سندیکا در ایران از سابقه یکصد و بیست ساله برخوردار است. اما جنبش سندیکایی در میان طبقه کارگر در ایران بسیار ضعیف میباشد. حتی در دوره های طلایی و شکوفایی بند ناف سندیکاها به نقشه عملی احزاب سیاسی وقت گره خورده، پس از افول سیاسی و با شکست احزاب مربوطه فعالیت سندیکایی اثری از خود بجا نگذاشته است.  

***

هدف از این نوشته جلب توجه فعالین کارگری   است که چرا سندیکا شکل مناسب تشکل یابی کارگران در ایران نیست. در ادامه استدلال خواهیم کرد که سندیکا پاسخ گوی نیازهای پایه ای طبقه کارگر ایران برای ایجاد یک صف متشکل پایدار و همه گیر در دفاع از معیشت و خواستهای فوری و بطریق اولی در تامین منافع دراز مدت این طبقه نیست. موضع ما تشکل کارگران در اتحاد هر چه وسیعتر در برگیرنده کارگران شاغل و بیکار، در سطح کارخانه و محلات مبتنی بر مجامع عمومی است. هسته اصلی بحث بر سر اراده مستقیم کارگران به معنای طبقاتی آن است و اینکه جدا کردن مبارزه اقتصادی و مبارزه سیاسی یک سم و دشمن مستقیم منافع و اتحاد کارگری است.

ایست! مرامنامه کارگری لطفا!

این دومین نوشته از مجموعه ای است که به استقبال تعیین تکلیف با دنیایی از تناقضات یک پدیده مرکب یعنی سندیکا و سندیکالیسم در فضای   مجادلات حول موقعیت امروز و آینده جنبش کارگری ایران میرود. از همان آغاز لازم است دشواری های این مجادله را برشمرد:

اولا، در میان جریانات مختلف چپ و چه بسا میان خود کارگران تعاریف مختلفی در مورد سندیکا وجود دارد. در دنیای عملی نیز میان این تشکلهای موجود تحت نام سندیکا تفاوتها گاها زمین تا آسمان است.

ثانیا، همین امروز و در ادامه سی سال گذشته کماکان تشکیل سندیکا در ایران قانونا ممنوع است. فعالین و چهره های محبوب و برجسته ای از تحرکات اعتراضات کارگری تحت تعقیب و در زندان بسر میبرند.

ثالثا، دشواریهای ذکر شده امکان قضاوت از نزدیک را از ناظر و منتقد سلب میکند و بعلاوه خود فعالین و کارگران درگیر در محل از امکان اظهار نظر صریح و روشن برخوردار نیستند.

هدف از این بحث طبعا روشنگری، جلب توجه و دخالت فعالین محلی کارگری و در عمل ایجاد وسیعترین همبستگی میان کارگران است.   نقطه عزیمت چنین بحثی نمیتواند به احترام به رهبر محلی کارگری استوار نباشد. آن فعال کارگری که گامهایی هر چند ابتدایی و هر چند برای یک سندیکا را پشت سر گذاشته است، تا همین جا خشت های ارزشمندی را برای اتحاد کارگری برداشته است. هیچ کس حق بهم زدن این خشت ها را ندارد. این رهبران و سوداها و علقه هایی که به هم گره میخورد سرمایه گرانقدر طبقه ماست. هدف و نقطه عزیمت بحث ما در این است که اتفاقا همین رهبران و "نور علی نور" همه جمع آنها و هر تک سندیکالیست باصطلاح دو نبشه ایرانی آنقدر علیه بیکاری را همانقدر از خود بداند که ما آنها را از خود میدانیم.

همین جا لازم است که بر یک اصل مهم در مرامنامه طبقاتی کارگری تاکید گذاشت: هیچ کارگری عضو دیگر طبقه خود را تنها نمیگذارد! اتحاد ما و برادری طبقاتی ما بر هر گونه اختلاف نظری پیشی دارد. بنا به این اصل ما آنچنان پایبندی به برادری طبقاتی است که هر تک سندیکای مخفی و علنی ما را بعنوان عضو خود بپذیرد. ما مخالف سندیکا هستیم، اما جای ما در صف جلوی مبارزه ای است که همان سندیکا برای یک لقمه نان به سفره کارگر در پیش میگیرد. ما سندیکا را راه مناسب تشکل یابی کارگری در ایران نمی دانیم و برایش هزار و یک استدلال داریم، اما بهم خوردن یک سندیکا ما را از هر سندیکالیست "مادرزاد" دیگری خشمگین تر میسازد.

و بلاخره شاید یک مقایسه مواضع ما را روشن تر کند، یک فعال سوسیالیست طبقاتی کارگری نمیتواند دشمن شوراهای اسلامی و انجمنهای اسلامی نباشد. ما خواهان تعطیل شدن این ارگانهای رسمی دولتی در همه مراکز کارگری هستیم. اما حتی در این ارگانها نیز مادام که یک کارگر بخاطر توهم و نادانی و ترس در آن شرکت میکند، برادر طبقاتی خود را تنها نخواهیم گذاشت. اینجا از هر فرصتی بهره خواهیم برد که دشمنی این ارگانها را به کارگران متوهم اثبات کنیم. سعی خواهیم کرد همه کارگران را برای رسوایی و تعطیل ارگانهای دولتی بسیج کنیم. هر گام به سمت رسوایی و تعطیلی این ارگانها موجب افتخار ما است. این افتخار بزرگ تر خواهد بود اگر در این مسیر کارگران دست رد به سینه وعده های مادی این ارگانها زده باشند.

پایان دوره کراواتها و ”دستان پینه بسته”!

فضای ضد رژیمی و در اوج آن پدیده دو خرداد و پدیده سبز بزرگترین لطمات خود را بر طبقه کارگر وارد ساخت. امروز خوشبختانه ترکهای بزرگی در این فضا وارد شده است. پایان رونق "کراوتها" از یک طرف و طرفداران   "دستان پینه بسته" در میان ابراز وجود طبقه کارگر را باید طلوع یک دوره امید بخش طبقه کارگر در ایران بحساب آورد. تا دیروز طبقه کارگر و مبارزه این طبقه برای بهبود معیشت زیر دست و پای طیف بزرگ ضد رژیمی گم میشد، تا دیروز به اسم دفاع از دستهای پینه بسته و محروم درک و آگاهی کارگر تحقیر میگردید و از رهبران آن انتظار میرفت اعتراضات کارگران برای معیشت را در خدمت براندازی رژیم زیر پرچم همه با هم طبقاتی و با کمک و همراهی امریکا بسیج کند. امروز ورق برگشته است.   ایران در پرتلاطم ترین تحولات اقتصادی و سیاسی   در قرق کارگر است. کمتر دولتی در تاریخ بورژوازی را میتوان سراغ گرفت که با چنین سرعتی و در چنین سطحی طبقه کارگر را به عقب رانده باشد. حذف سوب

سیدها، قراردادهای موقت کار، کوتاه کردن دست کارگران بیکار از هر گونه تامین اجتماعی و دستمزدهای زیر خط فقر نمونه هایی هستند که هر یک میتوانستند موجب انفجار اجتماعی تبدیل شوند. اما امورات این دولت و حکومت کماکان بدون ارجاع به کارگر نمیگذرد.

رایج ترین تحلیل از وضع جاری دو وجه را در خود منعکس دارد. وجه اول حکایت توهم گسترده در میان کارگران و امید به بهبود اقتصادی، شرکت   کارگران در انتخابات مختلف را نشان میدهد. وجه دوم حکایت از مبارزات اقتصادی و اعتراضات کارگری که پراکنده و دفاعی در جا میز میزند، دارد. بنظر ما، هر دو این وجوه گویای وافعیتهای غیر قابل انکار هستند اما یک وجه سوم را باید به تصویر اضافه کرد. ما در ایران با طبقه کارگری روبرو هستیم که یک بحران فلج کننده اقتصادی و یک سیستم حکومتی مخوف ضد کارگری هنوز نمیتواند مانع پویایی آن گردد. سرنوشت شوراهای اسلامی کار و انزوای آنها و همچنین مبارزات گسترده کارگری مبتنی بر تجمع و اعتراضات و اعتصاباتی که قانونا غیر مجاز هستند مستقیما در زمینه بحث در مورد سندیکا دخیل میباشند.

طبقه کارگر در جستجوی یک آلترناتیو سازمانی در مبارزه خود له له میزند. بحث بر سر سندیکا در مقابل نیازهای امروز جنبش کارگری است. سندیکا، در هر سطحی که مطرح باشد و علارغم هر شکلی که بخود گرفته باشد، قبل از آنکه حاصل توزیع نشریات فلان سازمان باشد حاصل تبادل نظر، مزمزه و ارزیابی و در نهایت حاصل انتخاب تعدادی کارگر با همان مشخصاتی که ذکرش رفت، است. این کارگران، نیازها، آگاهی و توهم هایشان ملات جنبش کارگری و مخاطب مجادلات ماست.

آیا صف بندی در مقابل سندیکا ضروری است؟

به نظر ما این صف بندی نه تنها ضروری بلکه حیاتی است. مخالفت با سندیکا در ادبیات سازمانهای چپ و حتی فعالین سندیکایی تازگی ندارد. اما نقطه حرکت و هدف و استدلالات ما هیچ سنخیتی با این منتقدین ندارد. خواننده این سطور در جهات بسیاری ما را از دلسوزتر از بسیاری از مدافعین سندیکا خواهد یافت. مرزبندی و کنار زدن سایه روشن های حاشیه پدیده سندیکا در ایران نشانه بلوغ جنبش سندیکایی و از آن مهمتر نشانه بلوغ جنبش کارگری بمعنای طبقاتی آن است. چرا و چگونه؟

اول: سندیکا و مبارزات جاری

سندیکا در ایران از سابقه یکصد و بیست ساله برخوردار است. اما جنبش سندیکایی در میان طبقه کارگر در ایران بسیار ضعیف میباشد. حتی در دوره های طلایی و شکوفایی بند ناف سندیکاها به نقشه عملی احزاب سیاسی وقت گره خورده، پس از افول سیاسی و با شکست احزاب مربوطه فعالیت سندیکایی اثری از خود بجا نگذاشته است.   مستقل از اینکه سندیکا اساسا یک تشکل علنی و قانونی بحساب میاید، اما سنت و تعصب و آگاهی فعالین نقش مهمی را در سرنوشت آن بازی میکند. برای اولین بار در ابعاد قابل توجه، سندیکا دارد میرود که روی پای خود بایستد. بدون و یا با کمترین دخالت احزاب سیاسی و در غیاب آزادیهای سیاسی ناشی از یک بحران حکومتی نطفه های سندیکا با ابتکار کارگران پیشرو در محل بسته میشود. در مورد مبارزه اقتصادی طبقه کارگر در ایران باید جداگانه و مفصل پرداخت. اما صرف تحرک برای سازمانیابی پایدارتر مبارزه اقتصادی (متفاوت از مبارزات دفاعی و پراکنده و خودجوش)   در ایران نمیتواند مایه خوشوقتی نباشد. ما دشمن تشکیل سندیکا نیستیم ولی دلیلی ندارد فعالانه برای پیشبرد امر مجامع عمومی در تمایز با سندیکاها تلاش بخرج ندهیم.   

دوم: خوشنامی سندیکا در میان جنبش کارگری ایران

در سابقه تاریخ جنبش کارگری با توجه به ساختار دیکتاتوری عریان در یک کشور کار ارزان جایی برای فعالیت سندیکاها نبوده است و بطریق اولی هرگز   کار به کارکردهای سندیکالیستی در به شکست کشیدن مبارزات رادیکال و انقلابی کارگران نکشیده است. دستاوردهای سوسیال دمکراسی و اتحادیه های کارگری در اروپا زمینه های سمپاتی به اتحادیه و سندیکای کارگری را تقویت کرده است. این سمپاتی همانطور که قبلا اشاره شد، اگر برای جلب اولیه کارگران به مبارزه اقتصادی میتواند موجب خشنودی باشد؛ اما به همان اندازه جا را برای انواع سموم رفرمیستی و سندیکالیستی باز میکند.

سوم: بورژوازی و سندیکا در ایران

تا اینجا پدیده سندیکا از درون طبقه کارگر را مورد بحث قرار داده و بر جنبه های مختلف از مرامنامه طبقاتی کارگری تاکید گذاشته شد. اما سندیکا را باید از زاویه دیگری مورد بحث قرار داد. در سالهای اخیر در یک چرخش آشکار بخش بزرگی از طبقه بورژوا در ایران و از جمله اپوزسیون درونی جمهوری اسلامی به طرفداران حق تشکیل سندیکا برای کارگران پیوسته اند.  نقطه عزیمت همه این جریانات جلوگیری از رشد گرایش سوسیالیستی و طبقاتی در میان کارگران است. این جریانات هر چند که در قانع کردن مقامات برای برسمیت شناختن این حقوق صبور و مبادی آداب هستند، به همان اندازه برای گرفتن "چک سفید" از کارگران برای غیر سیاسی ماندن سندیکای موعود عجول و عبوس ظاهر میشوند. طبقه کارگر زیر آتش توپخانه "سندیکا" این جریانات باید از همین الان تمرین کند که چگونه وفادار به منافع و مصلحت های حکومت ظاهر شود. تا آنجا که به طبقه کارگر مربوط باشد، سندیکای   اینها طرحی خیالی و مبهم برای آینده نا معلوم بیش نیست، خود کفایی اقتصادی و صد البته با همکاری سندیکاها یکی از ایستگاههای سر راه است؛   در عین حال در دنیای امروز و در زمین سفت مبارزه طبقاتی سندیکای این جریانات توپخانه فعالی است که بر علیه کمونیستها و راه حل های رادیکال طبقاتی کارگری نفرت بیافرینند.

این سنگر شناخته شده بورژوازی علیه طبقه کارگر و نوع ایرانی آن نخ نما است. این حرکت مستقیما علیه کل طبقه کارگر است. سندیکایی ها هرگز اشتهایی برای مرزبندی با پرچم بورژوایی سندیکا از خود نشان نداده است. آنها شاید، اما ما نمیتوانیم آسوده بخوابیم!

چهارم: صف رادیکال سوسیالیست طبقه کارگر

جدی گرفتن، آشنایی و مسلح شدن به استدلال و سیاست درست در همجواری با فعالین سندیکا یک امر حیاتی در پرورش رادیکال سوسیالیستهای کارآمد در صفوف طبقه کارگر ایران است.

ما و سندیکا – خطوط اصلی

اینجا بطور مشخص به اختلاف خود با سندیکا خواهیم پرداخت. اما قبل از آن باید مجددا تاکید کرد به تعداد سندیکا و فعالین سندیکایی و جریانات سیاسی تعاریف متفاوتی از سندیکا در ایران را میتوان سراغ گرفت. یک شرط مهم آگاهی طبقاتی در ایران روشن کردن سیر تاریخی سندیکاها در ایران و جهان است. اما اینجا سندیکا با تعریف کاملا استاندارد و شناخته شده مد نظر ما است: سندیکا کارگران یک واحد تولیدی را برای دفاع از حقوق صنفی کارگران سازمان میدهد. این سازمان بر حق رای اعضا و انتخابات دوره ای در آن متکی است. سندیکا علی القاعده باید علنی و قانونی باشد. سندیکاهای محلی در شبکه ای از سندیکاهای تولیدی مشابه، در شهر و یا کل کشور با هم سندیکاهای سراسری تشکیل میدهند. سندیکا برای برسمیت شناخته شدن توسط دولت و بعنوان طرف حساب مذاکره با کارفرما در تمام سطوح تلاش میکند.

از نظر ما سندیکا در بهترین حالت به قیمت دستاوردهای محدود، به ابزار کنترل اعتراضات کارگری و عامل راضی کردن کارگران به کار بیشتر در چهارچوب مصالح سرمایه دار تبدیل میشود. اگر زمانی در دل رونق اقتصادی و در کشورهای اروپایی با مبارزات قدرتمند کارگری چنین پدیده ای ممکن گردید، امروز در یک بحران مزمن جهانی و آنهم در کشوری مثل ایران با اقتصاد حاشیه ای خود؛ کاملا دور از ذهن است. سندیکا در مبارزات فوری   قادر به ایجاد وحدت طبقاتی نیست و در عمل صفوف کارگران را شقه شقه میکند. کارگرانی که بدنبال سندیکا میدوند عمر خود را بهدر میدهند.

اول: تفاوت در افق ها

سندیکا قبل از آنکه یک راه حل برای مبارزه اقتصادی طبقه کارگر باشد یک افق مبارزاتی در مقابل کارگران و کل جامعه است. سندیکا خواهان سهم "عادلانه" تر برای کارگران (آنهم بدوا برای اعضای سندیکای کارخانه خود و یا رشته خود ) است. فراخوان سندیکا به کارگران صبر بیشتر است، صبر تا زمانیکه تعداد سندیکاها باندازه کافی زیاد بشوند تا بعدا سندیکا برسمیت شناخته بشود و تازه نوبت به مذاکره با نمایندگان کارفرمایان برسد. در تمام طول این پروسه کارگر "پیاده" و سرمایه دار "سواره" است. سرمایه دار و دولتش سرکوب میکنند، اخراج میکنند، شرایط کار را آنقدر دشوار میسازند که کارگر نای و وقت شرکت در جلسه مخفی هسته ایجاد اتحادیه را هم پیدا نکند. این داستان بچگانه تر از آن است که بشود بخورد کارگر معترض داد. به همین دلیل همیشه فاکتورهای دیگری در محاسبه سندیکالیست ما هستند که در طول پروسه ذکر شده، در موقع خود فرمان آزادی سندیکا ها را به تصویب پارلمان خواهند رساند. برای سندیکالیست ما همواره جناح یا بخش هایی از رژیم هستند که منطقا از بیاناتشان میشود استنتاج کرد که روزی به نفع آزادی اعتصاب و سندیکاها از پشت پنجره اتاق نشیمن خود دست تکان خواهند داد. همیشه این جناح "دوست" دست بر قضا بی عرضه ترین و جبون ترین بخش هیئت حاکمه است. حتی یک استثنا در این مورد نمیتوان سراغ گرفت.

جنبه اقتصادی هنوز صبر بیشتری را از کارگر عضو سندیکا طلب میکند. آنهم شرایط اقتصادی مملکت بدست خود طبقه بورژوا باید آنقدر بهبود یافته باشد، سود   کافی به سمت صاحب سرمایه جلب و تضمین شده باشد که سرمایه قادر گردد سهمی را به کارگران اختصاص دهد. همیشه جریانات سندیکایی را در صف صنعتی شدن کشور، خودکفایی و استقلال میتوان یافت. جای تعجب ندارد.

دوم: تفاوت در سازماندهی

سندیکا اساسا معطوف به سازمان دادن کارگران شاغل در یک واحد تولیدی معین است. اگر زمانی با تمرکز صدها و هزاران کارگر در واحدهای صنعتی بزرگ و با بافت نسبتا ثابت کارگران بدلیل امنیت شغلی نسبی، سازمان سندیکایی کارگری نشانی از قدرت را با خود داشت؛ امروز سازمان سندیکایی کارگری را جز نادانی محض چه میتوان نامید؟ تقسیم کارخانه ها میان مقاطعه کاران، کار قراردادی و سیال بودن بافت کارگران، محول کردن بخشی از تولید به کار خانگی از جمله مواردی است که زیر پای سندیکا را خالی میکند.

اکنون در سطح جهانی مبارزه علیه بیکاری به عنوان بن بست اعتراض سندیکایی     طبقه کارگر شناخته میشود.     در زمانیکه موج بیکارسازیها بعنوان تنها شرط بقای واحد تولیدی است، در زمانیکه کاهش دستمزدها به تنها شرط بقای عمر واحدهای تولیدی تبدیل میشود... سندیکا بعنوان دلال تحمیل سیاست صاحبان سرمایه دیگر حتی در حرف قدرت ادعای دفاع از منافع طبقه کارگر را از دست داده است.

برای یک کارگر سوسیالیست سازماندهی کارگران تمام شاغلین و بیکارشدگان یک واحد، تمام کارگران دخیل در پروسه تولید، همه خانواده کارگران ذکر شده را در بر میگیرد. سازماندهی محل زیست کارگران با سازماندهی محل کار آنها دنباله یکدیگر است.

سوم: تفاوت در مضمون؛ سیاسی یا اقتصادی؟

سندیکا با کمال میل خود را تشکلی اقتصادی و برای مبارزه اقتصادی معرفی میکند. سندیکا مدعی است از اختلافات سیاسی به نفع وحدت بیشتر طفره میرود. این ادعا کذب محض است. تمام فعل و انفعالات اقتصادی یک جامعه بستگی مستقیم به سیاست معین و مشترکی دارد و آنهم کسب سود بیشتر برای سرمایه که بنوبه خود مستقیما به کاهش دستمزد کارگران گره خورده است. سندیکالیست ما باید شوخی کند زمانیکه تمام جنگ طبقاتی کارگران را به مساله دستمزدها و آنهم از طریق مذاکره سالانه و آنهم بر اساس توافقات حاصله در مذاکرات   تقلیل میدهد. تعیین دستمزدها در مذاکره با کارفرمایان از کجا آمده است؟ مبارزه در راه یک دستمزد شایسته از جنگ سیاسی با دولت بر سر تورم اغاز میشود. تعیین سطح معیشت یک خانواده پنج نفره یک مبارزه گسترده در زمینه های نیازهای واقعی خانواده کارگری، بر علیه توقعات پایین خود کارگران و بر علیه همه سموم بورژوایی علیه کارگران را میطلبد. تامین زندگی بیکاران، سالمندان، کودکان و حتی افراد بیمار همواره بر دوش بخش شاغل طبقه سنگینی کرده، تکلیف این بخش را کجا باید روشن کرد؟ آیا مبارزه   برای روشنگیری افکار عمومی یک امر اقتصادی است؟

حتی در چهارچوبه دستمزدها کارگران چاره ای ندارند بجز اینکه در قامت نمایندگی کل جامعه ظاهر شوند. کی و چگونه تحصیلات شایسته کودکان خانوار کارگری از دایره معیشت کارگر خارج شد؟ کارگر ما جهت خرید دوچرخه برای بچه هایش از کجا پول بیاورد؟ چرا زنان کارگر باید بچه داری کنند و سال تا سال گوشه خانه بپوسند. فرد کارکن خانواده هزینه تفریحات بقیه اعضای خانواده را از کجا تامین کند؟ آیا واقعا از کارگر انتظار میرود برای هر کدام از این عرصه ها در مقابل شهرداری، اداره بیمه ها، دفتر یتیمان ریاست جمهوری یک سندیکا تشکیل بدهد؟

چهارم: سندیکا و قانون

برای سندیکا پدیده قانون یک مساله اساسی است. زمانی برای بورژوازی قانون پدیده ای "مقدس" بحساب می آمد. همان موقع هم تشخیص   قانون نه در ورای کل جامعه، قانون به مثابه ابزار حفظ حاکمیت طبقه بورژوا ابدا دشوار نبود. در دوران مدرن نفس قانون برای بورژوازی به معنای دقیق کلمه کشک است. پارلمان و قانون اساسی دقیقا به صحنه روزمره نمایش عریان فریب و خیانت احزاب طبقه حاکم به قانون مقدس و ماست مالی کردن ماجرا برای همدیگر است. رسوایی ها که هر یک رکورد تازه تری از نقض حقوق فردی و اجتماعی شهروندان تا دزدی و کلاشی بجا میگذارد، تمامی ندارد و هر بار این کلاشان با کمک قانون قویتر، با اعتبارتر و ثروتمندتر صحنه را به سمت صحنه بعدی ترک میکنند. در کشورهای مدرن و متمدن حنای بحث "برابری همه آحاد مردم در برابری قانون" سالهای سال است که دیگر رنگی ندارد. حتی در کشورهای سوسیال دمکرات قانون تنها وقتی نوبت به کارگر و مقابله با اعتصاب کارگری میرسد، قاطع، بدون گذشت و مملو از تبصره های اضطراری   از آب در میاید.

کدام قانون؟ این سوال مهم جلوی روی فعال سندیکایی ما است. تلاش سندیکای ما اینستکه توسط قانون حاکم برسمیت شناخته شود. آیا واقعا چقدر میتوان از قانونی که مالکیت خصوصی سنگ بنای آن است، قانونی که بهره کشی از کارگر در آن ستایش میگردد، از قانونی که اخراج کارگران را بدیهی ترین حق صاحب سرمایه میداند؛ چه انتظاری میتوان داشت؟

فرق قانون از تصویب تا اجرا چه میشود؟ مخمصه بعدی سندیکالیست ما در توضیح شکاف بزرگ میان تصویب یک قانون از یک طرف و انواع شرط و شروط در اجرای آن است.

برای یک کارگر سوسیالیست تصویب قوانین در جهت منافع طبقه کارگر ضروری است و همزمان بخوبی میداند موازنه همه جزئیات اجرایی یک قانون مستقیما به کارگران و قدرت عملی آنها در محل بستگی دارد. برای یک کارگر سوسیالیست اهمیت قانون در شکستن آن با نیروی خود و تحمیل خواستهای طبقاتی خود بجای آنست.

پنجم: سندیکا و سطح فعلی مبارزات کارگری

در مورد سطح مبارزات جاری طبقه کارگر در ایران همینقدر باید گفت که این اعتراضات قوانین مبتنی بر ممنوعیت اعتصاب کارگری و دخالت پلیس در برگزاری اجتماعات را پشت سر گذاشته است. اعتراضات عمدتا چند روزه و با نمایندگان و خواستهای روشن یقه دولت را در دست میگیرند. بازگشت این اعتراضات به تشکیل یک سندیکا یک عقب گرد و یک ضایعه بزرگ برای مبارزات کارگری در ایران است.

ششم: ساختار درونی سندیکا

ساختار بوروکراتیک و سلسله مراتب درونی سندیکاها اتفاقی نیست. ساختار مبتنی بر جلسات عمومی سالانه و سپردن امور به یک هیئت منتخب البته دمکراتیک است اما بیشتر از آنکه کارگران عضو را در سرنوشت خود شریک کند دست فعالین کارگری را میبندد. قرارداد کار که امروزه دقیقا بخاطر ارامش خاطر سرمایه و نظم در تولید، نه یکساله بلکه چند ساله منعقد میشود، در حالیکه کارفرما و دولت با در اختیار داشتن همه ابزارها از پارلمان تا بانک مرکزی را در اختیار دارند، بدرست نسخه کمدی برده داری دوره اسپارتاکوس لقب گرفته اند.

هفتم: سندیکا در سنگر ناسیونالیستی

بازار ملی، صنایع ملی، خود کفایی ملی، دولت ملی همگی از سیاستهای نخ نمای فریب کارگری است. اگر شنیدن آن از یک بورژوا با خنده حضار همراهی میشود، در عوض این پرچم از جانب سندیکا یک امر اساسی است. دیدن چهره یک رهبر سندیکایی که از ضرورت حمایت دولتی از سرمایه داخلی داد سخن میدهد واقعا اسفبار است.   بی جهت نیست که بخش مهمی از احزاب و جریانات بورژوایی خواهان آزادی سندیکا هستند تا این وظیفه را به خود کارگران سپرده شود.

هشتم: سندیکا و قطب نمای کسب قدرت و حکومت کارگری

اساس اختلاف ما با سندیکا، با افق سندیکا و سیاست سندیکایی در اینجاست که سندیکا کارگر را بعنوان فروشنده نیروی کار وارد میدان میکند و بعنوان فروشنده نیروی کار در میدان نگه میدارد. او داوطلبانه و از پیش   به بورژوازی تعهدات کارگر به قرارداد سندیکایی را تضمین میکند و در عوض از بورژوازی میخواهد که بتدریج به تعهدات خود عمل کند. بردگی کارگر نقد است و توزیع عادلانه بورژوازی نسیه، مبارزه اقتصادی هم تاکتیک است و هم استراتژی. کارگر سوسیالیست با پرچم انقلاب کارگری و تغییر بنیادی جامعه وارد صحنه مبارزه طبقاتی میشود. بدون این پرچم هر گونه مبارزه کارگری در راه ساده ترین انتظارات خود بجایی نخواهد رسید. نسخه کارگر کمونیست اصلاح تدریجی حکومت بورژوازی بعنوان یک آلترناتیو اداره جامعه در انتظار آلترناتیو بهتر دیگری نیست. حکومت بورژوایی نسخه نابودی طبقه کارگر و انسانیت به معنای وسیع کلمه است. جنون سرمایه در سی سال اخیر در جهان و ایران چیزی جز تباهی و تحقیر کارگر چیز دیگری را نشان نمیدهد.

میگویند انقلاب آبستن دستاوردهای ناگهانی و بزرگ است. انقلاب همیشه پیروزمندان خود را با پاداشهای بزرگ غافلگیر میسازد. اما این پیروزی نه بر دوش شکست خوردگان بلکه بر گرده شرکت کنندگان نیمبند و کوته نظران و محافظه کاران ساخته میشود. سندیکا مصداق خوبی برای این گفته است.   زمانی بود که سندیکا در هیبت یک نهاد مبارزات اقتصادی کارگران میتوانست نقش ایفا کند. این دوره قطعا به پایان رسیده است. سندیکا یک نهاد حاشیه ای در جدالهای بزرگ بصورت کلوب کارگران همیشه بازنده، همیشه زیر خط فقر، همیشه در زندان باقی خواهد ماند.

ادامه دارد.

 

مصطفی اسدپور

بیستم ماه ژوئن 2016