ساختمان شماره 226 خیابان حافظ تهران سنگر محکمی در دفاع از نظم و تولید در ایران نخواهد بود. هر سال چندین نوبت منحنی های بورس تحت اعتراضات کارگری به نوسان خواهد افتاد. ساختمان نیم سوخته بورس تهران میتواند پیام پایان همیشگی بازی سرمایه با سرنوشت انسانها در ایران باشد.

***

پس از سالها تدارک و آمادگی تالار بورس در پروسه مذاکرات اتمی وارد صحنه جدل اقتصادی ایران شده است. بورس هنوز از موجودیت جدی برخوردار نیست، بند ناف آن به تحولات دیگری گره خورده است اما زمین و آسمان در کارند تا این بچه بورس، بورس گردد! به همین دلیل طبقه کارگر باید به اندازه بورژوازی سرنوشت آنرا جدی بگیرد. تالار بورس به معنای ساده آن یعنی محل خرید و فروش سهام و اوراق بهادار در ایران، یک تاریخ صد ساله پر سوز و گداز را پشت سر دارد. فلسفه وجود و خاصیت بورس در خصلت "خود تنظیم بودن" آن است. به این معنی که میزان سود واحد تولیدی در رقابت با سایر واحدها صیقل بخورد. این به نوبه خود مستلزم این است که سرمایه در واحدهای مختلف مالی و تولیدی در شرایط برابر و بطور مستقل از دولت از قدرت مانور برخوردار باشند. همین دو شرط کافی است تا پرونده بورس در صد سال اول آن بی معنا باشد. سرمایه در ایران بیشتر از تالار بورس به سلولهای زندان اوین، و بیشتر از آزادی عمل، به دخالت دولت متکی بوده است.

پیدا شدن سر و کله دوباره بورس در ایران، اینبار با ابتکار جمهوری اسلامی   البته که مهم است. گفته میشود این موقعیت به معنای اختیار، میدان بکارگیری خلاقیت و ابتکار سرمایه دار است. میگویند این به معنای بلوغ جامعه است. گویا حق طبیعی از طبقه سرمایه دار در ایران ضایع شده است. این یک دروغ بزرگ طبقاتی در ایران است که باید مشتاقانه به مصاف آن رفت. بورژوای ایرانی در تاریخچه بورس خود فاقد کوچکترین اثر از هر گونه قهرمانی و از خود گذشتگی است. با در نظر گرفتن بورس بعنوان یک شاخص و یک سنبل، تاریخ هشتاد ساله اخیر (از اولین بورس اوراق بهادار در سال 1315) چیزی جز انتظار و ناخن جویدن و جبن از طبقه بورژوا   در ایران نمیتوان سراغ گرفت. بورس در ایران در هیبت یک ساختمان خالی از سکنه، گویای صبر ایوب بورژوای مفلوک و بی عرضه ای است که نسل پس از نسل سر بر بالین آلترناتیو سرکوب نهاده است. بورژوایی که در انتظار روز موعود صبر پیشه کرده است تا اثری از مزاحمت اتحادیه های کارگری باقی نمانده باشد.

جمهوری اسلامی حکومت سرمایه را از دل ویرانه های یک انقلاب نجات داد. طبقه کارگر، سر مست از پیروزی بر دیکتاتوری شاه و هنوز اسلحه های مصادره شده از پادگانها در دستانشان و توقعات بالا تنها مانع حکومت تازه نبود. طبقه بورژوازی اساسا فراری، تو سری خورده، ملتهب از "دست و پا چلفتگی شاه در سرکوب اسلامیون"؛ دردسر بزرگتری برای جمهوری اسلامی را شکل میداد. جمهوری اسلامی طبقه بورژوازی در ایران را از نو سازمان داد و از نو ساخت. فروش تقریبا مفت کارخانه ها و البته قبل از همه به صاحب منصبان تازه به دوران رسیده چهره های تازه ای را به بورژوازی ایران اضافه کرد. پا به پای تغییر صاحبان کارخانه ها که اکنون بسیاری از آنها را روحانیون صاحب منصب و اقوام آنها شامل میگشت، ساکنین محلات اعیانی تهران و شهرهای بزرگ نیز تغییر یافتند. جمهوری اسلامی لایه سرمایه دار در جامعه ایران را به سرعت وسیع ساخت. چوب دستی زیر بغل آنها گذاشت، روزنامه و امکانات برایشان فراهم آورد، کانالهای قانونی ابراز وجود را برای آنها باز کرد و از همه مهمتر نمایندگان طبقه بورژوا را به درون حکومت برده و صاحب منصب ساخت. جمهوری اسلامی نه فقط کارخانه و املاک بورژواهای فراری را به آنها بازگرداند، بلکه آنها را مستقیما در چرخش حکومت شریک ساخت. بورس گام بعدی در ساختار یک حکومت طبقاتی بورژوایی به معنای دقیق کلمه در ایران است.

بورس جدید، حدیث جدید

حکومت سرمایه در ایران دچار بحران است. رکود در رشته های اصلی صنعت به سختی لانه کرده است. اما شاخص مهم اقتصاد ایران در تک و تاب بی وقفه برای غلبه بر بحران آن است. بورس تهران گواه گویا و سنبل تحرک سرمایه در جستجوی راه نجات از بحران است.

اقتصاد ایران در یک قدمی تبدیل شدن به یک قطب بزرگ صنعتی – تولیدی منطقه در پوست خود نمیگنجد. زیر ساخت و حتی کارخانه های آماده بکار، معادن سرشار از مواد خام، میلیونها نیروی کار تحصیل کرده، کشوری در موقعیت استراتژیک در دل رقابت حاد اقتصادی دنیا نمیتواند وسوسه انگیز نباشد. در دل یک دولت بورژوایی بشدت آگاه، سازمان یافته و طبقاتی؛ تالار شیشه ای بورس تهران نه فقط محل حراج کارگران بشدت ارزان و بی حقوق بلکه در عین حال محل حراج یک کشور و یک دولت نیز هست.

خصوصی سازی در ایران بر تمامی زوایای تولیدی و خدماتی سایه انداخته است. دستگاه دولتی در حال ذوب شدن به سلسله ای از شرکتهای خصوصی است. قانون و مجاری قانون گذاری تبدیل به یک ماشین پرکار برای تسهیل واگذاری موسسات دولتی به مالکیت خصوصی و تسهیلات قانونی برای تحصیل سود بیشتر در جیب آنها شده است. مناطق ویژه صنعتی به معنای دقیق کلمه "مستعمرات" نوینی است که دولت حاکم بر ایران دو دستی به "صاحب" از راه رسیده تقدیم میدارد.

اقتصاد ایران با یک ماشین تولیدی عظیم الجثه قابل مقایسه است که با تسمه کشیدن بر گرده کارگر و بسیار پایین تر از ظرفیت خود در حال گردش است. سازمان بورس بدنبال "سرمایه" است که بخشهای این ماشین را در اختیار بگیرد، بکار اندازد، برای کالای تولید شده بازاریابی کند و سود و زیانش را راسا مدیریت نماید.       

برآورد چنین نقطه تعادل طلایی میان کارکرد سرمایه جهانی از یک طرف و مقتضیات کاپیتالیسم ایران از سرمایه دار تا دولت یک پروسه مرکب و متناقض بوده است که ابعاد سیاسی و اقتصادی آن مهر هزار و یک تحول منطقه ای و جهانی را بر خود گرفته است. مذاکرات اتمی بستر تازه ای برای جمهوری اسلامی بوده است که رنگ اقتصادی آن از همیشه پر رنگ تر است. عطش و آمادگی جمهوری اسلامی در تحقق نیازها و اهداف اقتصادی عیان است. این حکومت طبقه بزرگ بورژوا در ایران را به همراه خود در مذاکرات یدک میکشد.

بورژواها، بورژواها!

بورژوازی در ایران تمام هستی خود را به جمهوری اسلامی مدیون است. در هم شکستن انقلاب بدون ظرفیتهای فوق العاده سرکوب ممکن نبود. منت این حکومت بر گردن بورژوازی ایران مرزی ندارد. امروز نوبت بورژوازی است که به داد جمهوری اسلامی برسد و دین خود را ادا کند. بورس میدان ابراز لیاقت و نمک شناسی بورژوازی ایران است.

یک بورس فعال از بورژوازی می طلبد که روی پای خود بایستد، از استثمار، از منطق سود با صدای رسا دفاع کند. با این مکانیسم سرمایه دارای صاحب   یک "چهره" میگردد. بورس از سرمایه میطلبد که چوب شقه های "حکومت اسلامی" را مشخصا در دو عرصه کنار بگذارد.

اولا: منطق سرمایه باید جانشین پایه های اسلامی ایدئولوژیک حکومت گردد، دست کم سهم بسزایی را بر دوش بکشد. تا امروز کارگر و رهبر کارگری را به اسم ضدیت با حکومت الهی دستگیر و زندانی کرده اند. تا امروز دستجات حزب الله بنام نامی امام از کارگران اعتصابی زهر چشم گرفته است. بورس از بورژوای ما میخواهد همین زندان و همین سرکوب را بنام نامی سرمایه توجیه کند. مصالح "بازار" باید بتواند جانشین مصالح "اسلامی" گردد. این چهره باید بتواند برای فاصله عظیم طبقاتی موجود توجیه مشروع ارائه دهد. از تعطیلی کارخانجات، از تورم و از گرانی دفاع کند. این بلایا را جزء سرنوشت محتوم به حلقوم مردم فرو کند. مردم را به آینده بهتر در مسیر کار بردگی امیدوار کند.

ثانیا: در رویارویی با طبقه کارگر پای دولت را – حداقل به سادگی امروز - بمیان نکشد. امروز با اولین ندای اعتراض کارگری، صاحب کارخانه فراری است و اعتراض کارگری مستقیما گریبان وزیر و دولت و مجلس را در چنگال خود میگیرد.

داستان خودنمایی کوتاه اخیر بورس نباید چشم را بر تحولات مهم طبقاتی در ایران کور کند. گامهای بزرگ بورژوازی ایران برای ایفای نقش تاریخی یک واقعیت مهم غیر قابل انکار است. پشت مقوله های ملت و مصالح ملی طیف بزرگ متخصصان و ژورنالیستها و محافل و اتحادیه های کارفرمایی تمامی صحنه سیاسی ایران را پر کرده است. برای طبقه کارگر در ایران ملاحظه تلنباری از ادعاها و معیارها و رویاهای در دل طبقه بورژوای خودی ایرانی الاصل بسیار ضروری است. این بورژوا هر چقدر که رو به کارگزاران درون حکومتی محتاط و سنجیده و عاقبت اندیش است، اما رو به کارگر طلبکار و پر مدعا و بدون کوچکترین ملاحظه است. در استثمار و سودجویی هیچ ملاحظه ای ندارد. در مقابل فقر و بیکاری و عواقب ناشی از سیاستهای اقتصادی دست راستی ککش هم نمیگزد. آزادی و حقوق فردی و اجتماعی را برای خود میخواهد، و در عوض میتواند با هر درجه از عفونت های ضد انسانی بر علیه طبقه کارگر کنار بیاید.  

نقش دولت تا همین جا طبقه بورژوا آنطور که هست را از چشم طبقه کارگر پنهان ساخته است. کافی است تلاش عظیم یک دهه اخیر بورژوازی ایران در دفاع و توجیه قالب اسلامی حکومت در ایران را بخاطر بیاوریم. رفسنجانی و روحانی قهرمانان این طبقه هستند. کل ساختار جمهوری اسلامی با قانون اساسی و مجلس خبرگان و امام و دستگاه ارتجاع مذهبی کوچکترین تناقضی با مدینه فاضله بورژوایی ایران نداشته و ندارد. در عوض هیجان خاموش نشدنی حضرات بر علیه سیاست های "پوپولیستی" احمدی نژاد و "لطمات آن بر اقتصاد" آتی مملکت را جلو چشم مجسم سازید! این "مملکت" بورژواهاست، این "اقتصاد" بورژواهاست. در این مملکت احمدی نژاد در حذف یارانه ها، در تفکیک جنسی در تمام سطوح سیستم مدارس، در دستگیری سیستماتیک فعالین کارگری و در زیر پا نهادن تمامی حقوق پایه ای کارگران، در تداوم زندگی دو سوم خانواده های کارگری زیر خط فقر، در هیچ یک از این عرصه ها مورد انتقاد قرار نمیگیرد. این مملکت "انتخاب" روحانی یک پدیده امیدوار کننده است چرا که بر متن میراث احمدی نژاد میتواند با امریکا مذاکره نماید، با نمایندگان کمتر حجابی دولتهای غربی حشر و نشر داشته باشد و آبروی پاسپورت را به "ایران عزیز" باز گرداند!

بورس و طبقه کارگر

بورس تهران، به عبارت دقیق تر "شرکت سهامی بورس و اوراق بهادار ایران" هنوز در آغاز راه است. موجودیت این نهاد هنوز اساسا به ابتکار عمل مستقیم دولت گره خورده است. این حکومت است که نورافکن رسانه ای را روی آن حفظ میکند و خصوصی کردن کارخانجات و موسسات دولتی را به این مسیر هدایت میسازد. اما سرنوشت واقعی بورس تهران، همانطور که در عنوان رسمی آن ذکر شده است، بستگی به تعداد صاحبان حقیقی سهام دارد که سرنوشت سود و سهام خود را حقیقتا به این نهاد گره بزنند. جمهوری اسلامی و عقبه طبقاتی هنوز باید خیلی بیشتر از اینها زیر ابروی یکدیگر را بردارند تا "کازانواها" مجذوب اتاق شیشه ای بورس گردند و تهران را در لیست هوسهای سودجویانه خود قرار دهند. هر قدم تازه در این راه سخت تر از قدم قبلی میگردد. شاید دشواری از آن بزرگتر در آنست که طرف حساب جهانی حکومت تهران، پراکنده و خود بی آّبرو و غیر قابل اعتماد است.

دینامیسم طبقه کارگر ایران در تمام تحولات چهل ساله اخیر بی چون و چرا، تعیین کننده و بی نظیر است. این طبقه در سالهای سیاه و وحشت در کشمکش بر سر قانون کار شاخ قدر قدرتی رژیم را شکست. این طبقه خلاقیت و سازندگی را جایگزین جنگ و خرابی و سینه زنی و محاصره اقتصادی و انزوای بین المللی کرد. علیرغم وحشیانه ترین حملات دولت و کارفرمایان به حقوق پایه ای کارگران، این طبقه بازسازی صنایع نفت و معادن و همه بخشهای تولیدی را بعهده گرفت. در صحنه سیاسی طبقه کارگر تن به پروژه اصلاح طلبی خاتمی و پروژه سبز موسوی و شرکا نداد. پوپولیسم کذایی احمدی نژاد نیز ریسک کوچکترین آزادی عمل کارگری را مصلحت تشخیص نداد. ظرفیتهای این طبقه شیشه سرنوشت سوداهای بورژوازی ایران را در دست دارد. جمهوری اسلامی برای تعیین تکلیف با بورژوازی ایران با کمترین مشکل روبرو بود. تعیین تکلیف با طبقه کارگر، اما، برایش مقدور نشد. در عوض این کشمکش را با خود به همراه آورده است.

ساختمان شماره 226 خیابان حافظ تهران سنگر محکمی در دفاع از نظم و تولید در ایران نخواهد بود. هر سال چندین نوبت منحنی های بورس تحت اعتراضات کارگری به نوسان خواهد افتاد. ساختمان نیم سوخته بورس تهران میتواند پیام پایان همیشگی بازی سرمایه با سرنوشت انسانها در ایران باشد.

مصطفی اسدپور

اکتبر 2015