مطلوب خود مطلقا آزادند. در واقعیت هم، حتی در یک سرزمین مشترک و در یک مذهب مشترک و حتی در یک خانواده مشترک تصاویر انسانها از خدایی که به آن معتقدند و انتظاراتی که از او دارند تفاوتهای چشمگیری را نشان میدهد. آیا هیچ فکر کرده اید خدا برای طبقه کارگر و برای طبقه سرمایه دار چقدر متفاوت است؟

بنا به تعریف خدا برای ستایشگر خویش یک پدیده قدرتمند است. عالم است، پیچیدگی و رویدادهای غیر قابل توضیح زندگی را میتوان با ارجاع به او قابل تحملتر نمود. خدا بنا به تعریف برای بنده خویش مظهر مهربانی است. او نوید بخش روزهای بهتر زندگی است. این خدا بنا به تعریف نمیتواند خدای مشترک برای سرمایه دار و کارگر باشد. همانقدر که ادعای دولت بیطرف و دلسوز برای کارگر یک دروغ و فریب بزرگ است وجود خدایی که نظم موجود را با وعده یک عدالت در راه توجیه کند در بهترین حالت جز یک افسانه ساختگی نمیتواند باشد.
در یک نگاه ساده میشود دید که خدای طبقه سرمایه دار مظهر ثروت و باز هم ثروت بیشتر است، او مبشر اعتماد بنفس است، مبلغ تصمیم انسانهاست، در حریم این خدا کسی منتظر معجزه نیست؛ مساجد خالی و در عوض اتاق بورس و سمپوزیومها و کنفرانسها پاتوق ساکنان را تشکیل میدهد؛ دعا و ناله و نفرین و التماس در قاموس بندگان و خدای این مناطق یک سر سوزن محلی از اعراب ندارد؛ اینجا نگاهها به آسمان دوخته نمیشود؛ اینجا کارخانه را میسازند، زندان را برپا میدارند، ماشین را بکار میگیرند و از دل زمین و از حلقوم همنوعان خود ثروت بیرون میکشند. بندگان این خطه به هم صدقه نمیدهند، اما با وضع قانون، با ترفندهای مالی و سرنخ های اقتصادی پشت هم را دارند. در این خطه آینده را بدست تقدیر نمیسپارند آنرا مشترکا میسازند. در این خطه همه با هم برادرند؛ با مذهب و ملیت همدیگر کاری ندارند. در این خطه دو سوم آیات الهی بیمورد است،. کسی از گرسنگی از دیوار کس دیگر بالا نمیرود. در این خطه مردمان نیازی به موعظه ندارند چرا که زنانشان بخاطر یک لقمه نان به "وسوسه" تن فروشی نمیافتد. در این خطه خدا بندگان خود را بیشتر دوست دارد چرا که کسی زبان به کفر باز نمیکند، شاید به این خاطر که از شاهد چشمان گود افتاده فرزندانش نیست. اینجا کسی برای خنثی کردن سرسخت ترین دشمنان خود دست بدامن خدا نمیشود، اینجا دشمنان را به زندانبانان میسپارند، اینجا جهنم را برای هر کس که بهشت روی زمینشان را با کمترین خطری روبرو سازد، با دستان خود میافرینند.
زیر همان آسمان به زندگی بخش عظیم آن جامعه نگاه کنید! میلیونها انسان شب و روز، در خواب و بیداری، در رویا و در واقعیت با رنج و تحقیر و گناه دست و پنجه نرم میکنند. اینجا زندگی یک مصیبت است، برای زیستن شرافتمندانه بر اساس نیروی کار خویش باید هر روز از نو از کله سحر تا بوق سگ جان کند، التماس کرد و با برادر همنوع مسابقه داد. این جا انسانها نسل پس از نسل کت بسته تسلیم سرنوشت شومی میشوند که به صغیر و کبیر رحم نمیکند، اعتراض با گلوله پاسخ میگیرد و نفرین حتی در خلوت و تنهایی ممنوع اعلام شده است. در این میان به میزان رشد دامنه بیکاری، به میزان رشد فقر و فاقه و تبعیض در محلات کارگری بجای امکانات رفاهی تعداد بیشتری مساجد مثل قارچ سر در میاورند، واعظین هر چه بیشتری صف میبندند که خشم ناگزیر مردم ناراضی را متوجه آسمانها کنند.
در ایران امروز قرار است خدا سپر بلای عاملین این تباهی قرار بگیرند. این ریاکاری نفرت انگیز و نخ نما اما بر یک واقعیت تلخ استوار است. ابعاد مصائب سرمایه از شدت عمق و لجام گسیختگی شاید تنها بتوان آنرا با فاجعه غیر قابل توجیه یک نیروی ماوراء طبیعی هضم کرد. این کدام عفریت، این کدام آزمایش میتواند باشد که این چنین بیرحمانه بی پناه ترین بندگانش را هدف قرار داده است. این کدام خدایی است که حتی شکم سیر و فراغت خاطر بندگانش برای عبادت را بر آنها روا نمیدارد؟ اما خداوند در این میان گناهکار نیست. این نظام سرمایه داری است که حرص بی پایانش حتی به خدای کارگر رحم نمیکند.
در ایران و بخصوص در سی سال گذشته مذهب و خدا در ابعاد شگرفی بر علیه کارگر بکار گرفته شده است. در طول این سالها نشان ای از رحم به زندگی کارگر را نمیتوان یافت. در عوض، با موج اعتراضی و با بکرسی نشاندن پایه ای ترین خواستها و از جمله بیمه بیکاری کارگران میتوانند به کمک خدا بشتابند و او را از اتهام ساختگی و فریبکارانه تباهی های بی پایان موجود در جامعه نجات دهند.
مصطفی اسدپور ، آپریل 2015