جمهوری اسلامی دست پیش گرفته با سر هم کردن قانونی به اسم بیمه بیکاری، با تاکتیک فرار به جلو، صف مبارزه بر علیه بیکاری در میان طبقه کارگر را به عقب رانده است. 

 نچ! این یک کلمه؛ با همه ولنگاری و لودگی لمپنانه که از سر و کول آن میبارد، بیانگر پاسخ دولت و مجلس قانونگذار در ایران به حقوق و زندگی و معاش دست کم چهار میلیون جمعیت بیکار جامعه است. در ظاهر بیمه بیکاری جزو حقوق قانونی  طبقه کارگر در ایران برسمیت شناخته شده است. هارت و پورت  دولت اسلامی سرمایه بابت این قانون تمامی ندارد. حق دارند، بورژوازی و کارفرمای ایرانی در خواب و خیال خویش نیز نمیتوانست این روزهای طلایی را در خواب و   خیال خویش بگنجاند که چنین بی در و پیکر کارگران را از کارخانه بیرون بیاندازد، بتواند از نعمات بیکاری در  ترس معاش و عقب راندن شاغلین طبقه بهره کامل ببرد،   و کماکان دو قورت ونیم هم طلبکار باشد!  جمهوری اسلامی دست پیش گرفته با سر هم کردن قانونی به اسم بیمه بیکاری، با تاکتیک فرار به جلو، صف مبارزه بر علیه بیکاری در میان طبقه کارگر را به عقب رانده است. بحث بر سر کمبودهای قانون بیمه بیکاری موجود نیست. اگر قانون کار دست کارفرما را در  اخراج دلبخواهی کارگر باز گذاشته است، قانون بیمه بیکاری قرار است همه امیدهای دیگر  در صف طبقه کارگر را خفه کند.

این نوشته به واقعیت عملی قانون بیمه بیکاری اختصاص دارد و بطور مشخص دو هدف را تعقیب میکند؛ اولا، چگونه قانون بیمه بیکاری کارگران را از دستیابی به بیمه موعود باز میدارد؛ ثانیا، چگونه صندوق بیمه بیکاری محمل یک بیزینس سودآور مبتنی بر یک کلاهبرداری و گانگستر منشی آشکار استوار است. این دو عرصه مکمل یکدیگر عمل مینمایند. سوال اینست که مبارزه شایسته طبقه کارگر ایران بر علیه بیکاری کی، چگونه و از کجا سر خواهد گرفت؟

دلقکها و ترازنامه ننگین

با نزدیک شدن پایان سال و در موعد سالانه نشخوار بلاوقفه کارگر پناهی نظام، وقت آن میرسد که دوایر دولتی گزارش و بیلان کار  را توی بوق کنند. مقامات دولتی یکی پس از دیگری، با کمال میل در زمینه بیمه بیکاری شایستگی خود در حفظ سکان جامعه در دل بحران عمیق اقتصادی را برخ میکشند.   مطابق آمار رسمی:

 " تعداد دریافت کنندگان مقرری بیمه بیکاری در سال ۹۶ و در کل کشور ۲۰۷ هزار و ۶۲۱ نفر شامل ۱۴۶ هزار و ۷۰۵ مرد و ۶۱ هزار و ۲۰۱ زن بوده است. سال ۹۵ نیز در کل کشور ۱۹۸ هزار و ۷۷۶ مورد شامل ۱۴۶ هزار و ۴۰۲ مرد و ۵۲ هزار و ۷۱ زن مقرری دریافت کرده اند."

آمار و همه شواهد گویای  همین آمار درسال جاری هستند. در تمام سالهای قبلتر نیز تعداد کل مشمولین از این رقم فراتر نرفته است. مطابق اداره آمار در ایران:

"  نتايج طرح آمارگيري نيروي‌ كار بهار ١٣٩٧ منتشر شد. بررسي نرخ بيكاري افراد ١٠ ساله و بيش‌تر نشان مي‌دهد كه ١٢,١ درصد از جمعيت فعال (شاغل و بيكار)، بيكار بوده‌اند. روند تغييرات اين نرخ حاكي از آن است كه اين شاخص نسبت به بهار ١٣٩٦ به ميزان ٠.٥ درصد کاهش داشته است و جمعيت بيكار كشور  با ٤٤٩٥٨  نفر كاهش به ٣ ميليون و ٣٢٢ هزار نفر رسيده است.

با یک ضرب و تقسیم ساده تنها شش درصد از کارگران برای بهره گیری از  بیمه بیکاری غربال شده اند، و این دقیقا  خاصیت قانون بیمه بیکاری در ایران را تشکیل میدهد. بنا به آمار رسمی سال پس از سال، بر همین منوال،  تنها شش درصد (به عبارت دقیقتر بطور متوسط 200 هزار تفر از چهار میلیون نفر از) کارگران بیکار توانسته و میتوانند روی "سعادتی" بنام بیمه بیکاری حساب باز کنند. رقم "چهار میلیون" برای تعداد بیکاران در ایران  صد البته بیش از یک شوخی مستعمل در ژورنالیسم کرایه ای ایران نمیتواند باشد، حتی با این محاسبه، شش درصد کذایی آش دهن سوزی نیست و برای بزیر کشیدن هفت دولت بدست مردم عاصی کفایت میداشت، اما با این حال،  لزوم اعلام آمار دقیق در این زمینه فقط و فقط برای اطمینان است که مبادا حتی یک کارگر سر توهم بیجا بر بالش بگذارد، مبادا حتی  یک کارگر با توهم بیجا بر روی قانون هوس پافشاری بر حق و حقوق خود و رفقای خویش را به سر راه دهد. خجالت نمیکشند که با تیترهای پر طمطراق خبر برخوداری 18 هزار نفر در استان اصفهان، برخورداری یک هزار و 829 نفر در استان اردبیل، برخورداری 1800 نفر در استان کردستان، و بعنوان مثال 634 نفر در استان کهگیلویه را در جراید درج میکنند. توجه نمایید که اعداد ذکر شده تعداد مشمولین در طی تمام سال 1397 و برای تمام استان مربوطه است!

بیمه بیکاری یا بنگاه راهزنان دولتی

توجه خواننده نوشته را به محاسبه زیر جلب میکنم. هدف از این محاسبه تاکید بر یک دزدی آشکار دولت از صندوق بیمه بیکاری کارگران ایران است.

  • با فرض پرداخت معادل دستمزد پایه (یک میلیون تومان) به همه افراد مشمول بیمه بیکاری (220 هزار نفر) در طول یکسال کل هزینه 2640 میلیارد تومان خواهد شد.
  • هزینه بیمه بیکاری (سه درصد) فقط نیمی از جمعیت شاغل (12 میلیون نفر) معادل دستمزد پایه یک میلیون تومان کسر شود رقمی معادل 3600 میلیارد تومان را شامل میشود.

به این ترتیب بدون محاسبه هفت درصد کذایی سهم کارفرما، و بدون احتساب سهم کذایی دولت و در بدتری حالت ممکن هر سال دولت محترم هزار ممیلیارد تومان از صندوق بیمه بیکاری را به جیب میزند. این درآمدی است که دولت با کثیف ترین روشهای ممکن، با دروغ  و سرگردنه بگیری از حاصل رنج مردمی شریف واز گلوی آنها و باتکیه بر اعتماد این کارگران به جیب میزند. مشمئز کننده تر از هر چیز قیافه تک تک مقامات در طول سال است که از شعبان بی مخ زورگیر تا معامله گر کلاش چرب زبان و تا گوبلز شانتاژ و جعل و دروغ علیه کارگران بیکار نقش عوض میکنند.

سوال از عالی جنابان دولتی اینست شما که قصد پرداخت بیمه به 200 هزار نفر را دارید چرا از ده، پانزده میلیون کارگر باج گیری میکنید؟ اگر پول صندوق از جیب کارگران تامین میشود، کنترل خود کارگران کجاست؟ پس این دهان گشاد منت برای چیست؟ 

بیمه بیکاری یا لاتاری شارلاتانها

هیچ وقت و هیچ گوشه دنیا و هیچ بخشی از بورژواری با میل خود راسا بیمه بیکاری را در دامن جامعه قرار نداده است. همه جا، حتی در کشورهای سوسیال دمکرات اروپایی بیمه بیکاری درهاله ای از مقررات و شروط و کنترل پیچیده شده است که فرد متقاضی را همواره ترغیب و حتی وادار به بازگشت به بازار کار نماید. اما جمهوری اسلامی خود راسا مبتکر بیمه بیکاری شده است تا روشهای پلید بورژوازی را به ارش اعلا برساند. "مقررات عمومی بیمه بیکاری" فرد متقاضی را در مقابل شرایطی قرار میدهد که بنا به تعریف در حوزه اختیارات کارفرما قرار دارد.

اول) تاییده کارفرما دال بر اینکه کارگر مربوطه خارج از اراده خود بیکار شده است. به این ترتیب اخراج از کار دلیل کافی نیست، ورق پاره حاکی از رضایت کارفرما است که نقش تعیین کننده را ایفا میکند.

دوم) اینکه کارفرما هزینه بیمه بیکاری را در طول اشتغال کارگر به صندوق دولت واریز کرده باشد.

به این ترتیب سنگ بنای کازینوی بیمه بیکاری اسلامی بورژواری ایران نهاده میشود. در دالانهای این قمارخانه فقط کارگران با پرداخت سهمی از دستمزد خود و به شرط فداکاری و بردگی کافی میتوانند قند در دل خود آب کنند که زمانی  کفگیر سودجویی کارفرما به دیگ بخورد، تا آن زمان کارفرما پرداخت سهم بیمه بیکاری کارگران را بالا نکشیده و واریز منظم سهم خود را مقرون به صرفه دید باشد، و تازه، آکنده از عشق به سرنوشت کارگر  با پیوست ورق پاره "بیکاری خارج از اراده" راه را برای ورود به قرعه کشی شش درصدی بیمه بیکاری هموار بیابند.

این پدیده، بیمه که بجای خود، حتی یک قمارخانه و یا یک بنگاه بخت آزمایی نمیتواند نام بگیرد. هیچ انسانی داوطلبانه شعور و امید و پول خود را در این دالان به بازی نمیگذارد که تازه برندگان خوشبخت آن بازای دستمزد حداقل، از چاله به چاه، طعمه شرکای وزارت کار در گانگسترهای "شرکت های کاریابی" ( ایستگاه بازرسی نچ دیگری در این مسیر) شوند.

قابل توجه است که کسی پرونده بیمه بیکاری را بعنوان کلاهبرداری، دزدی و اختلاس روی میز دادستان قرار نمیدهد؛ کسی برای "مال خوردگان" این پرونده اقامه دعوا نمیکند؛ کسی از (عملا) حق قانونی کارفرمایان در عدم پرداخت بیمه کارگران کک اش نمیگزد.

بیکاران و سرنوشت آنها بمثابه فقرا و گرسنگان جای برجسته ای را در افشاگری های علیه رژیم پر میکند، اما در قامت طبقاتی ادعانامه کارگری علیه بیکاری روشن نیست، صاحب ندارد، نیرو جابجا نمیکند و فشار قابل ملاحظه ای به بورژوازی و دولت حاکم وارد نمیاورد. بیکاران و بیکاری باید از قالب بینوایان و بخت برگشتگان زمانی شاغل بیرون بیاید. هیچ دروغی بزرگتر از "دوره جویندگی کار" نیست، هر چه هست نه دوره انتخاب، بلکه دوره بیم و ترس، رقابت، بلاتکلیفی، توکل به اقبال، تنهایی و ناباوری است؛ بدون بیمه بیکاری و بدون فراغت نان، از بیکاری فقط تفرقه و تنهایی و تباهی بیرون میزند. با این سموم جز در میدان خود و در لحظات قدرتمند آن نمیتوان جنگید. این سموم و نتایج مخرب آنرا نمیتوان دور زد. تباهی طبقه کارگر ایران در سیکل معیوب تسلیم به استثمار بی امان در ازا حفظ شغل از یک طرف، و دست به خاک و خاشاک بردن برای پناه بی پناهی  استثمار بعدی حیرت آور است. میدان نفرت انگیز تعرض جمهوری اسلامی دقیقا در زمینه بیمه بیکاری، یعنی در سینه کش مشترک کار و بیکاری هراس انگیز است. در این سینه کش باتلاق بی انتهایی شکل گرفته که دولت و مدیریت بهتر، مسئول و انسانی تر را در افق میپروراند. حیرت آور است که چه مقدار از انرژی و سرمایه مبارزاتی آحاد و طبقه کارگر  از یک طرف در راه حل های فردی (کولبری و  دست فروشی و قالی بافی) و از طرف دیگر "اعتراضات" حاشیه پاندول دولتی - خصوصی به هدر میرود؛ دقیق تر اینکه به عکس خود تبدیل میگردد. 

به سیاق نسل هوشیار و پرتوقع طبقه کارگر نود سال پیش در امریکا خواست "کار یا بیمه بیکاری – معادل دستمزد" آن نوک کوه قاف است که کارگر و مبارزه کارگری برای تغییر بلاواسطه در شرایط امروز خود و برای فردا و فرداهای بعد آشیانه سازد. بدون تضمین این مطالبه، وعده های سکولاریسم و دمکراسی و رفاه همه بخشهای  بورژوازی بیش از تحقیر دل بستن به "از هیچ بهتر است" بیمه بیکاری جمهوری اسلامی نخواهد بود.