در دنیای ما، هر روز میلیونها انسان راه مقصدی مشترک را در پیش میگیرند، تا در دقایقی بعد با صدای یک سوت آشنا با نیروی مغز و بازوان خویش روح آفرینندگی را در توده عظیم آهن بدمند. این خدایان آبی پوش با باروری زمین سرد و سترون و با صیقل فولاد سر و سفت زندگی را با سازندگی همراه میسازند.

اما هر روز تنگ غروب با اوراقی از دلار، پزو و ریال در ته جیب ها، بعنوان تنها سهم  ناچیز آنها از اقیانوس سازندگی خود، حکایتی از بردگی مزدی، راه بازگشت را در پیش میگیرند.

در دنیای ما هر روز و در اول مه گلوله های نفرت سینه های هزاران انسان را میشکافد، میلیونها انسان بر شور بختی و فقر نفرین میفرستند، هر روز با طنین ناقوسهای مذهبی و بانگهای الهی پژواک تسلیم و نادانی سینه آسمان را میشکافد، و هر روز میلیونها انسان در پی سر پناه و نان شب و در دفاع از حرمت و شرافت خود پنجه حسرت بر دیوار میکشند. آنها، همگی، سحرخیزان آبی پوش، شب زنده داران سرافکنده از تن فروشی، صف شرمگین از دست خالی بیکاری، و بهت زدگان فقر همگی اعضای یک خانواده، از یک تبار و شریک یک سرنوشت مشترک میباشند.

اول ماه مه، روز جهانی کارگر توقفی بر گردش این گردون بردگی و محنت است.

در این روز بی شمار از همین انسانها دست در دست کودکان خردسال خویش قدم در راه دیگری میگذارند، چشم به صبحی میگشایند که در مقابل نگاه کنجکاو فرزندانشان مفاهیم برابری و برادری و سعادت را زمزمه – نه!... فریاد کنند.

در این روز برای اعضای خردسال این خانواده بزرگ در پناه عکس عموهای موقر و مهربان با چهره های غرق در انبوه ریش، باز و باز، از عیدی گفته میشود که تاریخی از شبنامه ها تا مارش های عظیم میلیونی را پشت سر دارد و همزمان  با هزار رشته با زندگی امروز و فردای  آنها در هم تنیده است.

در این روز یاد از قهرمانانی میشود که هنر تسلیم ناپذیری و سنگ روی سنگ چیدن بسان شجاعت و از جان گذشتگی نزد آنها سر به آسمان میساید.

در این روز پدر و مادر همیشه بردبار شکیبایی را به کنار میگذارند و همصدا با یک سرود جهانی مشترک، از انقلاب و زیر و رو کردن همه دنیا ندا سر میدهند ...

... این سرود از اجتماعات کوچک و چند نفره در زیر زمینی پنهان از سر نیزه ها تا مارش خیابانهای پاریس از عزم و نیرویی مقدس برای دنیای متفاوت حکایت میکند.

برای ادای سهم  به روز جهانی کارگر خود را آماده سازیم!