هر کس  مختار است از  سر هم کردن عبارات "عاطفه و انسانیت و حیات و زندگی" برای خود حماسه "نه به اعدام" بسازد، اما این برازنده شهر سنندج نیست. برازنده کارگران سنندجی نیست. برازنده اتحادیه ازاد کارگران نیست. حتما کسی تسلی خشم فروخته  سه هزار مردم بوده است که: قانون و قصاص و زندانبان سایر پرسوناژها شکر زیادی میل میفرمایند! اینجا سنندج است، هیمن را از حلقوم زندان بیرون میکشیم!  

آنچه که امروز در کشمکش میان سرمایه و کارگر در جریان است تا آنجا که به نقش خدا و مذهب مربوط باشد، اولترا فکاهی است. صد سال اخیر انسانها و طبقات و دینامیسم فکری جامعه را دگرگون ساخته است. خدا اولین و بزرگترین قربانی این کشمکش بود. خدا پوچ شد. خدا را سرمایه سر پا نگه میداشت. سرمایه خود آنرا از آسمان بزیر کشید و قدوسیت آنرا به سخره گرفت. سرمایه خود خدا بود، حوصله از کف داد و خود بجای آن جلوس کرد.

یک جوان ساکن غزه، یک کودک که تصافا عرب و نه ایرانی زاده شده، یک زن و مرد فلسطینی که "دست بر قضا" خانه و کاشانه خود را در آن طرف دیوار شارون بجا گذاشتند، همه آن کسانی که "شانس آورده" و اپوزسیون سیاسی خبره ایران نه  فقط  اخبار بلکه عقل و شعور و شرافت سیاسی شان را با رسانه های "بی طرف" اسراییل رصد میکنند، با شنیدن این شعار از شرکت کنندگان در این کمِپین میپرسند: آقایان و خانمهای آریایی آیا کمپوت و شیر خشک ارسالی را طلب میکنید؟ 

زمانی پرونده بیمه های اجتماعی باز خواهد شد. این وظیفه کمیته انقلابی شهر تهران و شهرهای بزرگ ایران است. در لابلای این پروئده ها و آمار و ارقام آن بخش مهمی از تاریخ طبقه کارگر معاصر نقش بسته  است. در ورق زدن این صفحات نه در میان عکسهای سیاه سفید دوران قدیم بلکه با داستان زندگی  پدران و مادران نسل حاضر و چه بسا  کارگری در همسایگی خود ما سر در خواهیم آورد. قربانیان سوانح کار، قربانیان فرسودگی کار، طول عمر کوتاه، بیماریهای ناشی از سوء تعذیه و اپیدمی های دیگر که در کنار عظیم ترین و مدرن ترین ابزار و امکانات پزشکی در حسرت مسکن از درد بخود پیچیدند.

فرشبافی را باید از چشم این کارگران دید. طول عمر هر یک بیشتر از خاطره پانزده یا بیست قالی قد نمیدهد که روزها و ماهها به هر یک خیره ماندند و جوانی و کودکی، شور و شوق خود را فرو خوردند. سالهایی که قالی پس از قالی به کام فرسودگی و بیماری و آینده تاریک فرو رفتند.

شباهت میان یک فیلم کابوی با جامعه ایران خیره کننده است. یک دسته آدم تبهکار مرکز شهر را به قرق خود درآورده اند و از سنگر مجلس و ریاست جمهوری و بیت رهبری و از هر جا که دستشان برسد، هر چه که به زندگی کارگر مربوط باشد را هدف قرار میدهند.

یک زمانی باید برای همیشه به یاوه گویی طبقه حاکم در زمینه بودجه و خزانه عمومی پایان داد. اینکه خزانه مشترکی برای طبقه کارگر و بورژوازی وجود دارد، همه و بیش از همه بورژواها در پر کردن آن نقشی دارند، و گویا در این میان دولتی هست که بیطرفانه و دوراندیشانه در حفظ خزانه در مجاهدت بسر میبرد یک داستان ساختگی و ادعای نفرت انگیز و مشمئز کننده است.

چگونه یک اعتراض را سازمان دهیم؟

این جامعه بیش از هر وقت دیگر تشنه اعتراض کارگری است. این اعتراض را باید سازمان داد، چگونه؟ برای سازمان دادن اعتراض به کسانی نیاز است که در صف جلوی آن بایستند، چگونه؟