سرمایه داری همواره خود را بعنوان بهترین نظام برای رشد و تعالی فردی قلمداد کرده است. در همه جای دنیای سرمایه داری جایگاه اجتماعی افراد با توانایی و لیاقتهای فردی ترجمه شده است. طبقات حذف میگردد، سرمایه دار کسی است که موقعیت ممتاز خویش را به توانایی و تدبیر خود  و آبا و اجدادش مدیون است، و کارگر کسی است که خود مقصر سرنوشتی است که آگاهانه برای خود و فرزندانش رقم زده است.

گفته میشود شاهان صفوی عاشورا و این روایت را سر هم کردند، تعزیه و سینه زنی از آن زمان مد شد. لازم است اضافه کرد استفاده کامل از این روایت بدست بورژوای پایان قرن بیستم و آغاز قرن بیست و بکم صورت پذیرفت. این را دیگر باید به حساب بد بیاری حسین نوشت. بورژوازی ایران "هرزگی" را در خون خود دارد. در طول تاریخ دویست ساله خود دل هیچ رهگذری را در هم آغوشی خود نیازرده است.

طبقه کارگر باید بتواند چشم در چشم واقعیت بدوزد که دستگاه دولت محل اجتماع نخبه ترین فرزندان این وطن است که استثمار او و کار ارزانتر او را برای طبقه حاکم تضمین کند. طبقه کارگر باید بخواهد و چشم در واقعیت بدوزد که آنچه جلوی روی اوست بهترین و نخبه ترین حاکمینی است که بورژوازی ایران لایق کارگر ایرانی میداند.

اما برای یک کارگر انتظار یک دولت "سالم" بورژوایی محلی از اعراب ندارد. همانگونه که انتظار عدالت و رفاه بیهوده است. حتی در یک سناریوی فرضی از ریشه کن شدن فساد، کماکان هیولای واقعی   فساد در جای دیگر است. به این دلیل ساده که مفهوم مد نظر از فساد دایره بهره کشی دیوانه وار از کارگر و   استثمار وحشیانه جاری از این طبقه را در بر نمیگیرد.

کسی در دربار ناصرالدین شاه عرضه بخرج نداد بیانات و افکار ایشان را روی کاغذ بیاورد و جمع کند و در اختیار عالم قرار دهد.   حیف شد، فرصت از دست رفت وگرنه بورژوازی ایران میتوانست در مقابل الگوی ساقتصادی کینز الان به الگوی اقتصادی اصیل قجری پز بدهد. بقیه ماجرا پس از ناصرالدین شاه و پاسخ کارگران را باید در جای دیگر و در یادداشتهای دیگر و از جمله خاطرات سلطان زاده و آوانسیان دنبال کرد.

افزون بر همه چیز چهره فراریان و سرگذشت زندگیشان، راه فرار، مخاطرات پیش رو همه آشناست. در میان تصاویر سرگذشت فرارهای سراسیمه سال شصت، محاصره و جنگ و بمباران و اعدامهای نوروز سال پنجاه و هشت کردستان، ... تا قربانیان اسید پاشی های اخیر اصفهان جان میگیرند ...

این روز، روز سیاه برای شرافت یک ملت بود. این اتفاق اگر نه با اعتصابات یک ساعته سراسری، ولی حداقل میتوانست با بازو بندهای سیاه با محکوم کردن ها و با بیانیه ها و با ابراز انزجار همگانی روبرو گردد.  قوه قضائیه زیر آتش "اشتباه بود" وزارت کار و بیانات مجیزگویانه شوراهای اسلامی به خود جرات اجرای حکم را داد. جمهوری اسلامی گردان نظم خود را به جلو راند در حالیکه پیژامه سفید رنگ وزیر کارش را به نشانه آمادگی برای مصالحه بر سرنیزه ها داشت.

بحث بر سر هیج اکسیر سحرآمیزی نیست. بحث اساسا بر سر سانسور خبری نیست. بحث  سنبه سیاسی اعتراضات کارگری است. بحث بر سر اینستکه کدام هدف، کدام استرتژی، کدام برنامه، کدام رهبری تک تک این اعتراضات را بهم متصل میکند.