بنا به اظهارات عباس قائدی سخنگوی کمیسیون اجتماعی مجلس در چهارم مرداد ماه سال 1393 " احتمال می دهیم یک میلیون نفر فرزند حاصل ازدواج زنان ایرانی با مردان اتباع بیگانه در کشور زندگی می کنند که هویت آنها مشخص نیست.

برای دستمزدها، علیه بیکاری
در ادامه سالهای متمادی دستمزدها و مساله بیکاری دو عامل اساسی در تباهی و فرودستی طبقه کارگر عمل کرده اند. طبقه کارگر در اوج پراکندگی، انتظار و توهم و در موضع دفاعی تاوان هر چه سخت تری را متحمل شده است. به این وضعیت باید پایان داد. تنها چاره ما غلبه بر صف دفاعی و سازمان دادن یک جبهه متحد، رزمنده، طلبکار و تعرضی حول دستمزد و بیکاری است. این سند پلاتفرم مشترک فعالین کارگری در این مسیر است و رئوس یک برنامه مشترک و سراسری را شامل میگردد.

کجا تشریف دارند رئیس قوه قضائیه که کمر به محاکمه کارگران به جرم انفجار معدن با باطری های کذایی بسته بود؟ چرا با "روشن شدن" حقیقت در مقابل مسئولان اصلی از وزیر کار، وزیر معادن، رئیس دولت و کارفرما خفه خون گرفته اند؟

در دنیای ما، هر روز میلیونها انسان راه مقصدی مشترک را در پیش میگیرند، تا در دقایقی بعد با صدای یک سوت آشنا با نیروی مغز و بازوان خویش روح آفرینندگی را در توده عظیم آهن بدمند. این خدایان آبی پوش با باروری زمین سرد و سترون و با صیقل فولاد سر و سفت زندگی را با سازندگی همراه میسازند.

سوال اینست که دشمن اگر پیروز شود با ما چه میکند که دولت خودمان با ما نکرده است؟

زبان ما را میبندد نمیگذارد که حرف بزنیم؟ ما را به گرسنگی  و تحقیر و سگ دو زدن زیر خط فقر محکوم میکند؟ ما را به زندگی در بیغوله ها وادار میکند؟ میلیونها جوان را در اعتیاد و ناامیدی و تن فروشی زنده بگور میکند؟ معترضان را به زندان و شکنجه و دار اعدام میسپارد؟ لباس و حجاب اجباری بر تنمان میکند؟ از دخالت و تصمیم گیری در امور جامعه و زندگی جلو میگیرد ... دیگر چه میتواند بکند؟

سخنان نتانیاهو همانطور که برازنده یک رهبر پخته سیاسی است توام با تواضع بود. در الیت سیاسی و فکری حکومت دست راستی در اسرائیل او یک مردک فرصت طلب، یک شعبان بی مخ در دولت شارون، یک کوتوله بوش در جنگل سراسر توحش پس از بوش، یک قاب دستمال توالت است که پس از مصرف با کشیدن سیفون باید از شر آن خلاص شد. دوران حکومت او نه فقط گسیختگی افسار در توحش نسبت به مردم و حق مسلم مردم فلسطینی بلکه با اوج حمله به طبقه کارگر و اتحادیه های هر چند نیم

سوال اینست کدام "نه!"، در مقابل کدام کشمکشهای اجتماعی و در راه کدام هدف؟ با طرح این سوالات و اولین تلاش برای آن میتوان دریافت که این انتخابات قلابی نیست، قلابی نمیتواند باشد.  انتخابات در جمهوری اسلامی در تفاوت با انتخابات امریکا با سوال تکراری و پاخورده بیمه اجتماعی و در میان دو رقیب امتحان پس داده، با طرح سوالات واقعی جامعه به عنوان نقطه تلاقی آلترناتیو و نیروهای اجتماعی روی پای خود ایستاده است. به این معنا این انتخابات ادامه نمایشات همیشگی هم هست و هم نیست. صورت مساله اصلی برای رژیم مهر تازه ای بر برگه مشروعیت خود هم هست و هم نیست. از همه  مهمتر  اینکه یک "نه" هیچ چیز در مورد اپوزسیون و آینده سیاسی این جامعه بدست نمیدهد.

بدلایل منطقی اجتماعات کارگری شکل اصلی مبارزات طبقه کارگر به حساب آمده است اما به دلایل بدیهی تر "تظاهرات ، تظاهرات تا پیروزی" نمی تواند راه حل مبارزه توده کارگر باشد. چرا که شرایط واقعی او، وابستگی خود و خانواده اش به گردش کارخانه و مزد اجازه نمیدهد، تظاهرات و اکسیون خیابانی را کش داد. کارگر در خیابان تاریخا بخودی خود  به معنای "قرق" شهر، به معنای اتمام حجت، به معنای تغییر توازن قوا، به معنای کشیده شدن کار به جای باریک بوده است.  اما در تاریخ معاصر ایران "صدای مظلومانه خود را به گوش مسئولان رساندن"  تحفه نطنز شوراهای  اسلامی است.