حزب بلشویک کارگران روسیه ، چاره را در ایجاد اتحاد کارگران شاغل و بیکار یافت ببینیم این راه حل چگونه چاره مشکل بود . و پیشروان جنبش کارگری روسیه چه کردند؟

***

مقدمه: در میان تجربه مبارزات طبقه کارگر علیه بیکاری، تجربه شورای بیکاران در روسیه از نمونه های کلاسیک و پربار است. در یک بیکاری همه گیر و در متن فقر و پراکندگی عمیق میان کارگران، چه شاغل و چه بیکار، کارگران بلشویک روسیه آستین بالا زده و یک سازمان قدرتمند کارگری علیه بیکاری را واقعیت بخشیدند. موانع سر راه ایجاد یک جنبش کارگری علیه بیکاری در ایران امروز شباهت بسیاری با مشغله فعالین شورای بیکاران در روسیه آن زمان

دارد. به همین جهت راه حلها، سیاستها و روش کار آن شورا میتواند عصای دست فعالین کارگری این عرصه گردد. در تمام قرن گذشته تجربه شورای بیکاران روسیه الهام بخش جنبشهای کارگری در گوشه و کنار جهان بوده است.
مالیشف کارگر بلشویکی که در جریان مبارزات کارگران روسیه بر علیه بیکاری شرکت فعالی داشته و خود یکی از رهبران این جنبش بوده است، تجارب و دستاوردهای این مبارزه را بازبانی ساده بصورت کتابی به نام "شورای بیکاران" روی کاغذ آورده است . خلاصه ای از این کتاب در نشریه علیه بیکاری، در دیماه سال 1359 در دو قسمت منتشر گردید. عین آن مقالات را در دو شماره نشریه ما در دسترس علاقمندان قرار میدهیم.

***
تزار برای شکست انقلاب کارگران را بیکار میکند.
در صد سال پیش، زحمتکشان روس پس از سالیان دراز باردیگر برعلیه نظام استثمارگر موجود دست به شورش انقلابی زدند. از آنجا که این استثمار به شیوه سرمایه داری بود صف جلودار را پرولتاریای انقلابی تشکیل میداد. این شورش از چنان ابعادی برخوردار بود که پایه های حکومت تزاری را بلرزه می افکند.
طبیعتا در مقابل پرولتاریای انقلابی که مسئله اش ادامه انقلاب تا پیروزی قطعی آن بود برای استبداد تزاری مسئله بصورت سرکوب انقلاب و بازگرداندن وضع، بحال "عادی" طرح میگشت. مناقع طبقاتی حکومت تزاری ایجاب میکرد که او به موقعیت دشمن طبقاتی خود یعنی پرولتاریای انقلابی آگاه شود ودر جهت سرکوب هرچه بیشتر آن پیش رود. تزار میدانست که قدرت نیروی عظیم کارگان از اتحاد آنان و متشکل بودن آنها زیر پرچم آگاهی انقلابی طبقه ناشی میشود، کوشش میکرد که این سلاح کارگران یعنی اتحاد و تشکل طبقاتی آنها را از دستشان خارج سازد. ازاینرو پس از آنکه قیام مسلحانه را در شهرها بوسیله ارتش ضد خلقی خود سرکوب، پیشروی خود را تا به آخر یعنی در جهت شکست قطعی انقلاب چنین ادامه داد که از یکسو با سازماندهی دارودسته هائی شبیه فالانژها و حزب اللهی های خودمان که در آنجا به باندهای "صد سیاه" معروف بودند وتشکیل شبکه پلیس و پلیس مخفی، رهبری مبارزات را دستگیر و یا مجبور به فعالیت مخفی کرده و در نتیجه فعالیتهای آنها را محدود کرد و از سوی دیگر با اخراج کارگران دست به ایجاد بیکاری مصنوعی زده که منجر به بیکاری کارگران زیادی در روسیه شد. اما چرا تزار به این کار دست زد ؟
او بخوبی دریافته بود که نقطه قدرت کارگران یعنی اتحاد طبقاتی و یکپارچه آنها را باید به نقطه ضعف یعنی تشتت و پراکندگی و رقابت درونی بدل سازد. زیرا که بیکاری در صورت عدم وجود آگاهی و تشکیلات لازم پرولتری می تواند به عاملی در جهت تضعیف مبارزه طبقاتی کارگران بدل شده و کارگران را صرفا به تامین زندگی خود و خانواده هایشان بکشاند که این خود موجب فراهم شدن شرایطی برای سرکوب آنها خواهد شد.
بدین ترتیب حکومت تزاری مکان بیکاری گسترده را در تضعیف مبارزه کارگران درک کرده بود و میدانست که اخراج کارگران و ایجاد بیکاری وسیع میتواند به سود منافع سرمایه باشد. بنابراین کارگران روسیه از کارخانه رانده شدند. بیکاری با تمام ابعاد شوم خود عرض اندام میکرد: گرسنگی، نداشتن هیچ وسایل گرم کننده در زمستان سخت، دوری از بهداشت، جروبحث با صاحبخانه که معمولا با کمک ژاندارمها به بیرون ریخته شدن اثاثیه می انجامید، فروختن و گروه گذاری آنچه که مانده بود، روی آوردن به دزدی ،... از هم پاشیده شدن خانواده و ... خلاصه رانده شدن بسوی مرگ!
بدین ترتیب کارگران روس، بسویی که حکومت سرمایه داری در نظرداشت یعنی رودرویی و رقابت درونی کارگران بر سر یافتن کار،نزاع کارگران شاغل و بیکار،.... سرانجام ایجاد تفرقه و تشتت وسیع در نزد ارتش کارگران، (درست وضعیتی شبیه وضعیت کنونی کارگران ایران) و در نهایت شکست قطعی شورش انقلابی شان رانده می شوند،... و در این بین در مقابله با توطئه ضد کارگی حکومت سرمایه داری تزاری، کارگران چه می باید می کردند؟
چاره کارگران چه بود؟
حزب بلشویک کارگران روسیه ، چاره را در ایجاد اتحاد کارگران شاغل و بیکار یافت ببینیم این راه حل چگونه چاره مشکل بود . و پیشروان جنبش کارگری روسیه چه کردند؟
شورای نمایندگان کارگران که از گروهی کارگران و روشنفکران بلشویک از جمله خود مالیشف بعنوان رئیس آن، تشکیل شده بود، از طرف حزب ماموریت پیشبرد مبارزه علیه بیکاری را بعهده داشت از اینرو ابتدا تصمیم میگیرد که مسئولیت دهها نفر از کارگرانی که در اثر ایجاد بیکاری به خیابانها ریخته شده بودند، بعهده بگیرد. اما هنگام اخراج کارگران با این مشکل روبرو شد که چگونه راهی برای کمک به بیکاران گرسنه و فقرزده پیدا کند،چرا که باوجود همه اهمیتی که مسائل سیاسی داشتند گرسنگی چنان فشار زیادی برروی آنان میگذاشت، که دیگر مجالی برای مبارزه با سرمایه داری باقی نمیماند و این امر باعث شده بود که شورای نمایندگان کارگران روزهای اولیه عمدتا به حل مسائل معیشت کارگران بیکار بپردازد تا مسئله ایجاد کار. از اینرو ابتدا به پیشنهاد شورای نمایندگان کارگران یک کمیسیون بیکاران تشکیل شد که در تمام مناطق کارگی شعبه خود را دایر کرد و سپس این کمسیون قطعنامه شورای نمایندگان کارگران را مبنی بر اینکه یک درصد حقوق کارگران کارخانه جات و معادن جهت کمک به بیکاران اختصاص یابد را تصویب نمود و آنها هم چنین از تمام میتینگها و اجتماعات داوطلبانه پول جمع آوری میکردند و این پول ها کمیسیون بیکاران را قادر نمود که در کمک به بیکاران قدمهای جدی را بردارد. چند سالن غذاخوری در پطرزبورگ گشوده شد به کارگران و خانواده هایشان کمک مالی داده شدو...
شورای نمایندگان کارگران بدرستی برای حل معیشت کارگران بیکار رهنمودی مبنی بر کمک کارگران شاغل به کارگران بیکار داد و بوسیله پولهائی که در این رابطه بدست آورده بودند توانستند برای ماهای اولیه کارگران بیکار را تامین کنند.
آما آیا این راه حل می توانست کلا معیشت کارگران بیکار و خانواده های آنها را تامین کند و آیا راه حل قطعی برای اینکار این است؟ نه!
چرا که با فقر و فلاکت شدیدی که در اثربیکاری بوجود آمده بود سهمی که طبقه کارگر از محصول کار اجتماعی به خود اختصاص میداد برای زنده نگاه داشتن تمای آن کافی نبود و این تقسیم ارزش بین کارگران و زحمتکشان فقط و فقط میتوانست تاثیری موضعی و موقت داشته باشد، اگر این ارزش به تساوی هم بین کارگران و زحمتکشان تقسیم میشد بازهم عده ای از آنان باید از گرسنگی می مردند.
تشکیل شورای بیکاران ضروری میشود!
از اینرو شورای نمایندگان کارگران در جریان مبارزات خویش توجه خود را به اعمال اراده مستقیم در تامین و بهبود معیشت کارگران بیکارو خانواده های آنان و تحت فشار قراردادن دومای شهر را در دستور کارقرار داد. در همین رابطه قطعنامه ای شمامل خواستهای بیکاران توسط یک هیئت نمایندگی به دومای شهر فرستاد. البته همانطور که انتظار دیگری هم نمی رفت دومای شهر که اعضا و مسئولینش همه سرمایه داران بسیار قدرتمند و نمایندگان آنها بودند تصمیم گرفت که خواستهای آنهارا رد کند. با این وجود بیکاری و گرسنگی شدیدتر میشد. کمسیون بیکاری به سختی کار میکرد. دیگر از جایی کمکی نمی رسید و پولی در بساطش نمانده بود. در همان سال بود که شورای نمایندگان کارگران در سن پطرزبورگ و قیام مسلحانه توسط حکومت تزار سرکوب میشود و رهبران به فعالیت مخفی مجبور شده و از شهر خارج میشوند. لیکن این جریان بهیچ وجه فعالیت آنها را تعطیل نمیکند و در این رابطه رهبران حزب بلشویک تصمیم میگیرند از جنبش بیکاران که در آن زمان تازه شروع شده بود قویا حمایت کنند. لذا قرار بر این میشود که از نمایندگان تشکلهای بیکاران مناطق مختلف تشکیلاتی جدید بوجود آید. به این منظور جلسه ای تشکیل میشود. در آن جلسه یکی از اعضای کمیته چنین صحبت میکند:"گروه بلشویکی که من در اینجا از طرف آنها صحبت میکنم از جنبش بیکاران حمایت میکند و به ما کمک میکند که خود را در یک سازمان قوی سازماندهی کنیم. امروزه متشکل کردن همه کارگران و ایجاد یک ارگان رهبری بنام شورای بیکاران لازم است این شورا باید با کمک خود بیکاران، برای بهتر کردن وضع بیکاران مبارزه ای را شروع کند که کارش تنها توزیع غذا و 30 کوپک در روز نبوده بلکه عمدتا هدف خود را فشار بر دومای شهر دهد تا برای بیکاران وسیعا کار دولتی ایجاد کند. بیکاران گدا نیستند صدقه نمیخواهند ،آنها کار و نان میخواهند. این مسئله باید به طریقی مطرح شود که خواستهای ما از دومای شهر مورد پشتیبانی همه کارگران کارخانجات و معادن قرار گیرد. دومای شهر باید کارهای دولتی ایجاد کند. در شهر به اندازه کافی از این قبیل کارها وجود دارد....
آری، محور مبارزات ما برای این هدف مقطعی خود( تامین معیشت کارگران بیکار) باید عمدتا تحت فشار قرار دادن دومای شهر باشد و مبارزه با آنها. و فقط بدین وسیله است که میتوانیم حق خود را از حلقوم سرمایه داران بیرون بکشیم و به همین دلیل ما گدا نیستیم و صدقه نمیخواهیم و زنده ماندنمان در گرو این مبارزه بوده و هر چه بیشتر مبارزه کنیم پرتوانتر خواهیم شد.
در آن جلسه تمام پیشنهادات سخنران به اتفاق آرا تصویب شد و تصمیم گرفته شد که از طریق انجام انتخابات در سالنهای غذا خوری که محل تجمع بیکاران برای غذا خوردن بود، شورای بیکاران تشکیل شود. بعد از چند روز اهداف و وظایف تشکیلات بیکاران مورد بحث قرار گرفته، نکات مهمی به اتفاق آرا تصویب شد.
رهنمود لنین چه بود؟
مالیشف تعریف میکند:" وقتی که من و رفیق کرنسکی نزد لنین رفتیم تا گزارشی از آنچه را که برای ایجاد شورای بیکاران انجام داده بودیم به او ارائه دهیم، لنین پس از گوش کردن به سخنان ما گفت:" تنها از طریق این تشکیلات نمیتوانید روی بورژوازی اثر بگذارید، به اندازه کافی نیرو نخواهید داشت و کارگران بیکار خود قادر نخواهند بود این کار را درسطح کل طبقه کارگر گسترش دهند. بنابراین باید بیدرنگ شورای بیکاران را گسترش دهید تا نمایندگان شاغلین در تمام کارخانه ها و واحدهای تولیدی سن پطرزبورگ را (نیز) در برگیرد شما باید هم اکنون برای این هدف در کارخانه ها و واحدهای تولیدی شروع به تبلیغ کنید و بلافاصله ترتیب انتخابات این نمایندگان را بدهید. شورای بیکاران باید دارای، نه تنها 30 نماینده از بیکاران بلکه از 100 تا 150 نماینده از تمام نواحی ، از کارخانه ها و واتحدهای تولیدی باشد. این امر به بیکاران یک ارگان رهبری واقعا پرولتری خواهد داد،ارگانی که واقعا قادر خواهد بود با موفقیت بردومای شهر و کل بورژوازی فشار بیاورد."
رهنمود لنین بخوبی نشان داد که چگونه شورای بیکاران میتواند مبارزه خود را بخوبی پیش برد.
این شورا وقتی تامین معیشت کارگران بیکار را در دستور کار خود قرار میدهد ابتدا راه حل آنراکمک مالی کارگران شاغل به کارگران بیکار می بیند. گرچه این حرکت اتحاد بین آنها را مستحکمتر میسازد، ولی فقط میتواند موقتی باشد. بعدا این مسئله مورد توجه قرار میگیرد که با مبارزه بیکاران حکومت سرمایه را تحت فشار قرار دهند و آنرا مجبور به دادن امتیازاتی سازند که چنین کاری را میکنند ولی باوجودیکه اینرا می بینند که این مبارزه ایست که راه حل قطعی برای تامین معاش کارگران بیکار ، برای ارتقاء مبارزه طبقاتی می باشد، اینرا درنظر نمیگیرند که بیکاران تنهایی نمیتوانند دوما را تحت فشار قرار دهند و مبارزه موقیت آمیزی را پیش برند. بلکه باید در فکر اتحاد با کارگران شاغل و بهره گیری از نیروی کل طبقه در مقابله با مشکل کل طبقه(یعنی بیکاری) باشند. چون توده بیکاران به تنهایی نمیتواننند بورژوازی را تحت فشار تعیین کننده ای قرار دهند، این کارگران شاغل هستند که بیشترین اهرمهای مبارزاتی – اقتصادی – سیاسی را در دست دارند ودر نبود اتحاد کارگران شاغل و بیکار، کارگران بیکار به تنهای قدرت یک مبارزه همه جانبه با بیکاری را بیش ازپیش از دست میدهند. با جدائی کارگران بیکار از شاغلین بین کارگران تفرقه خواهد افتاد و این امر زمینه های بسیار مساعدی را برای پیشبرد اهداف بورژوازی در جهت ایجاد تفرقه و دشمنی بین کارگران و به سازش کشیدن مبارزات آنها فراهم میسازد. این امر مهم را باید همواره توجه داشت که تا موقعی که کارگران به مثابه یک طبقه اعم از کارگران شاغل و بیکار مقابل بورژوازی نباشند، نخواهند توانست مبارزه ای را پیروزمندانه به پیش برند. لذا باید نه تنها با اتحاد کارگران شاغل و بیکار مبارزه موثری را برعلیه بیکاری سازمان داد، بلکه با پیشبرد این مبارزه به امر آموزش و وحدت طبقاتی کارگران و ایجاد و تحکیم و تشکل سراسری و طبقاتی وسیع نیز پرداخت.
اما همانطور که دشمنان پرولتاریا در هر زمان و در هر شکل و لباسی از مقابله کردن با مبارزات توده ها دست نمیکشند و نمایندگان خود را بدین منظور به صفوف پرولتاریا می فرستند این بار نیز نمایندگان بورژوازی در صف کارگران تحت عنوان منشویکها به مقابله با تشکیلات بیکاران برمیخیزند تا آنرا درهم ریخته و از حداقل رشدش جلوگیری کنند.
منشویکها چه رهنمودی میدادند؟!
آنها در مباحث خود پیرامون این مسئله میگفتند: شورای بیکاران تحت رهبری بلشویکها کارگران را به انجام یک عمل زودرس تحریک میکنند، این شورا یک بن بست بلشویکی است که موفق نخواهد شد زیرا که چنین تشکیلاتی قبلا نیز بوجود آمده بود ولی سرکوب گردید. انتخاب نمایندگان از کارخانجات و معادن برای شورای بیکاران، احیای شورای نمایندگان کارگران میباشد. بلشویکها با حمایت سازمانهای قوی کارگری که در مناطق مختلف بوجود آمده بودند، توانستند بخوبی در برابر این نظرات منشویکها و نظرات دیگری مانند تخطئه راه حل بلشویکی بدلیل بوجود آوردن این تشکیلات بوسیله رهبران کمونیست، نه خود کارگران در جریان مبارزه خودبخودیشان، مربوط نبودن مسئله بیکاری به کارگان شاغل، اکونومیستی دانستن این تشکیلات آنهم با این استدلال که در موقعیت آنروز جامعه روسیه یعنی سال 1906، کارگرانی که تحت رهبری حزب کمونیست بودند نبایستی به مسائل اقتصادی طبقه کارگر نظیر بیکارترین توده های کارگران یاری رسانند.
آموزش انقلابی لنین به حرکت رهبران شورای بیکاران جهت درستی داده و آنها را به ضرورت اتحاد کارگی یعنی اتحاد کارگران شاغل و بیکار در مقابله با بیکاری میرساند و نشان میدهد که چگونه باید درقبال سیاست های رژیم سرمایه داری که مشخصا برای سرکوب پرولتاریا اتخاذ میشود مقابله کرد.
بلشویکها با شناختی که در آن شرایط خاص بدست آورده بودند توانستند با ایجاد تشکیلات انقلابی شورای بیکاران بخوبی در آن مقطع معین به ضرورت مبارزه طبقه یعنی پرولتاریا پاسخ دهند. تجربه مبارزه کارگران پطرزبورگ در مقابله با بیکاری در مجموع نشان داد که چگونه این شورا در شرایطی که تزار سیاستی بر ایجاد جدائی بین صفوف پرولتاریا اتخاذ کرد تحت رهبری بلشویکها توانست مبارزه برعلیه بیکاری را وظیفه مبرم تشخیص داده و آنرا سازماندهی کند. یک ستون اصلی مبارزات شورای بیکاران در آن بود که به مسئله بیکاری به عنوان مشکل کل طبقه اعم از بیکار و شاغل میپردازد و بیکاری را به عنوان تهدید دائمی برای حتی شاغل ها هم محسوب میکند.
تجربه شورای بیکاران گویای آنست که چگونه تشکل جدیدی بوسیله بلشویکها با درس آموزی از تجربیات و نقد انحرافات گذشته میتواند بوجود بیاید و با عوامل سرکوب و پاشیدگی آن مبارزه کند. با رهبری بلشویکهای مسلح به آگاهی طبقاتی و تئوری انقلابی، قادر به شناخت شرایط خاص و واقعیت جامعه و مبارزه طبقاتی بوده و برمبنای این تئوری، سیاستهائی را در ارتقای مبارزه اتخاذ میکند.
شورای بیکاران تشکیلاتی پرولتری است که بلشویکها آنرا بوجود آوردند و به کارگران در مبارزه خود بخودیشان یاری رساندند واین تشکیلات توانست با شیوه های انقلابی با دولت سرمایه، مبارزه کند و در تحمیل خولستهای برحق خود اورا به زانو درآورند.
منشویکها با تمام کوششهای خود برای جلوگیری از رفتن نمایندگان بیکاران به دوما و مخالفت با ایجاد کارهای دولتی بدلیل اینکه نمیتواند به بیکاران کار دهد و این کارباید از طریق دولت مرکزی صورت گیرد یا اکنون این حرکت زودرس است و خلاصه با"تبلیغ" دست روی دست گذاشتن"، سعی میکردند که از فعالیتهای بلشویکها در میان کارگران و ایجاد تشکیلات بیکاران جلوگیری کنند. اما آنها نتوانستند مقاصد خویش را پیش برده و در مناطق کارگری با شکست روبرو شدند و هیچ کسی از آنها حمایتی نکردو از آنجا که در این میدان حاضر به همکاری در جهت حل یکی از معضلات کارگران نشده، بخوبی در حضور کارگران افشا شدند.