کارگران زندانی باید فورا آزاد گردند

چهار نفر از کارگران اعتراضات نبشکر هفت تپه با حمله و ضرب شتم ماموران امنیتی جمهوری اسلامی دستگیر و زندانی شدند. سی روز پس از اجتماعات اعتراضی، سی روز پس از اصرار و درخواست و پافشاری کارگران بر سر تعیین تکلیف پاسخ از تهران رسید: کارگران بترسید!

جمهوری اسلامی خود را دست کم میگیرد. ترس از سرکوب این حکومت در رگ و ریشه این جامعه جا گرفته است. همه میترسند و همه حق دارند بترسند.  کسی در زباله دانی  قانون و تمدن این نظام دنبال حق و حرمت و انصاف و عدالت وقت خود را به هدر نمیدهد، بجایش میترسند و با ترس خود کلنجار میروند.

جمهوری اسلامی خود را دست کم میگیرد، همه میدانند، اگر ترس نبود خاکستر، دودی از دودمان این حکومت باقی نمیماند. زندانهای مخوف در جمهوری اسلامی کم نیستند. حقایق هنوز  نیم بند پرونده نیشکر دستگاه قضایی و اپیسودهای نکبت بار آن در تالارهای بند و بست و دسیسه های دولتی علیه مردم زحمتکش،  بیش از هر جلاد و شکنجه گر، پرده از چهره واقعی دشمنان کارگر و فطرت پست و جبون آنها برمیدارد.  

جمهوری اسلامی خود را دست کم میگیرد، ایادی و دلقک های ضد کارگری از بازجوها و حراستی ها و خانه کارگرش را دست کم میگیرد، ترس از توطئه دائم و جیب بری دستمزدها، ترس از بیکاری، ترس از دستگیری، ترس نان، ترس دفترچه بیمه، ترس کار ... امان را از زمین و زمان بریده است. کارگر بودن به معنای دقیق کلمه به معنای بیرون کشیدن گلیم حیات و حرمت خود و خانواده کارگری از حلقوم تباهی و تبهکاران است. اگر ترس نبود وزیر کار و معرکه گیران  مجلس و قوه قضائیه جرات جولان در آذراب و هپکو و آقدره و مس کرمان را بخود راه نمیدادند.

مشکل جمهوری اسلامی با هفت تپه در اینست که ترس برای کارگرانی که دیگر چیزی برای از دست دادن در بساط ندارند؛ ترس برای کسانی که جانشان به لبشان رسیده است و دیگر از هر مجالی برای تحمل تهی شده اند؛ بی معنی است.

ترس بی معنی است چرا که برای اعتصاب نیشکری ها  نفس اتحاد و همپشتی کارگری روی پای خود یک هدف است. امروز جمهوری اسلامی هنوز میتواند باهزار توطئه  چند کارگر را برباید، اما نمیتواند بترساند. امروز هفت تپه کارخانه ورشکسته ای در جهنم دره جنوبی ایران نیست. هفت تپه را باید در جغرافیای طبقاتی-سیاسی ایران جستجو کرد، هفت تپه را به معنای اتحاد کارگری در قلب بیشمار کسانی جستجو کرد که با مشت بر سینه کوبیدند: # من هفت تپه ای هستم!

طبقه کارگر در ایران در مواجهه با حکومت اسلامی سرمایه جایی برای عقب نشینی، سنگری برای در جا زدن ندارد جز اینکه  در  رگه هفت تپه ای  متحد باشد و به کم رضایت ندهد.

 

گفته میشود ضف طبقه کارگر در پراکندگی اوست. آیا کسی هست که منکر اهمیت تشکل باشد؟ مساله اساسی اینست که این تشکل تعداد هر چه وسیعتری را در راه هدف مشترک متحد کند و متحد نگه بدارد. این تشکل باید بتواند تنور مبارزاتی را دائما گرم نگه بدارد، عطش ستیزه جویی را پاسخ بدهد. قدرت یک تشکل کارگری و پیشروی آن در درجه اول در توده ای بودن و علنی بودن؛ در حقانیت و در شرافت نهفته در اهداف آن است.  عضویت در این تشکیلات نه مستلزم الم شنگه و تشریفات اداری بلکه پذیرش یک قسم نامه در وفاداری به اهداف مشترک و پیوستن به سنت هایی است که با هم بودن را از هزار سرنخ جاری میسازد. امروز سازمان سراسری طبقه کارگر، در قالب دفاع و حمایت از  سندیکا و اعتصاب نیشکر، در دسترس و دریکقدمی کارگران و زحمتکشان ایران قرار دارد.

 

امروز صدها کارگر با سند خانه، جلو دادستانی شهر شوش را سد کردند، شهر را در قرق فریادهای خود در آوردند، فریاد زدند: هیچ نهادی و با هیچ بهانه ای حق دست درازی به اعتراض کارگری را ندارد.  صف حق طلبی کارگری در  ایران میتواند در هر قدم از تقویت فریاد شهرشوش، گامهای بلندی در شکستن سلطه نکبت اسلامی سرمایه در ایران به جلو بردارد.

 

کارگران  در اعتصاب یک ماهه خود خاک هفت تپه و شوش را در توبره  اتحاد خود کشیده اند.  در سنگ تمام امروز اعتراض هفت تپه،  موج شجاعت و غرور و سرسختی از آنجایی جان میگیرد که کارگران به اتحاد خود متکی هستند و دل به حمایت و همت و بصیرت هم طبقه ای های خود در ایران بسته اند.

 

حول خواست آزادی کارگران زندانی یوسف بهمنی، ابراهیم عباسی، محمد خنیفر و مسلم چشم خاور متحد شویم.

علیه بیکاری