قبل از هرچیز با یک سوال تعیین تکلیف کرد: مگر تا کنون دستمزدها شناور نبوده است؟

در گرماگرم کشمکشهای در میان مباحث و گمانه و تفاسیر به ظاهر پایان ناپذیر حاشیه ارزش دلار بلاخره نوبت به اصل مطلب رسید: تعیین دستمزدها! پس از بازیهای نخ نما بر عقب انداختن اجلاسهای سالانه شورای عالی دستمزد به بهانه صندلی خالی وزارت کار که آشکارا هدفی جز وقت خریدن به منظور امکان بهره گیری کافی از تاثیر ارزش دلار برای تضعیف توقعات کارگری در جامعه را تعقیب نمیکرد؛ هفته قبل از یک طرف به مخالفت در طرح بحث "تعیین دستمزدها با احتساب نوسانات ارزش دلار" در صحن مجلس رای داده شد و از طرف دیگر علیرضا محجوب – رئیس خانه کارگر حکومت - در ضرورت و اهمیت فاکتور دلار در زندگی مشترک کارگران و کل کارمندان و بازنشستگان موضع گیری کرد.

دستمزدهای شناور: آری، یا نه؟

این یک سوال ساده نیست، بر عکس، یک پاسخ است. بحران ناشی از ارزش دلار یک زمین لرزه بزرگ اقتصادی و با پیامدهای ویرانگر در حیات فیزیکی و اجتماعی برای سیزده میلیون خانواده کارگری و بیست و پنج میلیون خانواده متاثر از مزد بگیری شناخته میشود. در پاسخ، این همه آن موشی است که کوه عظیم دولت و مجلس در مشارکت با خانه کارگر حکومت سرمایه در ایران زائیده است. این شیپور آغاز سرگرمی تازه بالایی های جامعه در خندیدن به ریش طبقه کارگر در آن جامعه است. خواننده سطور باید در بدو ورود به وادی تعیین دستمزد کارگران در ایران پیه عمق نفرت انگیز لاقیدی در مقابل زندگی کارگر و مزدبگیر جامعه را بر تن بمالد. تا کنون دستمزدها و خط فقر، دستمزدها و تورم، دستمزدها و مصالح توسعه اقتصادی، دستمزدها و هزینه اختراع لولهنگ ایرانی- اسلامی و ... مایه تفرج و انبساط خاطر فصل دستمزدهای حضرات را تشکیل میداد؛ از این پس قرار است نرخ دلار هم به این کلکسیون اضافه شود.

شوخی مشمئز کننده

شناور ساختن دستمزدها مساله نا آشنایی در زمینه دستمزد کارگری در ایران نیست، سپردن سرنوشت سطح دستمزدها به دست بازار در صدر لیست شروط بازسازی و رشد سرمایه در ایران قرار داشته است. به این باید پرداخت، حیاتی است و هر کارگری باید به آن توجه کند. اما باید قبل از هرچیز با یک سوال تعیین تکلیف کرد: مگر تا کنون دستمزدها شناور نبوده است؟ مواجب بگیران چرخاننده دوایر فخیمه کارگری حکومت باید به بزرگی خود ببخشند و بلاخره بپذیرند که دوره عنتر چرخانی "تعیین قانونی دستمزد بر اساس نیازهای یک خانواده کارگری"

به پایان رسیده است. در دالانهای مجلس و دولت در میان همهمه تقسیم بودجه و ارز و انعام و گمرکات و سود و سهام سگ صاحب خود را بجا نمیاورد، اما در یک پلاتفرم مقدس مشترک سطح دستمزد و معیشت و زندگی کارگر جامعه بطور وقفه ناپذیر در حال سقوط دائمی است. این سقوط اتفاقی و از سر توازن قوای بازار کار نیست. حضرات بیهوده خود را به نفهمی میزنند که زیر نگین کارگر پناهی آنها سنگ را بسته و قلاده حملات هار به توقعات و حقوق مسلم و هرگونه امکان صف بندی دفاعی کارگر در جامعه را باز کرده اند. مگر در سیطره سیادت حضرات میلیونها کارگر شاغل در مراکز تولیدی زیر ده نفر رسما از دایره شمول همان قانون کار فکسنی خارج نیست؟ مگر در کدام جنگل دنیا میتوان در توحش مدون در قانون کار، فصل بعد از فصل، در استخدام و در اخراج و قرارداد کار و در شمول ضوابط امنیت جانی و حتی در پرداخت دستمزد حداقل سرنوشت میلیونها کارگر را به کارفرما سپرد؟ تازه اگر آنهم با احتساب دلار برایش به صرفه باشد، به اندازه کافی مهر اسلامی و خودکفایی و عظمت ایران را در دل نهفته داشته باشد؛ و در یک کلام عشقش بکشد!

سنگر دستمزدها، جهانی برای فتح در مقابل طبقه کارگر

سوال "دستمزدهای شناور، آری یا نه؟" و بطریق اولی مساله ضرورت احتساب نوسانات قیمت ارز برای حکومت سرمایه در ایران زیادی لوس، یک رقص شتری، و یک مانور لمپن منشانه است... ارزش عملی بحث از مصاحبه های "خدا را خوش نمی آید" شعبان بی مخ های اقتصادی حکومتی در دفاع از کاه سخاوتمندانه موجود در آخور اجرت خدمات مقابل خویش فراتر نمیرود. در دنیای واقعی، اما، برای طبقه کارگر سنگر دستمزدها با بوی خون آمیخته است. دستمزد کارگر نباید و نمیتواند از دریافتی ماهانه یک وزیر و یا نماینده مجلس کمتر باشد، و این دستمزد باید از همان کانالهای جاری در مقابل تورم و نوسانهای ایذایی محافظت گردد. نعمات حاصل کار کارگران، خلع ید از استثمار کنندگان و جیره خوران سازمانده و توجیه کنندگان سر راست ترین راه حفاظت زندگی انسانها در مقابل بازی باصطلاح کور منطق بازار است. دلار بیگناه است. سوال اصلی برای کارگر اینست: کدام اقتصاد؟ با پاسخ به این سوال جهانی برایش فتح در انتظار طبقه کارگر است. جمهوری اسلامی سرمایه را با دلارهایش، با وزیر کار و خانه کارگر آن به دریا خواهیم سپرد!

 آبان 1397