شهر "زیر خط فقر" و چراغان "توافق" دستمزدها

(درباره مصوبه دستمزدهای سال 1400)

شبانگاه شنبه با اعلام رقم 39 درصد سناریوی "فصل تعیین دستمزدهای سال 1400" مرحله دیگری را پشت سر گذاشت. از این سناریو، از مصوبه آنها، و از رقم کذایی جنایت میبارد. اگر صبح روز یکشنبه عمارت وزارت کار در محاصره کارگران خشمگین در آتش نمیسوزد، فقط به این دلیل میتواند باشد که این توده جان به لب رسیده، به چیز بیشتری برای تصفیه حساب با جانوران حاکم، برای التیام زخمهای عمیق پیکر خود نیاز دارند.

سناریوی آنها، "دستمزد" آنها!

واقعیت ساده و سرسخت این است که سرمایه و حکومت آن خیانتی را مرتکب نشدند. هدف آنها نجات کشتی نظام است، قطب نمای آنها جهش تولیدی بر دوش فداکاری کارگران است، و مدینه فاضله آنها  رونق سرمایه است. کارگر، نمایندگی کارگر، دستمزد کارگر در این میان جایی ندارد. گردانندگان سناریو، مواجب بگیران طبقه حاکم دقیقا همان کاری را کرده اند که از آنها انتظار میرفت. نمایندگان سرمایه و شرکای دولتی پیروزی خود در تعیین  پایین ترین سطح ممکن دستمزدها را جشن میگیرند.

"توافق دستمزدها" نوک کوه یخ عظیم یک آپارات وحشت است که چهل میلیون خانواده کارگری را  به کار و شرایط زندگی که بطور خلاصه به آن "زیر خط فقر" اطلاق میشود، وادار میسازد. "زیر خط فقر" شرح نگون بختی موقت لایه تحتانی زحمتکشان نیست. "زیر خط فقر" زندگی نسل دوم  از جمعیت کارگری جامعه را شکل داده است.  اینها مثل مور و ملخ، مثل خفاشها، مثل موشها با چنگ و دندان،  با بچه ها و همسر و با والدین بازنشسته خود، با کار و با فروخوردن غرور و توقعاتشان و اگر نشد با خون کلیه و مغز استخوان؛ به جان آن جامعه، به جان سطل آشغالها، تیر چراغ برقها، چهار راهها، داربست و بیغوله های کار  میافتند. شهر "زیر خط فقر"، از اردبیل تا بندر عباس، از مریوان تا کرمان بخش اساسی از جغرافیای سیاسی ایران، رئیس جمهور دارند، دولت دارند، وزیر کار دارند، واحدهای ضد شورش دارند، اوین و چماقدار لباس شخصی دارند، از  قانون کار و قرار داد سفید، از "خدمات" کمیته امام و بهزیستی برخوردارند ... امروز این شهر چراغان توافق دستمزدها است. در این روز کتیبه افتخار  دیگری بر دروازه شهر پس از شهر نصب میشود که: میلیون ها کارگر مطابق نقشه  قبلی مجبور شدند که برای تامین مایحتاج زندگی بچه هایشان را هم به سر کار بفرستند، اضافه کاری بکنند، دستفروشی بکنند، دو شغله باشند، با همدیگر رقابت کنند، تنه به همدیگر بزنند، در خیابان بخوابند، خودکشی کنند، کلیه هایشان را بفروشند ...  سیاه بر سفید، علنا  سال دیگری از تسلط سرمایه  بر حیاط جامعه با تثبیت فقر و محنت و تحقیر در سبد معیشت و زندگی روزمره طبقه کارگر ثبت میشود.

اما، خاصیت اصلی و فلسفه وجودی توافق دستمزدها برای چیز دیگری است. همه میدانند که رقم 39 درصد کذایی مسخره است. مگر مطابق محاسبات خودشان خط معیشت پایه مستلزم هفتصد در صد نیست؟ افزایش کذایی سرشان را بخورد، منت عالی جنابان برای چیست که با قلاده باز، با قرارداد سفید و مزد معوقه و تورم و ...  به جان مردم افتاده اند؟ این چه قانون، این چه "توافق" و به روال چه طویله و به رسم کدام باغ وحش است که به چگونگی تعهد و پایبندی دولت و کارفرمایان در سال قبل تر کوچکترین ارجاع و نظارتی ندارد؟

خاصیت "توافق دستمزدها" اعلام تعهد دولت و سند توافق طبقاتی سرمایه است که درها بر همین پاشنه خواهد چرخید. این توافقامه پرونده یک سال مخوف از جنایت و استثمار وحشیانه، یک سال از میدانداری شیادان شهیر فکری و سیاسی دنیای معاصر را مختومه اعلام میدارد. توافقنامه دستمزدها رو به آینده نوید بخش، در ارض موعود سرمایه، اسکناسهای باد آورده را جلوی دماغ تخم و ترکه هر جانوری میگیرد که (با کمک بیدریغ امام جمعه با اراجیف اش، رئیس قوه قضائیه با دادگاه هایش، بانک مرکزی با وام هایش، زندان اوین با شلاق هایش و با پا در میانی جهانگیری معاون شخص رئیس جمهور) "عرضه" بیرون کشیدن سود، به هر قیمت و با هر روش، از شیره جان صغیر و کبیر چهل میلیون نفر از تبار "زیر خط فقر" این جامعه را در خود سراغ دارد.

 

سناریوی طبقه کارگر، دستمزد کارگران

همه میدانند، کودک خانواده کارگری با شیر مادر "می آموزد" که چاره کارگران اتحاد است. هیچ کس حق ندارد زندان بزرگ "کار مزدی" که توش و توان کارگران  به زنجیر تامین نان روزمره میکشد و تفرقه  به خوی و به خون او تزریق میکند را دست کم بگیرد.  اما بمراتب بیشتر، کسی حق ندارد، ظرفیت و توان و تجربه پیروزی های طبقه کارگر را ندیده بگیرد. دستمزدها به عرصه محوری تقابل طبقاتی و مساله حیاتی طبقه کارگر تبدیل شده است، پاسخ میطلبد و پاسخ آن چیزی جز یک بسیج انقلابی کارگری نمیتواند باشد.

بسیج انقلابی کارگری به معنای برچیدن بساط مسخره "فصل دستمزدها" پایان بخشیدن به دلقک بازی خانه کارگر و نمایندگی کذایی کارگری؛

بسیج انقلابی کارگری به معنای دخالت عملی توده کارگران در مراکز تولیدی در روند تعیین دستمزدها؛

بسیج انقلابی کارگری، به معنای دخیل کردن توده کارگران در فعالیت های "شدنی" و کسب پیروزی های هر چند کوچک که راه را برای اتحادهای بزرگ هموار میسازد.

بسیج انقلابی کارگری به معنای دخالت خانواده های کارگری و مکانیسم های مربوط به محیط زیست کارگری؛        

بسیج انقلابی کارگری نمیتواند به چیزی کمتر از یک طوفان از مجامع عمومی کارگری رضایت دهد که مصوبه دستمزدها را به بحث و رای گیری میسپارند.

در  این مجامع کارگران تصمیم میگیرند که با این مصوبه و با نتایج آن چه خواهند کرد.

در این مجامع مباحث و مصوبات ثبت شده، و برای جلسه پیگیری تاریخ معین میگردد.

در این مجامع طرف حساب کارگران کارفرما و نمایندگان دولت است. خانه کارگر و شوراهای اسلامی و "عجز و لابه کارگری"، لطفا خفه خون!

در این مجامع و یا مجامع عمومی مشابه در محلات، ابراز وجود و دخالت خانواده های کارگری بطور جدی مورد تعقیب قرار میگیرد.

دولت، دولت است، خدا که نیست!

مصوبه دستمزد حکم بسیج کل طبقه سرمایه  و بسیج کل دستگاه حکومتی حول یک پرچم است. همه اعضای خانواده بورژوایی، از امام جمعه تا  مدرسین دانشگاهی، از بازجوی اوین و قلتشن های موی دماغ عابرین در لباس شخصی تا مواجب بگیران رسانه ای، و البته هر تک کارفرما تا ماموران دولتی خوب واقف هستند که یک "سال دستمزدی" در پیش رو است و خود را برای نبرد تحمیل این مصوبه به کارگران متحد و آماده میسازند. پاسخ طبقه کارگر نمیتواند از همین سطح کمتر باشد.

تا آنجا که به تحقق مطالبات کارگران مربوط میشود مصوبه دستمزدها هیچ و پوچ است، توافق نیست. مصوبه نیست. هیچ تضمین اجرایی، حتی برای همان دستمزد فکسنی در آن به چشم نمیخورد. این سند، پاره پاره کردن همان دستمزد ناچیز و حواله دادن آن به جهنم دره های مختلف است. این سند، مثل همیشه و هر ساله، رسما و علنا، کارگر را به مرگ میگیرد تا به تب رضایت دهد. مصوبه دستمزدها، سند دیگری است که میخواهد کارگر را به آلت دست خانه کارگر تبدیل کند تا برای اجرای همان 39 درصد از هراس گرسنگی و بی پناهی پیه بیگاری خاموش را به تن بمالد.

طبقه کارگر ایران در نبرد دستمزدها جز برای پیروزی بزرگ نمیتواند خیز بردارد. یک نارضایتی وسیع و یک روحیه مبارزه جویی نقطه پرش امیدبخش این طبقه است.  جنبش برای دستمزد در رگ و پی جامعه کارگری ایران وجود دارد، در جریان است. این جنبش باید خود را برسمیت بشناسد، متحد شود، اسکلت شبکه رهبران  خود مستحکم نماید، اعتماد بنفس پیدا کند و راه ابراز وجود مستقیم خود را بیابد.