بنا به اظهارات عباس قائدی سخنگوی کمیسیون اجتماعی مجلس در چهارم مرداد ماه سال 1393 " احتمال می دهیم یک میلیون نفر فرزند حاصل ازدواج زنان ایرانی با مردان اتباع بیگانه در کشور زندگی می کنند که هویت آنها مشخص نیست.

در ایران یک میلیون نفر بدون شناسنامه زندگی میکنند. در جمعیت شناسی ساکنان ایران علاوه بر منتسبین به این یا آن ملیت یا مذهب، علاوه بر زنها و مردها، علاوه بر قد کوتاهها و قد بلندها ... چند صد هزار نفر دیگر هم زندگی میکنند که هیچ و مطلقا هیچ دسته بندی میشوند. اینها انسان هستند، اسم دارند، دارای سرگذشت معین هستند، دارای پدر بوده  و از مادر معین بدنیا آمده اند. اینها حرف میزنند، گوش میدهند، حرف میفهمند، گرسنه میشوند، غمگین میشوند، اینها سردشان میشود، اینها بزرگ میشوند ... اما اینها هیچ هستند. این موقعیت حاصل انتخاب این انسانها یا انتخاب والدین آنها نیست. من و شما شاید ندانیم ولی در این مملکت دولت و عمله اکره آن در مجلس و ادارات  و مساجد با چشم باز و در روز روشن مراقب اند و این جمعیت را نقره داغ میکنند که کسی به آنها شناسنامه ندهد، مراقب اند مبادا  کسی از سر ترحم شکم آنها را سیر کند، مبادا در کنج یک مدرسه یک همبازی سراغ آنها برود.  حدس زده میشود یک میلیون فرد بدون شناسنامه در ایران وجود دارد. خیر، به عبارت دقیق تر،  دستگاه دولتی  ایران و جمهوری اسلامی میتوانند مفتخر باشند یک میلیون نفر انسان را زیر دست و پا از همه چیز محروم سازند. وجه مشترک و تنها جرم این جمعیت زاده شدن از یک مادر ایرانی و پدر افغانی است.

بنا به اظهارات عباس قائدی سخنگوی کمیسیون اجتماعی مجلس در چهارم مرداد ماه سال 1393 " احتمال می دهیم یک میلیون نفر فرزند حاصل ازدواج زنان ایرانی با مردان اتباع بیگانه در کشور زندگی می کنند که هویت آنها مشخص نیست." ایشان در یک هفته قبل تر در مجلس شورای اسلامی گفت:  “طبق آمارها که در سال ۸۵ تخمین زده شده است، ۲۰۰ هزار نفر فرزند مادران ایرانی و پدران غیر ایرانی در ایران زندگی می کنند که تابعیت آنها مشخص نیست”. از اظهارات ایشان چنین بر میاید که حاصل یک قانون در سال 1385 منجر به تعیین تکلیف برای دو هزار نفر شد. (هرانانیوز به نقل از خبرگزاری مهر www.hrana.org/p=64896 )

در فاصله ده سال اخیر و سی سال قبل تر از آن اثری از این جمعیت در دفاتر و اسناد دولتی نیست. نه مدرسه، نه ادارات دولتی و بهداشت و درمان، نه واکسن، نه اشتغال و نه مرگ. کسی که عقل معاش داشته باشد میداند مجلس و دولت محترم چه لقمه بزرگی را نصیب گرگهای صاحب شناسنامه ایرانی الاصل باند قاچاق و باندهای فحشا، و بازار کار ساخته اند.

مطابق معمول عالی جنابان دولت و مجلس منت را بر سر مردم در ایران میگذارند که در مراقبت از  امنیت ملی تلاش کرده اند. کسی هست از این مقامات قدر دانی نماید!؟ ظاهرا وجود پدر و مادر معین برای شناخت هویت افراد کفایت نمیکند، بسیار خوب،   باید به وجود یک حقیقت کوچک در  میان ادعاهای مقامات مسئول در ایران اذعان کرد. این پرونده برای کل تاریخ ایران ثبت کرده است که پشت اسامی هر نماینده مجلس و هر عضو هیئت دولت و کل سیستم اسلامی این مرز و بوم کدام جانوران و با چه هویتی لانه کرده اند. اینها و با همه هویت ضد کارگری چهل سال است نان را از سفره کارگر میدزدند، هر گونه حق را در مراکز کاری از وی سلب کرده اند، در زندانها و خیابانها اوباشان را به جان هر کس که با مزاجشان سازگار نبوده رها ساخته اند...

از سال گذشته ظاهرا مقامات در مفاهیم امنیت ملی لازم به تخفیف های ویژه شده اند. مصوبه ای در حال گردش است که کودکان بدون شناسنامه بتوانند در مدارس ثبت نام گردند. پروسه عملی این مصوبه هنوز کشدار است. اما تا اطلاع ثانوی نان یک دوجین علمای متولد اقصی نقاط بلاد اسلامی در تشخیص مصلحت ایران عزیز در روغن است و هویت سرمایه داران غربی از هر کجا که باشند در مکیدن خون  کارگر ایرانی در جهنم بی قانون مراکز ویژه صنعتی میتوانند روی سواری مجانی و مخلصانه نمایندگان با هویت ایرانی حساب باز کنند...

پدیده افراد بی شناسنامه نشان میدهد کارگر ایرانی در بی توجهی به دفاع از حقوق انسانی و کارگری چه میزان از  نفس انسانیت را در حق خود و فرزندان خود از کف داده است. در لایحه در دست بررسی  عباس قاعدی تاکید میورزد که ازدواج پدر و مادر باید تابع قانون مدنی باشد و هر مرد غیرایرانی که با زن ایرانی ازدواج می‌کند، باید این اقدام حتما با هماهنگی دولت صورت گیرد!

این حکومت به کمتر از بردگی کامل این مردم رضایت نخواهد داد. حقوق شهروندی از دریچه طبقاتی کارگری لازم است تا ریشه این معیارهای جامعه را بخشکاند. تا آن زمان وظیفه انسانی هر کدام از ما کارگران است که با حساسیت و علاقمندی و متحدانه به دفاع از حق مساوی کارگران افغانستانی در ایران برخیزیم. اینها، هر تک نفر اینها هویت دارند، اینها محصول عشق آتشین یک زن و مرد جوان هستند که با خیال خام روی پایه ای ترین شرف و انسانیت این جامعه حساب باز کردند. این هویت آنهاست و هیچ جانور قانونگذاری قادر به حذف آن نیست. تنها چیزی که اینها میخواهند یک  ورق پاره است، تا وقتی از فقر و دربدری و بی حقوقی جان میکنند یک نام از آنها باقی باشد

دست بکار شویم و با آویزان کردن یک تکه ملافه در جلوی درب خروجی نشان بدهیم که بدون شناسنامه ها میتوانند روی حمایت ما حساب کنند. همه آنها بعنوان میهمان عزیز ناخوانده در سفره حقیرانه ما بطور برابر شریک هستند. آخر ما انسانیم و از آن کوتاه نمیاییم.