کارگر باید هزار برابر بیشتر اطمینان داشته باشد سطح اعلام شده دستمزد او در سطحی تنظیم شده که وزیر کار و شرکا کمتر از آن را ممکن ندیده اند، نه بدلیل شرافت انسانی خود آنها بلکه دقیقا و تنها از ترس واکنش کارگران. خط ترمز آنها دقیقا جایی است که صبر کارگر لبزیز میگردد.

در ماه های پایان سال، فصل تعیین دستمزد کار گران با حرارت در جریان است. نه ذره‌بین و نه ذکاوت خاصی لازم است که دید کل این صحنه عرض اندام و تصفیه حساب کاپیتالیستها بر علیه کارگران است. اینجا کل طبقه بورژوایی با دولت و رسانه‌ها و منصب داران و رسانه های شان خیمه زده‌اند که دستمزد کارگر را هر چه ممکن است پایینتر بکشند. شاید و بحق از خودتان پرسیده باشید اگر قرار است سطح دستمزد را خودشان ببرند و بدوزند چرا روز آخر سال با یک اعلامیه قال قضیه را نمی کنند؟ اما لازم است به کل صحنه دقت خرج داده شود تا به فلسفه این نمایش هدف‌مند و پر برکت چند ماهه پی برد. در جامعه‌ای که قیمت همه چیز بر مکانیسم بازار استوار است، نوبت به قیمت نیروی کار که میرسد هزار قیم و متولی خودگمارده از راه میرسند که با درایت و تردستی و زور دستمزد پایینتر را به کارگر بقبولانند.
همه مجادله بر سر یک عبارت پایه‌ای است: طبقه کارگر، بعنوان صاحب نیروی کار در مصاف با سرمایه داران قیمت نیروی کار را تنها خود او میتواند تعیین کند. برای توجیه همه شکاف طبقاتی و استثمار و تبعیض نسبت به طبقه کارگر، این نظم را بر یک دروغ بزرگ استوار کرده اند که گویا کارگر با اراده آزادانه خود وارد قرارداد کار با کارفرمای خود میشود و از آزادی چانه زدن بر سر دستمزد خود برخوردار است. مطالبات طبقه کارگر برای دفاع از سطح زندگی خود در زمینه دستمزد بر دو محور اساسی استوار بوده است:
اول: دستمزده ها باید پاسخگوی نیازهای حداقل یک زندگی شایسته خانواده کارگری باشد.
دوم: کارگران با نمایندگان مستقیم و منتخب خود و بعلاوه با برخورداری بدون قید و شرط از ابزارهای فشار خود مانند حق اعتصاب وارد مذاکره خواهند شد.
"فصل چانه زنی بر سر دستمزدها" در ایران تابلو نقض این حق مسلم طبقه کارگر در شنیعترین و قلدرانه ترین شکل ممکن است. طبقه حاکم زورش نمیرسد این حکم و خواست پایه ای را ندیده بگیرد و در عوض با نمایش دو سه ماهه پایان سال دست به بسیچ میزند تا به چشم طبقه کارگر خاک بپاشد و برای حکومت خود وقت بخرد.
بالماسکه "نمایندگان کارگری"!
ظاهرا دولت تصمیم ندارد به این زودی دست از سر شوراها ی اسلامی بعنوان نماینده کارگران بردارد. نطفه این ارگانها با نطفه سرکوب گسترده و مستقیم به رهبران و تشکلهای کارگری بسته شد. اینها سربازان رشید ارگانهای جاسوسی علیه کارگران پیشرو، سرباز و باجگیری های دوره جنگ، اینها دوره دیده های دامن زدن به پراکندگی میان کارگران، اینها نوحه خوان و مرثیه سرا، مظهر نوکر صفتی و فرصت طلبی هستند که حتی در مقیاس دفاع از صاحب کارخانه و کارفرما شورش را درآورده اند. شوراهای اسلامی سالهاست حتی برای دولت و سرمایه داران در مقام دندانی قرار گرفته اند که باید کند و بدورش انداخت. مشکل اینجاست که انجمنهای صنفی کارگری دست ساخته دولت در میان کارگران از اقبال برخوردار نشد. پس در نتیجه تا کارگران نمایندگان خود را تحمیل نکرده اند نان این ارگانها را دولت کماکان چرب خواهد کرد.
کسی میتواند دو کلمه درست و حسابی از چگونگی انتخاب اینها به نمایندگی از کارگران توضیح بدهد؟ کسی میتواند یک قلم کار مثبت این دستگاهها به نفع کارگران را مثال بزند؟
طفلکی سرمایه داران!
فصل تعیین دستمزدهای کارگری فرصت مغتنمی برای دولت شده است که سرمایه داران و دشواریهای آنها را به صدر توجه براند. معلوم نیست این فصل تعیین دستمزد است یا فصل رسیدگی به شکوائیه های سرمایه داران خرد و در حال ورشکستگی؟! در تمام مدت سال مجلس و اداره جات دولتی بدون وقفه در حال وضع قوانین حمایت از سرمایه هستند. معافیت از پرداخت مالیات و انواع حمایتهای مالی و مادی دولت تحت عنوان حمایت از تولید در اختیار سرمایه داران پایان ندارد. و این معرکه گیری را در ابعاد گسترده تری در روزهای کشمکش بر سر دستمزد کارگر نیز پهن میکنند. تعدیلات مداوم قانون کار، دستمزدهای پرداخت نشده و قراردادهای موقت هیچ کدام در حفظ منافع کارفرمایان کافی نبود؛ سی سال دستمزد زیر خط فقر باز هم برای دفاع از منافع سرمایه داران از جیب خالی کارگران کافی نبوده است؛ در این مقطع دوباره وزیر کار کارگاههای در حال ورشکستگی را نشان میدهد، و از کارگران میطلبد احساس مسئولیت بخرج بدهند. بطرز غریبی و در یک چرخش ناگهانی ادامه کاری مراکز تولیدی و تورم و سرنوشت بورس و قیمت ارز به دستمزد کارگران گره میخورد. مگر تا دیروز مدعی نبودید سرمایه و قدرت سازماندهی اجتماعی سرمایه است که سرنوشت جامعه را رقم میزند؟ از قرار معلوم سکان اقتصادی در دست حضرات است، سیاست و بانکها، پول نفت و واردات و صادرات و بورس و مجلس و قانون همه و همه را در چنگ خود دارند؛ چرا تاوان ناکامی های خود را از جیب خودشان نمیدهند؟ این چه معامله ای است که تا کار و تولید میچرخد سودش به جیب دولت و سرمایه داران میرود، و وقتی که به بحران میخورند باز باید کمر کارگر زیر آن خم شود؟ در هر دو حالت زبان آقایان درازتر و گردنشان کلفت تر میشود!
طبق آمارهای رسمی از بیست میلیون جمعیت آماده بکار جامعه پانزده تا بیست درصد بیکار هستند. به این ترتیب حداقل پانزده میلیون کارگر هر روز دست کم هشت ساعت چرخ مراکز تولیدی را به چرخش درمیاورند. کار این جمعیت سودآور، و حاصل آن به سرمایه داران منتقل میشود. مگر نه اینستکه در دل بحرانها محلات ثروتمند نشین بزرگتر و مجلل تر، حقوق بالای ها بیشتر و ثروتها و حسابهای بانکی و اختلاسها و دزدیها سر به آسمان میزند؟
رقابت میان بخشهای مختلف سرمایه خصلت ذاتی این نظام در سراسر جهان است. این رقابت خود را بر سر قیمت اجناس تولید شده جلوه گر میشود. سرمایه دار در رقابت بر سر قیمتها و در عین حال حفظ سود بیشتر تنها میتواند سراغ کارگر و کاهش همه هزینه های مربوط به کارگر، دستمزد و بیمه ها و امنیت کار ، برود. همواره بخشهایی از سرمایه خواهد بود که در حال ورشکستگی دست بدامن کارگران شود که برای نجات کارخانه بیشتر کار کند و از توقعاتش بکاهد. اینرا به اسم دلسوزی برای کارگر جا میزنند. گویا دلشان برای اشتغال کارگر میسوزد!
دولت و کارفرماها بهتر است به روده درازی خود در زمینه "مسئولیت کارگران در تعطیلی کارخانجات" پایان دهند. در نمایش منطق توحش سرمایه داری در ایران سنگ تمام گذاشته شده است. آنچه در جریان است بیشتر به یک نسل کشی شباهت دارد. دستمزد کارگر و سطح زندگی او تا کجا میتواند نازل تر و مصیبت آورتر شود. چرا؟ چون سود جویی طبقه سرمایه دار اینرا ایجاب میکند؟
دستمزدها، امنیت شغلی و بیمه بیکاری:
بنا به یک برداشت عمومی فصل تعیین دستمزدها فقط منحصر به دستمزد کارگران شاغل تعریف شده است. در صورتیکه صرف اشتغال توسط قانون کار بطور کلی و توسط قراردادهای موقت بطور عملی پدیده اشتغال را به یک چماق دست کارفرمای تام الاختیار در آورده است؛ مذاکره بر سر دستمزد از چه معنای واقعی برخوردار است؟ اگر دستمزد کارگر محور تعیین کننده همه زندگی امروز و آینده او از بیمه اجتماعی تا بازنشستگی او نیز هست چرا این مفاد بعنوان رئوس مذاکرات در جلسه قرار نمیگیرند؟ آیا طبیعی نیست یک نماینده که قرار است سر سوزنی بطور واقعی نماینده کارگر باشد، بپرسد: با این دستمزد (در واقع بخشهایی از آن بعد از تاثیرات تورم) که قرار است مبنای محاسبه دریافتی من در سالهای متمادی دیگر باشد، چگونه زندگی خواهم کرد؟
در مورد بیمه بیکاری مساله بسیار گویاست. همه فلسفه تفکیک شاغلین از بیکاران برای سرمایه داران را یکجا از دریچه فصل تعیین دستمزدها میتوان بازشناخت. با صرف از دست دادن شغل، کارگر مربوطه بناگهان از دایره شمول اقلام پایه ای حقوق شهروندی خود، حتی در همان محدوده ناچیز جامعه سرمایه داری، خارج میشود. میلیونها بیکار آن جامعه از شمول زندگی حتی همان حد دستمزد پایه محروم میشوند، خوشبخت ترین این کارگران که مشمول بیمه بیکاری هستند از حق هر گونه چانه زدن بر سر دریافتی خود را از دست داده اند. هیئت مذاکره باید نمایندگی کل طبقه کارگر و از جمله تشکلهای کارگران بیکار را بعهده داشته باشد. این از مبانی اساسی مشروعیت مذاکرات از جانب طبقه کارگر بحساب میاید.
نقش "بیطرف" دولت
شرکت دولت بعنوان بیطرف و میانجی میان کارگران و سرمایه داران در مذاکرات دستمزدها شایسته یک پوزخند هم نیست. این دولت کل صحنه "مذاکرات" را بدقت چیده است، "نماینده" کارگران را خود از میان مواجب بگیران گماشته است، متن سخنرانی و مواضع آنها را در جمع متخصصان امنیتی سبک و سنگین کرده است، پشت صحنه از اثر هر گونه احتمال دخالت خود کارگران پاک سازی شده است، جمعیت کرایه ای متخصصین پشت دوربینها خبر دار گشته اند؛ آنچه باقی است نشخوار چند ماهه مصوبات قبلی همان دولت است که مطابق سناریوی پیش بینی شده در تاریخ مقرر به تصویب میرسد!
در مذاکرات دستمزدها این دولت است که به نمایندگی از کل حکومت سرمایه تورم، سطح حداقل دستمزد، سطح فقر و سایر شاخص ها را تعیین میکند و ضامن اجرای مصوبه دستمزدها میشود. صحنه پایانی این سناریو در رسوایی گردانندگان صحنه، در مورد دولت و در مورد ادعای مذاکره و نمایندگی کارگران و نفس یک قرارداد قانونی؛ واقعا تماشایی است: این توافقنامه ایست که طرف سرمایه کوچکترین الزامی به اجرای آن ندارد، هر وقت سود دلخواهش ایجاب نکرد میتواند تا اطلاع ثانوی از پرداخت دستمزدها خودداری کند و با عدم پرداخت حق بیمه ها، سرنوشت ایام بیماری و بیکاری و بازنشستگی اش را هم به بازی بگیرد. این توافقنامه ای استکه طرف دولت در آن کوچکترین مسئولیتی در مقابل عواقب تورم بر دستمزدها ندارد و بر اساس مصلحتهای بودجه اش هر چرخشی را برای خود مجاز میداند. این نه یک توافقنامه بلکه صورت جلسه یک توطئه برای الزام کارگر به بردگی است.
کارگران و یک مصوبه فاقد اعتبار
فاحش ترین اشتباه کارگر در اینستکه از وزیر و مسئولان حکومتی و سرمایه داران انتظار انصاف و عدالت را داشته باشد. بقای سرمایه در سود حاصل کار کارگر نهفته است. سرمایه دار کار را نه برای اشتغال بلکه برای استثمار میخواهد، کار باید سود بهمراه بیاورد. کارگر باید کاملا مطمئن باشد که کارفرما و وزیر کار از سطح پایین دستمزدها، گرانی و کار شاق و از پیامدهای آن دقیقا با خبر است. کارگر باید مطمئن باشد که وزیر کار و تک تک کارفرماها از کار کودکان ما، از تن فروشی زنان کارگر مطلعند و خم به ابرو نمیاورند. کارگر باید هزار برابر بیشتر اطمینان داشته باشد سطح اعلام شده دستمزد او در سطحی تنظیم شده که وزیر کار و شرکا کمتر از آن را ممکن ندیده اند، نه بدلیل شرافت انسانی خود آنها بلکه دقیقا و تنها از ترس واکنش کارگران. خط ترمز آنها دقیقا جایی است که صبر کارگر لبزیز میگردد.
کیست که از مشاهده و لمس فقر و اتحطاط دهها ساله بر طبقه کارگر ایران به خشم درنیاید؟ کیست که از مشاهده این همه نابرابری و تباهی کارد به استخوانش نرسیده باشد؟ طبقه کارگر برای پس زدن دست سرمایه داران نه فقط به خشم، نه فقط به اعتراض بلکه به سازمان دادن صفوف خود بیشتر از نان شب نیاز دارد. طبقه کارگر در ایران نه فقط به اعتصابات و جنگهای پراکنده به همبستگی صفوف خود و یک سازمان سراسری نیازمند است.
شعارهای سراسری افزایش دستمزدها و بیمه بیکاری بر مبنای شبکه های سراسری رهبران کارگری میتواند بسرعت به وضعیت ناگوار کنونی طبقه کارگر در ایران پایان دهد.
مصطفی اسدپور