این "دیوانگان" خوشبخانه در میان فعالین کارگری بسیارند. فعالین کارگری که با شور انقلابی و آرمانخواهی از جان خود مایه میگذارند. اما وجه مشخصه مشترک آنها در وافع بینی آنهاست. یک واقع بینی ژرف برای این فعالین ضروری است تا بتوانند دلیل تفرقه و فقر و تیره بختی را برای کارگران توضیح بدهند و برایش چاره بیاندیشند.

***

تشکل طبقاتی کارگری شاخ و دم ندارد، دارد!
ما را جزو دیوانگان بحساب میاورند وقتی میگوییم بیمه بیکاری برای همه جویندگان کار، میگوییم کاهش ساعات کار، میگوییم بیمه بیکاری در حد حقوق ماهانه یک وکیل مجلس.
ما را جزو دیوانگان بحساب میاورند وقتی میگوییم این مطالبات را میتوان همین امروز به کرسی نشاند اگر کارگران متحد شوند. ما را خیالبافانی میپندارند که چشم بر روی واقعیت فقر و تفرقه و افکار عقب مانده طبقه کارگر میبندیم.
ما را دیوانگان بحساب میاورند زمانیکه برای اتحاد قدرتمند کارگران بر قدم های "ابتدایی" بعنوان مثال از صندوق همبستگی و پاتوقهای کارگری تاکید میگذاریم.
اما در عین حال در لابلای این قدمها و مطالبات فوری علیه بیکاری، ما نیروی طبقاتی کل کارگران را علیه کل نظام سرمایه داری آماده و متحد میسازیم. ما کارگران چاره ای نداریم برای دفاع از معیشت خود امروز علیه بیکاری، فردا برای افزایش دستمزدها و هر روز در سنگرهای متفاوت و از جمله برای آزادی تشکلها مداوما صفوف خود را متحد کنیم. این مبارزات لازم است، قهرمانانه و پر شور هستند، فتح این سنگرها بمعنای غلبه آمدن بر تباهی خرد کننده در صفوف ماست. اما قرار نیست مبارزه سنگر به سنگر و دفاع از معیشت در تمام عمرمان جزیی از داستان زندگی ما باشد.
ما، از این "دیوانگان" خوشبخانه در میان فعالین کارگری بسیارند. فعالین کارگری که با شور انقلابی و آرمانخواهی از جان خود مایه میگذارند. اما وجه مشخصه مشترک آنها در وافع بینی آنهاست. یک واقع بینی ژرف برای این فعالین ضروری است تا بتوانند دلیل تفرقه و فقر و تیره بختی را برای کارگران توضیح بدهند و برایش چاره بیاندیشند. برای این فعالین امید به ظهور یک منجی و از طرف دیگر تسلیم و ناامیدی؛ پشت و روی یک سکه و به یک اندازه پوچ است. امر این فعالین پروراندن کینه و نفرت هر چه عمیقتر آگاهانه علیه مسببین وضع موجود است، در عین اینکه بجای عصیان و شورش؛ سازمان و اتحاد و گامهای سنجیده را میپرورانند. در عین حال پیروزی در سنگرهای مختلف و صف هر چه متحد کارگران بدون یک هدف واحد نه ممکن است و نه عاقلانه. در یک کلام، شعارها و خواستهای امروز ما طوری باید انتخاب بشوند، روش مبارزاتی کارگران باید از آن خصلتی برخوردار باشد که در آن مسیر، هر کارگر خود را متعلق به یک طبقه و به یک پیکر واحد ببیند که میتواند خودش در راس حکومت قرار بگیرد؛ میتواند سرنوشت جامعه را رقم بزند؛ ساختن جامعه ای که سود سرمایه اساس آنرا تشکیل نمیدهد، حکومت کارگری.
طبقه کارگر بخودی خود یک طبقه متشکل است. این طبقه را مجموعه ای آحاد کارگری تشکیل نمی دهد. ما کارگران در بخش اصلی از اوقات بیداری از زمان سوار شدن به اتوبوس به مقصد کار تا برگشت به خانه و اساسا در زیر سقف کارخانه موقعیت مشترکی را از سر میگذرانیم. کار مشترک، کارفرمای واحد، روابط یکسان از دستمزد و شرایط کار همسرنوشتی را به رگ و خون و استخوان ما تزریق میکند. درد و شادی مان مشترک است، بالا و پایین رفتن ساعات کارمان مستقیما روی هم تاثیر میگذارد، داستان زندگیمان عکس برگردان همدیگر است. زبانمان، فرهنگ و تفریحاتمان، فحش ها، سلیقه ها، حتی کمابیش قیافه هایمان مثل هم هستند یا خیلی سریع شبیه بهم از آب درمیایند.
در کارخانه "ما" یک طرفیم و کارفرما طرف دیگر. چاره ای نداریم غیر از اینکه متحد باشیم. این اتحاد جزیی از رفاقت ماست. اعتماد به همدیگر را کسی به کسی از کارگرها "درس نمیدهد". میگویند اعتماد "همین جوری" میان کارگرها هست، قاتق ماست توی سفره کارگران است. بخشا راست میگویند؛ اما باید بخاطر آورد این "اعتماد" ساخته شده، حاصل مایه گذاشتن خود کارگران است. کارگرها به هم کلک نمیزنند، در رخت کن دست تو جیب همدیگر نمیبرند، غدایشان را با هم تقسیم میکنند، بداد هم میرسند؛ اینها سنت های قدیمی بحساب میایند. محلات کارگری و خارج از کارخانه برای کارگر ادامه طبیعی سرنوشت مشترک است. کسی خصوصیات کارگری اش را در رخت کن بجا نمیگذارد. در محلات همان کارگران دوباره با هم در داستان لحاف کوتاه دستمزد شریک میشوند. کارگرها را در قبر همدیگر نمیگذارند، اما از خانواده و خاطرات بچگی، تا تجربه کار و تلاطمهای بیکاری، و در نهایت بازنشستگی و ایام پیری؛ مستقل از کدام شهر و کدام رشته تولیدی؛ سرنوشت بشدت مشابه و بهم پیوسته ای را نشان میدهد. روایتی هست که میگوید کلیمیان هر جای دنیا که باشند به صرف کلیمی بودن، بدون کوچکترین آشنایی قبلی، به داد هم میرسند. هر چه باشد اما این همبستگی عمیق طبقاتی از سنتهای اولیه کارگری بحساب آمده است.
طبقات حاکم برای مقابله با طبقه کارگر قبل و بیشتر از هر چیز همبستگی و تعلق طبقاتی کارگر را مورد حمله قرار میدهند. هدف از ممانعت سرسختانه علیه هر گونه تشکل یابی کارگران و دستگیری کارگران پیشرو نیازی به توضیح ندارد. اما تقابل بورژوازی با کل دولت و دستگاه تبلیغی و سرمایه داران اساسا در جای دیگر متمرکز است.
با فقر و بیکاری تفرقه را در دل کارگر میکارند. هویت ملی، مذهبی و ملی و جنسی را بر کتف هایش میدوزند. حجم دسیسه ها، توطئه ها، فریبکاری ها بر علیه کارگر؛ همگی دقیقا برای اینکه تعلق طبقاتی را در او خفه کند، سرسام آور است. بخش بزرگی از این سموم با کمک ترس به او تحمیل میشود، ترس از گرسنگی، ترس از زندان، ترس از بیکاری، ترس از انتقام خدا ... همه این پدیده ها کارگر تنها، کارگر مسلمان، کارگر ترک، کارگر فارس، کارگر زن یا مرد، کارگر شاغل یا بیکار را تقدیس میکنند و طبیعی میشمارند.
وحدت طبقاتی کارگری شاخ و دم ندارد چرا که بسادگی بدنبال کنار زدن هویتهای کاذب و انواع تفرقه و ناباوری در میان کارگران است. ابزاری که کارگران تعلق طبقاتی خود را ببینند. با اتحادشان قدرت خود را لمس کنند و زندگی را تغییر بدهند. در عین حال وحدت طبقاتی کارگری از یک مشخصه اساسی برخوردار است و آن اینکه هر کارگر قدمهای هرچند کوچک امروز خود را در خدمت هدف مشترک برای کنار زدن سلطه سرمایه ببیند.
اما معنای عملی این مبانی مشخصا در تشکلهای کارگری در محلات در مبارزه علیه بیکاری چیست؟
نقطه شروع اینستکه این تشکلها قبل از اینکه منحصرا مربوط به بیکاری باشد برای همه کارگران است و باید همه کارگران، چه شاغل و چه بیکار، و از جمله کارگران افغانستانی را در بر بگیرد. درست است که مساله بیکاری با توجه به ابعاد و عواقب آن بخودی خود انگیزه بیشتری را دامن میزند، اما باید بیاد آورد با توجه به کار قراردادی مساله بیکاری از نزدیک به کارگران شاغل نیز گره خورده است. بعلاوه و مهمتر اینکه، مسایل مشترک بسیار دیگر وجود دارد که لزوم همبستگی را فریاد میزند.
کدام فرم سازمانی؟ مشغول شدن به فرم سازمانی میتواند مهمترین نشانه در دست گرفتن شیپور از سر اشتباه آن باشد! پاسخ واحدی به این سوال نمیتواند وجود داشته باشد. ما در پی تشکیل فی المثل یک دفتر یا یک سندیکای فرضی نیستیم که کارگران بیکار با مراجعه و ثبت نام و احیانا با شرکت در چند اکسیون و تهیه طومار برای مشکلات خود مبارزه کنند. این راه حل ما نیست و ره بجایی نمیبرد. ما بدنبال متحد کردن صفوف طبقه خود هستیم که بتواند بر علیه بیکاری بیشترین نیروی کل طبقه را بسیج کند. قالب تشکل و متحد کردن صفوف طبقه در هر محله از جمله بسته به ترکیب جمعیت، نفوذ رهبرانی که دست بکار این اقدام میشوند و سوابق مبارزاتی در محله میتواند متفاوت باشد. سوال مهمتر اینستکه کدام نیاز و کدام فعالیت میتواند کارگران را دور هم جمع کند. بسیار حیاتی است که تعلق مذهبی کارگران مانعی برای شرکت کارگر ایجاد نکند اما در عین حال بنا به تعریف محمل اتحاد کارگری ما نمیتواند مهر مذهبی بر خود داشته باشد. زمینه ایجاد تیمهای ورزشی، نیاز به یک محل برای آموزش به کودکان محل تا ایجاد تعاونی مصرف برای تامین ارزانتر مایحتاج خوراکی در محل میتواند زمینه و شکل مناسبی برای بنیادهای اتحاد کارگری قرار بگیرد.
مشخصا در زمینه علیه بیکاری تامین معاش و تامین کرایه خانه اولین و گرهی ترین مساله است که باید موضوع فعالیت یا به عبارت درست تر، باید موضوع چاره جویی قرار بگیرد. همواره نهادهای دیگری وجود دارند که کمکهای خیرخواهانه را به خانواده کارگران بیکار عرضه دارند. این کمکها کارگران بیکار را به مستمندان جامعه نزول داده و همواره بازای هر قرص نان آنها را به سموم ضد طبقاتی کارگری آلوده میسازد. هیچ فعالیت آگاهگرایانه بدون پاسخ به این نیاز پایه ای نمیتواند شکل بگیرد. سوال اول اینستکه چگونه کارگران میتوانند به تکیه به نیروی دست جمعی خود بار فلاکت را کاهش دهند؟ پاسخ این سوال فقط میتواند در محل داده شود. نفس بهبود در زندگی روزمره، تامین چند وعده غذا بدون منت و تحقیر موسسات خیریه بخودی خود یک دستاورد برای فعال کارگری درگیر است؛ و بعلاوه راه را برای سازمان دادن اعتراضات کارگری برای بکرسی نشاندن بیمه بیکاری هموارتر میسازد.
اعتصاب بعنوان حربه موثر کارگران شاغل با هزار و یک پیچیدگی برای کارگران همراه است. در بیرون از کارخانه و بدون حربه اعتصاب، امر پیشبرد یک اعتراض موثر علیه بیکاری بمراتب پیچیده تر است. اما جنبش کارگری در فصل مبارزات کارگران بیکار بسیار غنی است و میتواند نقش موثری در مبارزات محلی ایفا کند. چند نکته اساسی در این تجارب را میتوان بدینگونه خلاصه کرد:
اولا: این اعتراضات باید بتواند برای دولت "مزاحمت" ایجاد کند. صرف برگزاری اجتماع که فاقد قدرت تحمیل تجدید نظر به دولت، کمتر راه بجایی میبرد. دولت و طبقه حاکم در دوره های بحران با بمبارانهای تبلیغی در باب مشکلات اقتصادی دولت از قبل خود را برای مقابله با اینگونه اعتراضات خیابانی آماده میسازند. این اعتراضات باید بتواند در یک کشمکش طولانی تر دولت را تحت فشار قرار دهد. اعتراضات کارگران بیکار با ایجاد برنامه ریزی شده راهبندان در مناطق پرترافیک شهرها یک نمونه است. راه پیمایی های میان شهری روشی بوده است که کارگران انگلیسی و امریکایی در بحران بزرگ دهه 1930 بدان دست برده اند
ثانیا: زنان طبقه کارگر که عمدتا به خانه داری مشغولند مهمترین گردان اعتراض طبقه کارگر در این عرصه را میسازند. این را شاید یک "برکت" و یا سعادت اجباری ناشی از پدیده بیکاری بتوان نامید که زنان طبقه میتوانند جلوی صحنه قرار بگیرند. مهمترین خاصیت این فرصت در اینستکه چه مردان و چه زنان کارگر به کار مجانی زنان خانواده کارگری در خدمت سرمایه داران واقف شوند و بیمه بیکاری برای کارگران زن برای کارهای خانگی را در دستور خود قرار دهند.
ثالثا: برای اعتراضات باید سازماندهی طولانی مدت را بدقت سازمان داد. در این رابطه "وقت" از مهمترین موانع است، زندگی روزمره بطرز اعجاب آوری کل وقت والدین کارگری را به اشغال درمیاورد. سیاستهای اداره کار در قبال بیکاران آگاهانه وقت آنها را با امور بیهوده اشغال میکند. رسیدگی به کودکان خود بسیار وقت گیر است. در سازمان دادن اعتراضات کارگری باید با انواع همکاری و تقسیم کار وقت لازم را تامین کرد.
رابعا: تبلیغات. اعتراضات کارگران بیکار باید بتواند در میان افکار عمومی سمپاتی ایجاد کند و بخش هر چه بزرگتری از هم طبقه ای های خود را بسیج کند. نیروی ویژه ای باید این عرصه را بپوشاند.
تجربیات جنبش کارگری در عرصه بیکاری جزو درخشان ترین، توده ای ترین و موفق ترین فصول آنست. این مبارزات مملو از لحظات غرور آمیزی است که چگونه کارگران بیکار از انگ نگون بختان به مدعیان تمام قد سرمایه داران و دولت و ارتش تبدیل شدند. حلقه های بهم پیوسته از مبارزات کوچک که دستاوردهای بزرگ را ممکن ساختند و همه لحظات آن مملو از جنگیدن با تفرقه و ترس و ناباوری بوده است.
مصطفی اسدپور ، آپریل 2015