سرمایه داری همواره خود را بعنوان بهترین نظام برای رشد و تعالی فردی قلمداد کرده است. در همه جای دنیای سرمایه داری جایگاه اجتماعی افراد با توانایی و لیاقتهای فردی ترجمه شده است. طبقات حذف میگردد، سرمایه دار کسی است که موقعیت ممتاز خویش را به توانایی و تدبیر خود  و آبا و اجدادش مدیون است، و کارگر کسی است که خود مقصر سرنوشتی است که آگاهانه برای خود و فرزندانش رقم زده است.

***

ثروت، ترقی، رویا، سوکسه، فدرت، پیروزی ... با باز کردن لای درب سالن  سیلابی از عبارات فریبنده شما را در خود میبلعد. در چند سال اخیر بازار بسیار بزرگ و پرمشتری برای بنگاهها و متخصصین اندرزهای ویژه موفقیت در بازار و  تجارت شکل گرفته است. تعداد کتابها و بنگاههای مشاورتی از شمار خارج است.  در میان علاقمندان از زن و مرد، معمم و مکلا و اقشار مختلف دیده میشوند؛ اما مهمترین نکته اینستکه جایی برای خزعبلاتی از نوع دعاو نذر و صدقه و طلب بخشایش الهی وجود ندارند. اینجا نه محلی برای پرسه زدن در عالم لاابالی خیالات، بلکه حریم انسانهای (بقول خودشان) با جربزه  و پیگیری است که رویاهای خود را جدی میگیرند.  در میان مدرسین و سخنرانان  گوش تا گوش از اقتصاد دانان و سرمشقهای بکارگیری موفق نسخه های مورد بحث نشسته اند. اینها قوانین  و اکتورهای بازار تولید و تجارت در ایران را فوت آبند. اینها در یک کلام کلید داران راه و چاه جاه طلبی مالی اند و حرف دهان خود را میفهمند.

سرمایه داری همواره خود را بعنوان بهترین نظام برای رشد و تعالی فردی قلمداد کرده است. در همه جای دنیای سرمایه داری جایگاه اجتماعی افراد با توانایی و لیاقتهای فردی ترجمه شده است. طبقات حذف میگردد، سرمایه دار کسی است که موقعیت ممتاز خویش را به توانایی و تدبیر خود  و آبا و اجدادش مدیون است، و کارگر کسی است که خود مقصر سرنوشتی است که آگاهانه برای خود و فرزندانش رقم زده است. در این نظام سود سرمایه حاصل زرنگی و موقعیت شناسی سرمایه معرفی میشود و پدیده کار، تاوانی است که کارگر تا آخر عمر، نسل اندر نسل با همه خانواده اش، بخاطر تنبلی و کودنی خود میپردازد. بنیاد نظام سرمایه داری بر فردگرایی، تبعیض و کثیفترین خصایص انسانی چه نسبت بخود و چه نسبت به همنوعان خود استوار است. از این لحاظ موج متخصصین جدید ایران خود چیزی بیشتر از شعبه های حرفه ای شناخته شده و قدیمی تر از همپالکی های امریکایی و اروپایی خود نیستند. با این فرق کوچک که نوع ایرانی تازه پا گرفته بسیار جری تر، با افق تر و عجولتر تشریف دارند.

با حضور در هشتاد و یکمین سمینار "موسسه آموزش عالی ثروت آفرینان" در سالن مجلل مرکز همایشهای صدا و سیما، زیر سایه چند صد شرکت کننده مشتاق و سراپا گوش، از میان رگبار عبارتهای پرطمطراق اقتصادی سخنران در جلوی صحنه فراخ و مجهز به تکنیک بالای صدا و نور و اسلایدها؛ کمی طول میکشد تا از حرف حساب سمینار سردر بیاورید. از اینجا ببعد هر چه بییشتر دستگیرتان میگردد که مانورهای پرفسور سخنران با عبارتهای "فرآیند مدیریت استراتژیک" و دیالکتیک میان چشم انداز و رسالت ( vision و  mission) و امثال آن چیزی بیشتر از  لفت و لعاب در حاشیه یک حقیقت ساده در جامعه ایران نیست. موسسه آموزش عالی ثروت آفرینان یک نمونه  بنگاه جدی از یک بازار بزرگ میلیاردی است که در ازا ورودیه معادل نیم میلیون تومان برای هر سمینار به علاقمندان آموزش میدهد که به "رقص عقابها" بپیوندند، چگونه  در آن مملکت  پولدار بشوند و مهمتر اینکه چگونه ثروتمند بمانند؛ و نباید از قلم انداخت که مدرسین مربوطه اندرز نمیدهند، بلکه زبانشان  بیشتر به تشر و سرکوفت  شباهت دارد.

همهمه و بوق و کرنای شگفتگی خلاقیتها در ایران با همه شعبات و تعبیرها بر یک محور مشترک، بر وجود یک طیقه کارگر ارزان و حاموش استوار است. بنگاههای مورد نظر و موج همراه آن  از مافیای درونی حکومت، از آقازاده ها، از رانت خواری و دزدان بورس  فاصله دارند. اینجا بحث بر سر تولید و رقابت و افزایش بهره وری سرمایه است، اما یک کلمه در مورد طیقه کارگر گفته نمیشود. اینها  اقتصاد دانانی هستند  که ته و توی مدیریت  سرمایه  از بازاریابی تا کانتکسهای اجتنماعی و فرهنگی درونی شرکتها را میشناسند،  خوب میدانند که سود از تولید و از کار صورت گرفته در زمین سرد بتونی کارخانه بدست میاید، اما زبانشان در مورد کارگر که میرسد بیکباره لالمونی میگیرد. در سایتها، کتابها و اجلاس اینها اثری از خمینی و اقتصاد توحیدی و ابراز وفاداری به بقا نظام یافت نمیشود ولی کل موجودیتشان را به جوهره  حکومتشان بر علیه طبقه  کارگر مدیون هستند. چرا که نه؟ یک خوان نعمت بیهمتا، بیست میلیون کارگر کت بسته در مقابلشان گسترده شده است. 

بنام نامی قانون 90 در صد کارگر آن جامعه از هرگونه حفاظ  قانونی معاف اعلام شده اند. بنام نامی کارفرما میشود هر تعداد از این کارگران را تحت هر شرایطی بکار کشید، دستمزدشان را نداد، از بالای داربستهای ساختمانی جنازه شان را نقش اسفالت خیابان نمود، در فضای  مسموم پتروشیمیها سرطان به رگهایشان تزریق کرد، اعتراض کردند با یک تلفن واحد آماده و دوره دیده سپاه را بجانشان انداخت، و دست آخر فرق نمیکند اگر "پروژه کار آفرینی و پروژه ثروت آفرینی"  صرف نکرد؛ کرکره را پایین کشید  و رفت. همان قانون امنیت اموالتان را تضمین میکند. بنام قانون 70 درصد کارگران و خانواده هایشان زیر خط فقر نگه داشته میشوند تا به هر شرایط کاری تن بدهند. تاریخ سرمایه داری همه جا سرشار از نابرابری و استثمار وحشیانه به کارگر و همزمان سخیف ترین روشها برای توجیه وضع موجود بوده است. سی سال اخیر سرمایه و حکومتشان در ایران از "درخشانترین" فصول این تاریخ خواهد ماند. این داستان تازه به "هیجان انگیزترین" قسمتهای خود رسیده است.

بازار بنگاههای ثروت آفرین و کارآفرین در ایران به معنای واقعی کلمه سکه است. چراغانی و فضای مملو از خنده و صمیمیت در رد و بدل تجربیات و روحیه دادن به همدیگر، فضایی بقول خودشان حرفه ای و بی شائبه (اسم رمز برای فضایی فارغ از قران و تکبیر و صلوات ) از مشخصات بارز اجتماعات این بازار است. اینجا از دنیای دیگری در دل آن جامعه سردر میاورید، آشنایی با  پرسوناژها، سرگذشت و دلمشغولیهایشان خالی از لطف نیست. به یکباره در عرض دو سه سال چهره های دیگری جلوی صحنه آمده اند، سرمشق بحساب میایند و صندلیهای  ردیف اول سازندگان "ایران فردا" را به خود اختصاص میدهند. پدر گچ ایران، سلطان سُس ایران، حاجی ترانسفر، پدرخوانده فولاد، پدر دیزل سنگین، ورشکسته ای که میلیاردر شد و سلسله طولانی از میلیاردرها که در طی همین یکی دو دهه به غولهای تولیدی تبدیل شده اند؛ نمونه هایی از شخصیتهای روز بحساب میایند. عکس خانوادگی را به روزنامه ها میدهند، با سربلندی سهام و درآمد و پستهای مدیریت عامل خود را برمیشمارند، و با کمال میل  در زمینه پرورش کودکان، اینکه باید پولدار باشند یا پولساز هم  نقطه نظراتی را یادآوری مینمایند!

قمپزهای مدیریت و خصوصیات فردی (عجالتا مد است که خود را با انیشتن مقایسه میکنند!) این جماعت  برای نسل زنده کارگری که با دستهای خود هتل ها و ساختمانهایشان را ساخته اند، کارگرانی که در قعر پرسود ترین معادن دنیا هر روز دهها بار از کام مرگ جسته اند، برای کارگرانی که صنعت پتروشیمی را با دستمزدهای ناچیز در قتلگاهی بنام عسلویه به یک غول تبدیل ساختند و سالها بعد از مسمومیت محیط کار هر روز خون استفراغ میکنند؛ از زبان  آرشیو پرونده اتهام کارگرانی که از  اوین سر درآورند؛ روایتهای تکمیلی دیگری دارد. "شم اقتصادی" عنوان یکی از پرفروشترین سمینارهای موسسه آموزش عالی ثروت آفرینان است. شم سود آوری سرمایه حکم میکند که میتوانند به آینده درخشانی در ایران حساب کنند. تحرک موسسات کار آفرینی و ثروت سازی بسیار جدی و واقعی است. اما در این میان بمراتب واقعی تر و جدی تر اینستکه  در مورد  "آینده درخشان"  کسی برای این نابغه های کاردان اقتصادی تره هم خرد نمیکند، ویولون  اول این ارکستر در دست  دوایر امنیتی رژیم قرار دارد. بیان نامه  شکست و پراکندگی طبقه کارگر ایران، ابراز لیاقت دستگاههای سرکوب برای تداوم  تعادل قوای موچود است که باد به بیرق اقتصاد دانان انداخته است.

سی سال پیش در روزهای انقلاب و پس از فرار شرکتهای خارجی،  کارگران شرکت نفت در خوزستان  با بکارگیری وسایل از کارافتاده قبلی، بخش اکتشاف و حفاری صنعت نفت را بازسازی کردند. خلاقیت و توانایی آن کارگران دنیا را شگفت زده کرد. سندیکای شرکت کنترل تولید را بتمامی در دستهای خود داشت. دخالت مستقیم کارگران   در مراکز صنعتی بزرگ ایران سندی زنده بر توانایی بدون چون و چرای کارگران در گردش تولید بود. شوراهای کارگری در صدد اسکان مردم زحمتکش در  صدها ساختمان خالی و صدها قصر بودند.  تنها گوشه هایی از این تجربه کافی است هر کس و بیش از هر کس خود طبقه کارگر را متقاعد کند که  رشد سرسام آور تکنیک میتواند به رفاه و سعادت مردم هم منجر گردد. از آنروزها تا کنون رشد  ثروت و دامنه امکانات در آن جامعه  باور نکردنی است، فدرت مولده کارگر هر روز مرزهای تازه تری را پشت سر گذاشته است. اما همه این پیشرفتها به مثابه یک کابوس پایان ناپذیر در همه عرصه های زندگی، در کار کودکانش، در خود فروشی خواهرانش، در جنگ ناتمامش با فرسودگی جسم خویش، در تلنباری از حسرت و آرزوهای دست نیافته ترجمه گشته است.

علم بهتر است  یا ثروت؟ در تحولات پر تحرک در جامعه ایران کمتر کسی وقت و حوصله تفحص حول فلسفه بافیهای  کلیله و دمنه را پیدا میکند. با کار کردن و کار کردن بجایی نمیرسید اینرا صغیر و کبیر آن جامعه میفهمند. بحث بر سر یک راه میان بر ایرانی است که با عناوین "قطار جادویی" ، "ده فرمان موفقیت" ، "نردبان ترقی" و ... معرفی میگردد؛ همگی این میان بر ها  به تخت سینه طبقه کارگر کوبیده میشود.

در غیاب سندیکای کارگران شرکت نفت و شوراهای کارگری،  امروز ایران سرزمین رویاهای گله گشاد است.  عجالتا اگر شما هم وسوسه گرفتن کره از آب را در سر دارید میتوانید بخت خود را با کمک وزارت کار در ایران آزمایش کنید؛ سنگ مفت، کارگر مفت!  دنیای وارونگی خلاقیت و انسانیت حکم میراند.

 مصطفی اسدپور

27 آپریل 2014