درباره مصوبه دستمزد 1394
کیست که از دستمزد تعیین شده برای کارگران در ایران خونش به جوش نیاید؟ توسط خود دولت فصل دستمزدها در ایران به صدر افکار عمومی رانده شد. اعتراض و نارضایتی کلمات کلیدی بود و دوربینها و میکروفونها در انعکاس این نارضایتی بسیج شدند. حکومت سرمایه در ایران تلاش کرد تا جایی که به چاره جویی عملی و اتحاد مبارزاتی طبقه کارگر منجر نگردد خود ابتکار عمل انعکاس این نارضایتی را در دست بگیرد.

چیزی شبیه یک فستیوال بادکنکهای اعتراضی،گیریم که هر چه بزرگتر و با عبارات و رنگهای هر چه آتشین تر.
فصل تعیین دستمزد کارگران برای سال 1394 به پایان رسید. از اواسط بهمن ماه یکبار دیگر در یک بسیج عمومی موقعیت طبقه کارگر زیر ذره بین قرار گرفت. با آمار و ارقام و حاصل انواع پژوهشهای اجتماعی و اقتصادی جای تردیدی بر فقر و تاثیرات جانکاه آن بر کارگران و زحمتکشان جامع بجا نگذاشت. دولت و مجلس که خود مرجع یکسال دیگر از سخیف ترین سیاستهای ضد کارگری بوده اند به صحنه چرخانان تعیین دستمزد تبدیل شدند. با ابتکار مستقیم خود این مراجع، گزارشات و تحقیقات یکی پس از دیگری پرده از اوضاع اسفناک زندگی کارگران برداشتند. وزیر کار با کمال میل از گسترش قراردادهای موقت سخن گفت. رئیس بانک مرکزی با دقت درباره فاصله 25 درصدی میان تورم رسمی و تورم واقعی و عواقب آن توضیح داد. رشد سرطانی کار کودکان و بی میلی دولت در ایجاد مراکز حمایتی موضوع بحث گردید. فرمانده انتظامی کشور از مشاهده افزایش چند صد هزار نفری تن فروشی را با خبرنگاران و اختصاص اماکن مناسب به این امر سخن راندند. نمایندگان مجلس از پادرهوا بودن بیمه بیکاری برای 98 درصد کارگران، به ملت گزارش دادند. و در روز پایانی در میان بی حوصلگی آشکار شرکت کنندگان در معرکه، در ساعت مقرر مصوبه جدید دستمزدها بنا به تصمیم قبلی، اعلام گردید.
کسی در انتظار دود سفید از دودکشهای وزارت کار خواب را بر خود حرام نکرد. صبح روز بعد کسی از هیجان بسمت دستگاه رادیوی خانه در جستجوی اخبار ویژه هجوم نبرد. به این دلیل ساده که قرار نبود تغییری در وضع دستمزدها بوجود بیاید. لیاقت رئیس جمهور و کابینه اش در آنست که کار کودکان و قراردادهای سفید و کار ارزان را سازمان دهد.ایشان به همینکار مشغولند و برایش ماهانه حقوق دریافت میکنند. لیاقت نماینده مجلس در اینست که موانع قانونی برای هرگونه تعرض سرمایه به کارگر را رفع کند، برای اینکار سنگ تمام میگذارند. اینها حتی بخاطر احترام به همپالکی های شورای اسلامی و ادعای نمایندگی کارگران نخواستند در احضار و دادگاهی و دستگیری فعالین کارگری تا پایان فصل دستمزدها صبر کنند. اتحاد و هم کاسگی این جمع و استواری آنها در دفاع از سرمایه جا افتاده تر از آنستکه دعوای مسخره شان بر سر احتساب درصد "واقعی" تورم هیجان خاصی را برانگیزد.
مصوبه سطح دستمزدها فرمان مرگ تدریجی میلیونها کارگر و مردم زحمتکش در ایران است. تداوم نسل کشی و مجازات جمعی میلیونها انسان به صرف کارگر بودن آنهاست. این مصوبه تحقیر رسمی و دهن کجی آشکار به زندگی کارگر و زحمتکش آن جامعه است.یکبار دیگر و برای 365 روز دیگر آسایش و تفریح و سلامتی برای کارگران ممنوع اعلام میشود. این مصوبه قبل از آنکه حاصل سیاست اقتصادی معینی باشد، نفرت طبقات بالا و دولتشان نسبت به بخش بزرگ آن جامعه است چرا که کارگرند و از قبل کار خود زندگی شایسته را طلب میکنند. کدام جانور و در کدام جنگل راه برتری خود بر همنوعانش را با اینهمه تباهی هموار میکند؟ مصوبه دستمزد سال 1394 باد تازه به بیرق حاکمان جامعه ای است که در آن ابزار تولید، مواد اولیه، نیاز و نیروی کار کافی برای تولید و ایجاد زندگی شایسته برای همه هست، اما سود پرستی رذیلانه یک اقلیت کوچک، بجای آن، بیکاری و فقر و نداری را نشانده است.
شکاف طبقاتی در جامعه ایران بر محور طبقه کارگر و طبقه سرمایه دار و دولت خیره کننده است. دولت و سرمایه داران اسیر مالیخولیای تولید و سود از دسترسی به 40 میلیون نیروی کار آماده بکار و سوپر ارزان بخود میپیچد. در آتش حسرت میسوزند که چرا بجای کارگران چینی، بنگلادشی و کامبوجیایی، نباید از کارگران ایرانی بهره کشی شود. همه هنر اینها عقب راندن طبقه کارگر است که منتظرند با فروش آن به سرمایه خارجی، حاصل زحمت درو کنند. همه هنر اینها اینست که به سرمایه خارجی نشان دهند از قدرت تضمین کارگر ارزان تا چند دهه دیگر برخوردارند. از طرف دیگر همه کاخ رویاهای اینها به مبارزه کارگر برای دستمزد بستگی پیدا کرده است. مبارزه ای که بند ناف حیات کارگران و جمعیت عظیم زحمتکش را بهم گره می زند.
این یک خیمه شب بازی نبود، یک کابوس نبود. یک نمایش بسیار آگاهانه و خونسرد و مستدل بود که به هر عضو طبقه کارگر سهم او از نعماتی که میسازد و باید بسازد؛ و آینده در انتظارش است را ترسیم کند. کسی سر کسی را کلاه نگذاشت. بورژوازی تعریف خود از حق نمایندگی کارگری، دامنه تغییرات دستمزد در مقابل تورم بر اساس منافع خود را اعلام داشت. بورژوازی مرزهای جنگ طبقاتی را بر اساس مصالح خود ترسیم کرد. برای طبقه کارگر چاره ای جز تعیین تکلیف در جنگهای نیمه تمام بر محور دستمزد و بیمه بیکاری شایسته و مکفی ندارد. باید دست بکار شد.
خشم بدیهی ترین واکنش هر انسان با وجدان در مقابل تصمیم جدید دولت برای طبقه کارگر در ایران است. اما صرف خشم حتی اگر تمام فضا و مردم ایران را انباشته سازد، از نمایش بادکنکهای حامل یک اعتراض و نارضایتی که هر یک در ناکجا آباد ، جدا از هم می ترکد و به هدر میرود، نتیجه حاصل نخواهد شد. نارضایتی باید به روی زمین بازگردد.
مصطفی اسدپور ، آپریل 2015