هر چه هست این قاعده بازی است. این حکومت طبقه سرمایه دار و وزیر کار نیز وزیر ساماندهی نیروی کار بر اساس منافع همان طبقه است. قرارداده های موقت کار از زیر زمین سبز نشد. وزارت محترم کار، دولت و مجلس در شکل گیری و سامان یابی آن جان کندند. اداره اطلاعات و شوراهای اسلامی در همکاری با زندان اوین نفس مخالفین با آن را در کارخانه ها در سینه خفه کردند.

کافی است هر کارگری از خود و رفقای بپرسد تا کی باید به امید یک سرمایه دار با انصاف زندگی و عمر و آمال خود را بر باد داد؟ تا کی میشود به امید یک سرمایه دار کاردان به نیازها و انتظارات کودکانمان جواب سر بالا داد؟ تا کی میشود به احزاب رنگارنگ دلبست؟ تا کی میشود به هر ساز دولت حامی سرمایه داران رقصید و دندان روی جگر گذاشت؟

ساختمان شماره 226 خیابان حافظ تهران سنگر محکمی در دفاع از نظم و تولید در ایران نخواهد بود. هر سال چندین نوبت منحنی های بورس تحت اعتراضات کارگری به نوسان خواهد افتاد. ساختمان نیم سوخته بورس تهران میتواند پیام پایان همیشگی بازی سرمایه با سرنوشت انسانها در ایران باشد.

هواداران حمله امریکا، جریان سبز، اصلاح طلبان و امروز طرفداران رابطه با غرب هر یک تلاش کرده اند و دین خود را برای نجات این حکومت ادا کرده اند. تفاوت این جریانات با یکدیگر از زمین تا آسمان است اما وجه مشترک همگی در قربانی کردن از پیشی طبقه کارگر در عزا و عروسی است.

هنوز هم  رسم است که کاریکاتور یک  سرمایه دار بصورت یک فرد فربه، بد طینت، غرق درثروت، حریص و  ییرحم، و بعلاوه همواره پنهان در زیر قبای قاتون و مذهب  به تصویر کشیده میشود. برای تصویر سرمایه دار امروز ایران، این مشخصات حق مطلب را ادا نمیکند. حک و اصلاحاتی را باید وارد کرد. او وسط میدان کشمکشهای سیاسی، مدعی و حق بجانب است. دو قورت و نیمش هم باقیست