مصوبه روز چهارشنبه هجدهم فروردین ماه هیئت دولت در پاسخ به اعتراضات گسترده و بیوقفه بازنشستگان را فقط میتوان یک دهن کجی و ادامه بازی جنایتکارانه با معیشت بازنشستگان طبقه کارگر نام نهاد.

دولت کدام هیولا است که  دریافتی ماهانه یک کارگر با فرض سی سال سابقه کار و سی سال مستمر از پرداخت بیمه را با منت وعده افزایش 39 درصدی به قعر  سطح دستمزد پایه میراند؟  

دستمزد پایه کدام بختک است که هنوز پس از سی سال استثمار وحشیانه در بیغوله های کار بیگاری  سرنوشت انسان کارکن را تنها نمیگذارد؟

رقم دو میلیون و 650 هزار تومان،  وعده سر خرمن معیشت بهتر برای سال 1400 نیست، بلکه تداوم حوصله سر رفته بورژوازی ایران از کارگری است که از سی سال تهیدستی و تباهی جا سالم برده است.  برای طبقه حاکم در ایران تاریخ مصرف کارگران بازنشسته به پایان رسیده است. امروز سه میلیون از این کارگران و خانواده آنها بجای اینکه با فقر و خفت و نداری بسوزند و بسازند، با همدمی درد و حسرت آسایش سر بر گور بگذارند، ادعای حق سی ساله را به خیابانها کشیده اند. دولت با مصوبه شق القمر خود،  با بازنشستگی  معادل "دستمزد پایه"،  با حذف مخارج دارو و خوراک و مسکن؛ از شورش معیشت  سه میلیون باز ماندگان جهنم قراردادهای سفید و دستمزدهای زیر خط فقر انتقام میگیرد.

مصوبه دولت نه التیام و بهبودی در وضعیت فلاکتبار بازنشستگان ببار میاورد و نه اساسا چنین هدفی را تعقیب میکند. بازی با ارقام، وعده توخالی و لنترانی ضد کارگری از سر و روی دولت و مصوبه اش میبارد. قبل از هر چیز این مصوبه پاسخ اعتراضات و مطالبات قریب دویست اعتراض در دهها شهر ایران نیست. بازنشستگان فشرده خشم و نفرت یک نسل از طبقه کارگر ایران  را در پیشاپیش جدالهای سیاسی جامعه قرار دادند. بازنشستگان زبان گویای هزاران اعتصاب و مبارزه نیمه ناتمام کارگری، زخم خوردگان سرکوب و توطئه های عمال خانه کارگر و شوراهای اسلامی هستند، که سر تسلیم ندارند، در مقابل وحوش اسلامی سرمایه در ایران  بر حق  و مطالبات بر حق خود پافشاری میکنند.   

دیر یا زود اعتراض بازنشستگان میبایست پوست بیاندازد و با قوای تازه تر دولت را به عقب نشینی وادار کند. دیر یا زود طبقه کارگر میبایست به حمایت فعال از نبرد معیشت بازنشستگی و بازنشستگان خود بپردازد، دیر یا زود آن جامعه میبایست دهان "دستمزد حداقل زیر خط فقر"  بورژوازی حاکم را گل بگیرد و کمر از زیر بار خفت و تباهی راست کند؛ دیر یا زود طبقه کارگر از صغیر و کبیر، زن و مرد، شاغل و بیکار، در محلات و کارخانه ها باید با زبان بازنشستگان خود به حرف در بیایند: ما حقمون را میخواهیم و میگیریم. این چه بازی است سر ما درآورده اید؟ ... فردا دوباره میایم، فردای دیگر هم میایم، حتی اگر منرا اینجا تیر باران کنند!

... و دیر یا زود آن جامعه میبایست به ظرفیت های اعتراضی خود، به پتانسیل مطالبات رادیکال کارگری خود، به شبکه و استخوان بندی پخته و سراسری رهبران عملی کارگری، و به اتوریته و اعتبار افق کارگری   در آن جامعه باور کند. امروز شورش معیشت بازنشستگان به این سرمابه عظیم سیاسی مبارزاتی متکی است.

راهی که بازنشستگان در پیش گرفته اند، راه همه ما است. تعیین دستمزد ودریافتی ها با دخالت مستقیم تشکلهای آزاد کارگری پیش شرط و قدم اول است. همه زیبایی شورش معیشت بازنشستگان در آنست که خود اعتراضات، تجسم تشکل و ظرف ابراز و اعمال اراده کارگران و بعلاوه همسران آنها نیز هست. این تشکل، وحدتی است که از اعتراضات نیرو میگیرد، اعتبار آن به اعتراضات متکی است، مرجع تصمیمات همان جا است و با هر اعتراض به انسجام خود میافزاید.  

راه بازنشستگان، راهی است که باید تا آخر رفت و از پای نایستاد.