اعتراض و حق طلبی کارگری را باید سازمان داد و صیانت کرد؛... تجربه موفقیت را در گامهای آن بهم دوخت؛

 تعهد،جانبداری، شم،  فوت و فن ها و شگردهای آن را با لالایی پای گهواره و بازیهای کودکانه به خودآموخته های  هر  عضو تازه از راه رسیده  این طبقه تبدیل ساخت

بنا به اظهارات کریم یاوری، مدیرکل حمایت از مشاغل و بیمه بیکاری وزارت کار در سایت خبرگزاری کار ایران (ایلنا)، تعداد 1480 نفر از کارگران مناطق سیل زده مقرری  بیمه بیکاری دریافت می دارند. این اظهارات در تاریخ 14 تیرماه 1398، یعنی دقیقا سه ماه و سیزده روز پس از شروع سلسله سیلابهای گلستان و شش استان مجاور  درج شده است. از آقای یاوری با فرض  یک آدم فهیم انتظار می رود  ، حتی با وجود مصونیت کامل از لزوم اثبات ادعاهای خود دقیقا بخاطر صندلی پست مدیر کل در عمارت وزارت کار، حرف دهان خود را بسنجد. بر خبرگزاری ایلنا حرجی نیست وگرنه، حفظ اعتبار شغل خبرنگاری به درک، احترام به مشتری سایت مربوطه سرشان را بخورد، حتی یک سر سوزن احترام به جناب مدیر کل هم حکم می کرد که ساده و سرراست،  از خیر انتشار خبر گذشت.

 برای درک اهمیت اظهارات مدیر کل ما کافی است بخاطر بیاوریم که در این سیل دهها شهر و تعداد نامعلومی از روستاها در  قریب21 استان کشور زیر آب رفتند. سیل مربوطه با اولین اخبار رسیده از قربانیان خود از میان مناطق کارگری، چهره یک فاجعه، با رنگهای تند طبقاتی  را بر خود گرفت. مناطق فقیر نشین بدون هیچ دفاعی، مردمانی بهت زده که با کودکان (در تنها امن ترین نقطه هستی) نشسته بر دوش والدین خویش، چشم ترحم به تلاطم آب دوخته بودند، دار و ندار خود را، علاوه بر خانه و کاشانه،  در نقطه ای دیگر نیز  از کف دادند:  سیلاب ممر کار و درآمد و گذران آنها را با خود برد. مزارع و کشتزارها آسیبهای جدی دیدند و دخمه های قالی بافی مملو از آب دارهای قالی در بزرگترین مناطق کار قالی در ایران را خفه کرد. مناطق سیل زده از مهمترین نواحی تولیدی در ایران  هزاران  کارگاههای صنعتی  خود را در رسوب گل و لای از کف دادند. 

سیل گلستان با هجوم  آب آغاز شد و با طغیان بیکاری به کار خود پایان داد.  مطابق تحقیقات وزارت صنایع و معادن منتشره در  در 22 فروردین ماه "۱۰۰ واحد صنعتی در استان گلستان، ۳۰ واحد در مازندران، ۸۰ واحد در ایلام، ۱۲۵ واحد در لرستان، ۳۰ واحد در کرمانشاه و ۱۷ واحد در چهارمحال بختیاری خسارت دیده اند که در مجموع این ۶ استان ۳۸۲ واحد صنعتی متضرر شده اند." ("جزئیات خسارت سیل به واحدهای صنعتی و صنفی"، سایت خبری خبرنگاران جوان، همان تاریخ)  این ارزیابی هنوز  شامل استان خوزستان با توده عظیم کارگاههای تولیدی نبود. اخبار تکمیلی حکایت از 8727 واحد صنعتی آسیب دیده  داشت. 

قریب چهار ماه  پس از فاجعه که همه شبکه خدمات و لجستیک کارکرد زندگی فردی و اجتماعی مناطق سیل زده هنوز در گل فرو رفته است و از وعده های کذایی مسئولان کمتر نشانی میتوان سراغ گرفت، ذوق زدگی مدیر کل وزارت کار قابل فهم است. وزارت خانه ایشان حق دارد بخود ببالد چرا که یک فاجعه بزرگ انسانی در یک کشور صنعتی و در قلب مناطق بزرگ کارگری را با یک فقره خبر مبنی بر بیمه بیکاری برای 1440 نفر پشت سر گذاشته است. تازه  این "خبر" از یک "اقدام" نیست؛ این یک ادعا است و کافی است  در کنار خروارها مفت گویی روزمره درباره بیمه های کارگری قرار گیرد. حتی اگر به صحت  این رقم باور کنیم، آنوقت هنوز باید دعا بجان وزیر کار و مراحم عالی جنابانه ایشان در گرماگرم روزهای سیل کنیم که بنام نامی دولت مقرر فرمودند بیمه بیکاری مستقل از سابقه پرداخت حق بیمه از جانب کارفرما (یعنی عملا حتی مورد قراردادهای موقت و کارفرماهای کلاش) شامل حال همه کارگران خواهد شد! 

 اکنون و با بیلان 1440 نفر، از میان کارگران ده هزار مرکز تولیدی، صدها هزار کارگر بیکار و قالی بافان و مردم بی پناه ساده ترین انتظار این باشد که  مقامات عالیه مملکت و در راس همگی وزار کار و پادوهای "خانه کارگری" آنها میتوانستند خفه خون بگیرند. مگر نه اینستکه هر چه که نشانی از کمک و نجات و امداد بر خود داشت فقط و فقط حاصل همیاری مردم زحمتکش از دور و نزدیک بود؟ مگر نه اینستکه  قربانیان سیل جز بار سهمگین نجات خود و همسایگان و همنوعان خود؛ لاشه سنگین دستگاه دولتی و نظامی را نیز بر دوش خویش یافتند؟  انتظار ذره ای از شرف و انسانیت؛ انتظار یک سر سوزن تعهد و مدنیت  از این جماعت بی جاست. اینها، این چهره ها، این سیاست ها، اشک تمساح ریختن ها، عبارتها، چرندیات و وعده های آنها را با موارد زلزله بم، با فاجعه کشتار معدن آزادشهر؛ نعل به نعل مشابه یکدیگر به خاطر میاورید؟ 

 آنچه باید بخاطر آورد اینستکه این چهره ها و سناریوها اجزای بهم پیوسته طبقه حاکم است که متحدانه حاکمیت سرمایه را از یک شرایط بحرانی بگذرانند. آنچه باید بخاطر آورد سازمان، یکپارچگی و شم طبقه حاکم از کارفرماها، روزنامه نگار خرده پا تا وزرا و پاسبان و نعش کش است که دست بدست هم بار فاجعه را بر دوش کارگر و زحمتکش خراب کنند. هدف مشترک و مقدس آنها بسادگی اینستکه به اندازه یک سیل طبقه کارگر را ضعیف تر و پراکنده تر بیرون بیاورند. حال که آب از آسیاب جناب وزیر  افتاده چه کسی جوابگوی بیمه بیکاری 95 درصد مابقی  کارگران بیکار است؟  بپرسیم تکلیف کارگران در مقابل خرده فرمایشات "پسا سیل" کارفرمایان برای کار بیشتر و چشم پوشی از دستمزدها چیست؟ یقه چه کسی را باید گرفت، دست دعا باید به کدامین آسمان برداشت، بازسازی و  لایروبی خانه ها و محلات چه شد؟ تکلیف مدارس، ایاب و ذهاب شهری، درمانگاه های فکسنی محلات چیست؟ سیل آمد و رفت، در این جهنم دره اسلامی سرمایه، آیا دولت، قانون، امنیت، نان و بهداشت را هم با خود برد؟ 

 جا دارد  وعده های صد من یک غاز حضرات حکومتی برای کارگران سیل زده را با اعانات دولا پهنا به کارفرمایان سیل زده مقایسه کرد. تخفیف های مالیاتی، سوبسید در تعرفه های برق و سوخت، مصوبه خارج از نوبت مجلس در معافیت از سهم بیمه شاغلین واحدهای تولیدی آسیب دیده؛ تنها بخشی از تحمیل مخارج لطمات سیل به گرده کل طبقه کارگر در ایران را تشکیل داد.  بورژوازی ایران طبقه کارگر را دست بسته به قربانگاه قهر طبیعت برد، از فاجعه سکوی پیشروی بیشتر علیه قربانیان آن ساخت.  تا سیل در کار نبود برکت این مراکز تولیدی جز در قلمرو  قراردادهای سفید، درندشت تولید و بازتولید تباهی و بردگی زیر خط فقر جای دیگری نداشت. جا دارد پرسید چرا کارگر باید برای بازگشت همان بیغوله های استثمار و به نام اشتغال منت بکشد و تیغ زده  شود؟

 پژواک این سوالات سرشار از همه حقانیت نهفته در آن در وجب به وجب مناطق سیل زده، بیشتر از همیشه  طنین انداز است. کافی است نه فقط عمق رذالت اعوان و انصار حکومتی سرمایه بلکه تکاپوی آنها برای خنثی کردن فضای اعتراضی و حق طلبانه جهت رسیدگی به وضعیت مصیبت زدگان را بخاطر بیاوریم. (هیاهو بر سر سد و ساختمان سازی میان گروه بندی های درون رژیم و اپوزسیون ضد رژیمی را باید به حساب خود آنها نوشت)، اما اشتباه است فقدان غلبه فضای اعتراضی را به حساب خوش باوری و توهم میان صفوف مردم زحمتکش گذاشت. بر خلاف تصور معوج جاری دلیل آن ترس هم نیست. انفجار خشم و عصیانهای کور اگر موجد هر برکتی برای کسی قرار گیرد، بدوا و همواره برای حکومت در خدمت سرکوب و سرخوردگی میان صف کارگران منشاء خیر به  حساب آمده است. 

 فضای اعتراضی و حق طلبانه، بخصوص در میان صفوف طبقه کارگر فضای غالب و رگه اصلی کشش و کوشش روزمره آحاد این طبقه است. خشم و عصیان آن بخش از "هویت" اوست، که هر کارگری در اولین بارقه های آگاهی یاد میگیرد چگونه باید آنرا به کنترل درآورد. اعتراض و حق طلبی کارگری را باید سازمان داد و صیانت کرد؛  تشکل کارگری را از آسمانها به زمین سفت زلزله و سیل زده آورد؛  پیش شرط های آن را در ملاقات و مشورت و تصمیم گیری در مجاری طبیعی کار و زندگی فراهم آورد؛  در مقابل انواع مخاطرات هدایت نمود؛ تجربه موفقیت را در گامهای آن بهم دوخت؛ تعهد، جانبداری، شم،  فوت و فن ها و شگردهای آن را با لالایی پای گهواره و بازیهای کودکانه به خودآموخته های  هر  عضو تازه از راه رسیده  این طبقه تبدیل ساخت.

 شبکه هر چه بزرگتری از رهبران عملی کارگری، کسانی که حتی در دل همه دشواری ها و مصائب دست به گریبان، در عین حال غصه دشواری و مصائب سایر هم طبقه ای های خود را نیز در دل دارند،  کاردانی و اعتماد بنفس این رهبران، شناساندن و شناختن، اتوریته و ابتکار و بلند پروازی این رهبران در راه برپایی یک حکومت کارگری تنها امید این جامعه برای خلاصی از تلنبار  بغض چند نسل  از نکبت حکومت اسلامی سرمایه است.

همین امروز الگوهای عمو ها و خاله های طبقاتی و ندای مشت بر گنبد دوار  آنها را از زبان هفت تپه و "گام" به جلوی صحنه ببریم.

مصطفی اسدپور

14 ژوئیه 2019