تاریخ چهل و پنج ساله کشت و صنعت هفت تپه افسانه حیرت انگیز بلعیدن نیروی کار و سازندگی شش هزار کارگر، در تبدیل  چند جویبار در دل  برهوت فقر جنوب به یک ماشین سود و ثروت است. به گواهی ارقام سرسام آور پرونده در دادگاه مدیر عامل کارخانه،  ارزش، اعتبار بانکی، ثروت و سود مرتبط با این موسسه در مخیله هیچ کس نمیگنجد. برای توده کارگرانی که عمدتا نسل دوم از خانواده مزدبگیران نیشکر شوش را تشکیل میدهند؛ از افسانه هفت تپه، امروز  شهر شوش فقرزده و محنت بار و بعلاوه یک اعتصاب باقی است.

برای کارگران کشمکش جاری بر سر میراث هفت تپه نبردی "همه یا هیچ" بر سر نفس زندگی، بر سر گذشته و آینده است. آنها باید جل و پلاس خود را جمع کنند. شهر شوش بدون هفت تپه دیگر جای آنها نیست.  به این ترتیب گذشته آنها، چهل و پنج سال، دو نسل از تلاش و خلاقیت و فرسودگی و جوانی مانند تکه گوشتی است که از قلب آنها کنده میشود، حفره ای است که هرگز پر نمیشود. اما مهمتر از هر چیز آینده کارگران است که از آنها ربوده میشود. کارگر هفت تپه ای از افسانه ای به قدمت 45 سال هنوز چیزی بیشتر از یک کارگر نیست. امروز که سرمایه دیگر به او نیازی ندارد، دیگر او کسی نیست، او کاری ندارد، دستمزدی ندارد و چون فقط به عنوان کارگر و نه بعنوان موجودی انسانی، موجودیت دارد، راهی بجز مردن ندارد. (*)

واقعیت سهمگین آنجاست که هفت تپه با تمام جزئیات آن را کارگران میشناسند، خود آنرا ساخته اند. اما هفت تپه  در گذر زمان از میان شوره زارها بصورت یک غول غیر قابل کنترل در مقابل خود کارگران قد علم کرده است. سال پس از سال کارگران با تولید و با مایه گذاشتن از جان و جسم خود بر قدرت و ثروت  هفت تپه افزوده اند، تا امروز در مقابل هستی کارگران  قد برافرازد. تجمع هر روزه اعتصاب هفت تپه، گفته ها ومشاهدات و شنیده ها از لعنت خوردگان شوش گواه این است که:

"هر چه کارگر بیشتر تولید میکند، ناچارا کمتر مصرف میکند؛ هر چه ارزش بیشتری تولید میکند، خود کم ارزش تر میشود؛ هر چه محصولش خوش قواره تر باشد، خود بدقواره تر میشود...

این حقیقت دارد که کار برای ثروتمندان چیزهای شگفت انگیز میسازد، اما برای کارگر محرومیت میافریند. کار خالق کاخ ها است، حال آنکه برای کارگر آلونک میافریند، آفرینده زیبایی ها است ولی برای کارگر زشتی آفرین است..." (*)

هر روز با گذشت اعتصاب و تعمیق کشمکش های هفت تپه بمراتب واضح تر میبینیم کارگران در بیرون کارخانه و خط تولید از هر گونه رسمیت برای دولت خارج شده و بجای آن از حق زندگی، بهداشت و حرمت محروم؛ و خارج از دایره شمول  ادارات و موسسات دولتی؛  در عوض بمثابه آشوبگر، اراذل، گدایان، بیکاران، گرسنگان، کارگران دوزخی اعداد و ارقامی  بحساب میایند که فقط چشم قضات، گورکنان، پلیس، نوانخانه ها  و غیره آنها را در میابد. (*)

اعتصاب هفت تپه رگه قدرتمند طبقه کارگر ایران بر علیه دوزخ سرمایه، مبتنی بر کارمزدی و مالکیت خصوصی است. دوزخیان هپکو و آذراب، معدنچیان کرمان و هزاران زن و مرد زحمتکش از کارگران، معلمان و پرستاران، از بازنشستگان تا جوانان تازه نفس کار بردگی مزدی؛ باید از اعتصابات روزمره خود سرپلی برای رهایی از نکبت و ننگ و بربریت بسازیم.

عزت هفت تپه برای طبقه کارگر ایران در استقامت و بلندپروازی آن است. بیایید با هفت تپه همراه شویم، هفت تپه را تقویت کنیم. بیائید از دریچه اعتصاب دوزخیان شوش ببینیم کسانی که برای ما دل میسوزانند و در عین حال دستیابی ما به انقلاب و رهایی قطعی را غیر ممکن جلوه میدهند، حامیان همین نظام جهنمی اند. کسانی را که حاکمیت اقلیت استثمارگر را میبینند که شدنی است و با اینحال حاکمیت اکثریت عظیم خالق ثروت و امکانات را غیر ممکن میدانند، از صفوف خود برانیم و رسوا سازیم. بیائید از انباشتن قلبهای خود از کینه و نفرت کوتاهی نکنیم.

"لازم نيست که از قدرت حکومت، سربازان، سرنيزه‌ها و توپخانه‌اى که در اختيار سرکوب کنندگانتان هست واهمه داشته باشيد. شما اسلحه‌اى داريد که بسيار قدرتمندتر از همه اينهاست، اسلحه‌اى که در مقابلش سرنيزه و توپخانه کارآيى ندارند و يک بچه دهساله هم ميتواند آنرا بدست بگيرد. کافى است چند تا کبريت و يک دسته نى قيراندود برداريد، و من ميخواهم ببينم که حکومت و صدها هزار سربازش در مقابل اين اسلحه، بشرطى که با قاطعيت بکار گرفته شود، چه خواهند کرد." (**)

علیه بیکاری

(*) ( اقتباس از مارکس، یادداشتهای فلسفی و اقتصادی)   

(**) (انگلس، وضع طبقه کارگر در انگلیس)