هواداران حمله امریکا، جریان سبز، اصلاح طلبان و امروز طرفداران رابطه با غرب هر یک تلاش کرده اند و دین خود را برای نجات این حکومت ادا کرده اند. تفاوت این جریانات با یکدیگر از زمین تا آسمان است اما وجه مشترک همگی در قربانی کردن از پیشی طبقه کارگر در عزا و عروسی است.

***

سی سال پیش این عبارت سرآغاز یک دوره در تاریخ ایران بعد از انقلاب 57 را اعلام میکرد. تمام کسانی که در مقابل نخراشیدگی این عبارت لبخند و تمسخر بر لب داشتند، از ساده انگاری خود پشیمان گشتند. هر چه بود "افتصاد مال خر است" با هدفی که دنبال میکرد انطباق کامل داشت. این عبارت ستون فقرات پلاتفرمی شد که کل حکومت را حول یک حمله گسترده و بی رحمانه به طبقه کارگر متحد ساخت. نخراشیدگی این عبارت مجوز دستجات باند سیاهی گردید که خاک کارخانه ها را بدنبال نشان از کارگران مبارز غربال کنند. هدف کارگرانی بود که بعد از قیام به امید تحقق ابتدایی ترین انتظاراتشان سودای کنترل کارخانه ها را در سر پرورانده بودند.
گناه کارگران این بود که موهومات تمسخرآمیزتری درباره رفاه، برابری و حقوق شهروندی پس از پیروزی انقلاب باور نشان داده بودند. کارگران در توهمات خویش پا را از گلیم خود درازتر کرده بودند. "شورا پورا مالیده" همزاد "اقتصاد مال خر است" است، با همان زمختی، با همان ظرفیت از باند سیاهی. ظاهرا سه دهه لازم بوده تا بتوان کارگران را از کارخانه بیرون کرد. شوراهایشان را از بین برد. سطح زندگیشان را به پایین ترین حد ممکن راند.
همه این پروسه برای این بوده است که سی سال بعدتر همان کارخانه و با همان کارگران دو دستی تقدیم دشمنانی شوند که انقلاب خلع یدشان ساخته بود. سی سال بعدتر اقتصاد یک هنر منحصر بفرد بحساب بیاید و امریکا دوست و حتی ناجی اقتصادی باشد. سی سال بعدتر کارگر ارزانتر و کت بسته تر در خدمت شیطان بزرگ بکار گرفته شود.
هستند بسیاری در فضای سیاسی پس از قرارداد لوزان که فرصت را غنیمت شمارده تا "اقتصاد مال خر است!" را به ریشخند بگیرند. اما در تجربه طبقه کارگر این پروسه خونین و سیاهی بوده است که بیرقهای بسیار مهمتری از جمله "جامعه بی طبقه توحیدی"، "مبارزه با امپریالیسم"، "حکومت عدل مستضعفان" به صورت چرندیات بی ارزش بسرعت برق ناپدید شدند.
آنچه که در این میان نباید از توجه دور بماند عروج پرچم "خود کفایی اقتصادی" و "سرافرازی میهن" است. از سر "اتفاق" همان جریاناتی که سی سال پیشتر سرکوب وحشیانه علیه طبقه کارگر را با خونسردی و با ارجاع به عدل اسلامی توجیه میکردند، کسانی که هیاهوی جفنگ سفارت را بعنوان مبارزات پر شکوه قطب جدید ضد امپریالیستی بزک مینمودند؛ امروز پالان عوض کرده و برای خودکفایی اقتصادی در سایه مدیران کارآمد اسلامی به کارگران رو ترش میکنند.
طبقه کارگر در ایران بهای سنگینی در مقابل تند پیچهای حکومت اسلامی سرمایه پرداخته است. در این رهگذر دوش به دوش حمله بی امان به حقوق و معیشت کارگر دائما انواع پرچمهای "نجات بخش" ظهور کرده اند. هواداران حمله امریکا، جریان سبز، اصلاح طلبان و امروز طرفداران رابطه با غرب هر یک تلاش کرده اند و دین خود را برای نجات این حکومت ادا کرده اند. تفاوت این جریانات با یکدیگر از زمین تا آسمان است اما وجه مشترک همگی در قربانی کردن از پیشی طبقه کارگر در عزا و عروسی است.
مصطفی اسدپور