سرنوشت شوم و زورگویانه، آش اسلام و وطن آنقدر شور شده که هیچ کدام دیگر جلودار موج بزرگ اجتماعات و اعتصابات نیست. فاصله طبقاتی آنقدر است که فریب کارترین پادوهای حکومت هم تکرار چرندیات "برادری و همسرنوشتی" را کنار گذاشته اند.

***

"سخنران جلوی صف اجتماع کارگری قبل از اینکه به خواستهای کارگران بپردازد، چند دقیقه را صرف توضیح ایمان و وفاداری خود به شیعه دوازده امامی میکند. چند نفری از کارگران مطابق قرار قبلی یکی دو عکس از رهبران حکومت را با خود یدک میکشند. سخنران بعدی تضمین میدهد که خواست کارگران فقط اقتصادی است. قول میدهد که کارگران با نظام مشکلی ندارند فقط دستمزدشان را از کارفرمای ظالم طلب میکنند ..."

این یک صحنه تکراری و آشنا در سلسله بی پایان اجتماعات اعتراضی کارگری در ایران است. وصله ناجور این صحنه با نفس اعتراض کارگران از دور داد میزند. کارگران با تجمع خود و با حقی که بر آن پافشاری میکنند از هر طرف اصول نظام را زیر پا میگذارند. اجتماع اعتراضی کارگران حاصل راه طولانی برای اتحاد و آگاهی است که در اولین گامها ناچارا تعلقات مذهبی و ملی مشترک را به مصاف طلبیده است؛ و کارگر بودن را بجای ایرانی بودن و مسلمان بودن نشانده است. طنز تلخ مبارزات کارگری در اینست که صف کارگران موقعیت امروز خود را برسمیت نمی شناسد. از پرت کردن چوب دستی های خود طفره میرود. این طبقه با صدای بلند و بطور روشن از منافع خود حرف نمی زند. این تناقض از نیروی مبارزه جویانه کارگران می کاهد و دود آن به چشم خود کارگران میرود.
راستی روی سخن کارگر در تجمع فرضی مورد اشاره در ابتدای نوشته با کیست؟ آیا قرار است احساسات مسلمانی جناب کارفرما و یا مسئولان وزارت کار بیدار شود تا بداد مسلمانان مظلوم هم وطن برسند؟ آیا این یک راه زیرکانه برای جلوگیری از حمله نیروهای امنیتی است؟ آیا این شوخی است؟ آیا وافعا کارگران دارند ماموران را گول میزنند یا خود را؟
دیر یا زود، طبقه کارگر در ایران چاره ای ندارد جز اینکه بند ناف خود را از پدیده مذهب و ملیت ایرانی ببرد. آیا کارگر ایرانی نمیتواند ببیند که قوانین ضد کارگری توسط مسلمانان ایرانی به کرسی مینشیند؟ آیا کارگر ایرانی نمیتواند ببیند چگونه قوانین اسلامی با تائید دهها مجمع و مجلس و مرجع در خدمت بردگی سود و سرمایه چهار میخه میشود؟ آیا کارگر این مملکت نمیتواند ببیند که ساکنین محلات ثروتمندان شهر، جملگی از هم کیشان او هستند که از قبل کار او و به قیمت فلاکت او و خانواده اش در رفاه میغلطند؟ ببیند که فرمانده گردان سرکوب با زبان فارسی و در کف خیابانهای ایران زمین فرمان آتش را صادر میکند؟
نیات، هدف و درد دلهای سخنگویان اجتماع فرضی کارگری ما هر چه که باشد، در واقعیت امر کارگران بر خلاف دستورات الهی و مفاد قانون علیه مالکیت خصوصی قد علم کرده اند. کارگران برخلاف مقدرات تعیین شده پا از گلیم خود دراز کرده و سهم بیشتری را طلب کرده اند. اگر ماموران گردان ویژه در اطراف محل اعتصاب باطوم بدست این پا و آن پا میکند، بخاطر مسلمان بودن کارگران نیست. برای فرمانده سرکوب هر اعتراض کارگری تجمع یاغیانی است که حق طلبی آنها میتواند سر از هر کجا درآورد.
مذهب و ملیت دو برگ برنده سرمایه داران و دولتهایشان بر علیه کارگران در همه جای دنیا بوده است. سرمایه و حکومتش در ایران در بکارگیری این حربه سنگ تمام گذاشته است. در متن شکستن تمام مرزهای فقر و تبعیض علیه طبقه کارگر، بدون وقفه، یک ماشین پرکار تبلیغی خاک به چشم کارگر پاشیده اند تا واقعیت طبقاتی جامعه لاپوشانی شود. گویا منافع و اهداف و زندگی مشترک بر متن مسلمان بودن و یا ایرانی بودن در کار است.
بعلاوه مذهب و ملیت بیرق حمله و سرکوب گسترده علیه مراکز کارگری را شکل داده است. زمانی که اعتصابات کارگری تحت عنوان "حرام" و فعالین کارگری به اسم "کافر" تحت تعقیب قرار میگرفت، چندان دور نیست. هنوز هم یک کارگر برای شرکت در اجتماع حق طلبانه اش باید پیه زندان به جرم مقابله با مصالح ملی مملکت را به تن بمالد.
سرنوشت شوم و زورگویانه، آش اسلام و وطن آنقدر شور شده که هیچ کدام دیگر جلودار موج بزرگ اجتماعات و اعتصابات نیست. فاصله طبقاتی آنقدر است که فریب کارترین پادوهای حکومت هم تکرار چرندیات "برادری و همسرنوشتی" را کنار گذاشته اند. امروز طبقه کارگر در مقابل طبقه سرمایه دار، دولت حامی سرمایه از معمول ترین عبارات ادبیات سیاسی آن جامعه است. زبان امروز بورژوازی رو به طبقه کارگر مملو از عبارات نرخ تورم، بازار بورس، رشد اقتصادی، شرایط مساعد سرمایه است. امروز طبقه حاکم برای عقب راندن طبقه کارگر لشکری از اقتصاد دانان و دانشگاهیان را به صف خود اضافه کرده است. تا دیروز میترساندند، امروز بورژوازی ایران برای جلب اطمینان طبقه کارگر خود را به در و دیوار میزند. تا دیروز احداث نمازخانه را برخ کارگران میکشیدند، امروز آزادی تشکلهای آزاد غیر دولتی در راس پلاتفرم رئیس جمهور یک امر غیر قابل اجتناب است... طبقه کارگر امروز در موقعیت بمراتب بهتری نسبت به ده سال پیشتر قرار دارد. نه فقط بخاطر توهماتی که در صفوف کارگران ریخته شده است، بلکه در حاصل مبارزاتی که رهبران کارگری سازمان داده اند؛ اعتراض یک امر روزمره جامعه کارگری است. آیا صفوف طبقه ما، صف کارگران معترض به یک تصویر مشترک و واقعی از موقعیت خود مسلح است؟ آیا سر و سامان دادن به صف مستقل و آگاه کارگری بعنوان یک امر حیاتی در دستور رهبران کارگری قرار دارد؟
هر کس، و کارگران هم، حق دارند دین داشته باشند، خدایی را بنده باشند، مسلمان باشند. اما دین و اعتقادات مذهبی آنها هیچ ربطی به کسی و بطریق اولی هیچ ربطی به کارفرما و دولت ندارد. خدا هر چقدر هم که قدر قدرت باشد در کف سرد بتونی کارخانه بندگانش را بحال خود میگذارد. هیچ کارفرمایی، هر چقدر دیندار هم که باشد، برای براه اندازی ماشینها بدعا متوسل نمیشود. هیچ کارفرمایی، هر چقدر هم که احمق باشد، برنامه ریزی تولید و سود را به خداوند حواله نمیدهد. اما همه کارفرماها آنقدر عقل دارند که به هر توطئه ای و از جمله به عقاید مذهبی کارگران متوسل بشوند تا از آنها کار بیشتر بکشند و سود بیشتری را عاید خود سازند.
مذهب بسیار بیش از آنچه میشود تصورش را کرد به طبقه کارگر در ایران خسارت وارد آورده است. کارفرمای ایرانی بسیار بیشتر از آنچه در قالب دشمنی طبقاتی میگنجد هست و نیست طبقه کارگر را مورد حمله قرار داده است. طبقه کارگر نه الزامی دارد و نه شرط عقل است که بیشتر از این در زمین کارفرما بازی کند.
مصطفی اسدپور