تماشایی است حکومتی که تنها هنر قابل ذکرش در سی سال گذشته در معماری بیکاری میلیونی کارگران خلاصه شده است، حکومتی که عرضه پرداخت بیمه بیکاری برای یک درصد کارگران بیکار را ندارد، حکومتی که دزدی و کلاشی از سر و کولش بالا میرود؛ کارگر بیکار را بخاطر سر بار بودن مورد حمله قرار میدهد.  وجب به وجب آن جغرافیا از کارخانه ها و کارگاهها، از کنج خانه ها تا خیابانها، از مدارس تا مساجد همه جا بر اساس منطق سود سرمایه شخم زده شده است. آن جامعه از بوی نابرابری، بوی استثمار، بوی فقر، بوی استیصال انباشته است.

***

فهرست

مقدمه

فصل اول: یک جامعه در اسارت جنون

ابعاد بیکاری

پیامدهها

 فصل دوم: صنعت بهره برداری از بیکاری

اول: کودکان ده ساله در ارتش کار و بیکاران

دوم: بیمه بیکاری، حدیث کندن  یک مو از خرس

سوم: بنگاههای  کاریابی –  کفتارهای بازار کار

چهارم: بسیج افکار عمومی علیه کارگران بیکار

پنجم: علیه کارگران خارجی

ششم: اعزام نیروی کار به خارج کشور

 فصل سوم  مبارزه علیه بیکاری

وضع موجود و دشواریها

چشم انداز پدیده بیکاری

نهادهای موجود

سازمان دادن یک صف سراسری کارگری در مقابل بیکاری

اول: اهداف

دوم- افق طبقاتی و فعالیت کمونیستی

سوم - مشخصه سازمانی

چهارم – رهبری

پنجم – خواستها

ششم – روشهای مبارزه

هفتم: تناسب قواو  کار قانونی یا گدایی و توجیه تسلیم

 نتیجه گیری –  رو به آینده  

 

 

  مقدمه

بیکاری عارضه جامعه سرمایه داری است و در دل بحران جاری اقتصادی، طبقه کارگر در معرض انواع دسیسه های بورژوازی برای تحمیل عواقب بحران بر دوش وی قرار دارد. در تجربه بین المللی طبقه کارگر مدتهای طولانی از زمانیکه بیکاری منجر به خانه خرابی کارگران میشد گذشته است.  اما موقعیت بخشهای مختلف در این زمینه یکسان نیست.  در ایران بیکاری با عبارات فاجعه، کابوس و تباهی  عجین است. هیچ کدام این عبارات در توصیف ابعاد واقعی زندگی و سرگذشت جمعیت بیکار گویا نیست. در آن جامعه برای هر کسی که قرار باشد زندگی خویش را  با کار خود تامین کند هیچ چیز از جمله تحصیلات، سابقه کار،  مهارت یا  نوع کار یا انتخاب کارفرما نمیتواند تضمین قابل اعتنایی در مقابل ریسک بیکاری در راه باشد.  در عین حال باید از صنعت بیکاری در ایران نیز اسم برد، دولتی که بجای چاره جویی و کاهش عوارض منفی آن، در دل بیکاری، بیکاری بیشتر میافریند و از قبل آن سود بیشتری را میجوید!

این نوشته مدعی است که طبقه کارگر در ایران میتواند با سازماندهی  یک مبارزه متحد طبقاتی علیه بیکاری نه فقط در مقابل تباهی موجود سد ببندد بلکه در عین حال گامهای بسیار بلندی را بسمت انقلاب کارگری پشت سر بگذارد.  این یک امر فوری و مبرم طبقه کارگر در مقابل فلاکت و اضمحلالی است که دامن این طبقه را گرفته است.

این نوشته با مروری بر ابعاد بیکاری و روند آن روی این واقعیت تاکید میشود که بیکاری دو رقمی یک پدیده ماندگار جامعه تبدیل باید بحساب آورده شود. پس از آن سیاستهای ضدکارگری دولت مورد بررسی قرار میگیرد و سپس روی عواقب بیکاری برای کل طبقه کارگر مکث خواهد شد. با این مقدمات سعی خواهد شد به سوالات مهم در این زمینه پاسخ داده شود: آیا خواست اشتغال کامل برای همه جمعیت بیکار واقعی است؟ کدام سرپلها میتواند مبنای اتحاد طبقاتی میان کارگران شاغل و بیکار قرار بگیرد؟ کدام خواستها، کدام مکانیسمها  و چگونه تشکلی میتواند ابزار اتحاد این بخش ار طبقه کارگر باشد. در بیان بسیار فشرده استدلال خواهد شد که پیگیری خواستهای معینی ( از جمله افزایش دستمزد پایه، ممنوعیت کار کودکان، بیمه بیکاری همه گیر و سی ساعت کار هفتگی)  در دل یک فعالیت آگاهاته طبقاتی  کارگری و تحت رهبری و همکاری های مشترک فعالین و رهبران کارگری از گرایشات مختلف میتواند چاده صاف کن تحولات اساسی در آن جامعه قرار بگیرد.

 

فصل اول

یک چامعه در اسارت جنون

با قراردادهای موقت و با سیاستهایی از جمله خروج کارگاههای کوچک از مشمولیت قانون کار عملا و رسما بیکاری به زندگی روزمره کارگر در ایران در هم امیخت. چند سالی لازم بود تا روندهای اقتصادی تصویر ملموس و روشن تری از پدیده بیکاری در اقتصاد ایران را روشن سازد. متاقبا طبقه سرمایه دار در ایران روشن ساخت که  از بیمه بیکاری خبری نیست. تحمیل بیکاری و در غیاب یک بیمه بیکاری شایسته جز با جنون ممکن نیست.

ابعاد بیکاری

کسب یک تصویر روشن درباره بیکاری در ایران بسادگی ممکن نیست. تعریف پدیده و مشمولین این معیارها بسیار مخدوش است. بنا به محاسبات مرکز آمار ایران در زمینه بازار کار در سال 92 نرخ بیکاری جمعیت 10 ساله و بیشتر کشور برای مردان 11 درصد و برای زنان 20 درصد اعلام شده است. رقم بیکاری در استانها متفاوت و از جمله در استان فارس 18 درصد بوده است. اعتراض و ناباوری نسبت به این آمارها  بسیار است. نماینده مجلس در استان فارس رقم بیکاری واقعی را 35 درصد ارزیابی کرد.

مساله جای تعمق جزییات این آمارهاست. نرخ بیکاری جوانان 15 تا 24 ساله رقم 28 درصد درج شده است. رقمها از روند افزایش بیکاری به میزان 2 و نیم درصد نسبت به سال قبلتر سخن میرانند. بیکاری در میان جمعیت با تحصیلات بالا توجه را به خود جلب میکند که گویای 19 و نیم درصد است.

بعد مهم دیگر در طول زمان بیکاری است. هر روز که میگذرد تعداد کسانی که سالها در اسارت بیکاری مانده اند، افزایش مییابد. امروز بحث بر سر نسل دوم بیکاران است، منظور خانواده هایی است که فرزند خانواده بعد از بیکاری طولانی والدین خود فاقد شغل است.

پیامدهها

 آمارهای منتشر شده حکایت از زندگی 85 در صد از کارگران  ایران زیر خط فقر نسبی و 50 درصد زیر خط فقر مطلق دارند. مشخصا در سال ۱۳۹۳ متوسط دریافتی خانوار کارگری با احتساب همه‌ی انواع و اقسام دریافتی‌های دیگر و با احتساب دیگر شاغلان خانوار چیزی در حدود ۲/۱میلیون تومان است. خط فقر مطلق در همین سال  در حدود ۵/۱ میلیون تومان برآورد می‌شود.  هم‌چنین در حالی که ۷۶ درصد از خانوارهای شهری هزینه‌ای کم‌تر از هزینه‌ی متوسط دارند، این رقم برای طبقه‌ی کارگر ۸۶ درصد است. این ارقام گویای ابعاد فقر برای کارگران بیکار در زمانی است که بیمه بیکاری در بهترین حالت شامل یک درصد انها بوده و در بهترین حالت 60 درصد دستمزد قبلی انها را شامل شده است.

نبود بیمه بیکاری و چتر حمایت اجتماعی نقطه شروع یک کابوس و سقوط مادی و اجتماعی برای کارگران بیکار عمل کرده است که در ادامه دقیقتر بدان پرداخته خواهد شد.

فصل دوم

صنعت بهره برداری از بیکاری

بیکاری از مکانیسمهای ذاتی سرمایه بحساب آمده است. رقابت میان سرمایه ها، افزایش بهره وری کار، مکانیسم بازار و بحرانهای دوره ای از جمله مهمترین فاکتورهایی است که مراکز تولیدی را با محدودیت روبرو ساخته و با اولین نشانه های کاهش سود کارگران با بیکاری تاوان آنرا پرداخته اند. در دل بیش از سه دهه بحران اقتصادی – سیاسی و انزوای بین المللی و در نتیجه فلج چرخ  تولید روانه  لشکر بیکاران به خیابانها در ایران قابل پیش بینی بود. دامنه این بحران در بسیاری کشورهای دیگر جهان عواقب سختی را بجا گذاشته است. در سراسر  اروپا رد پای بحران و بیکاری دو رقمی و در مواردی مثل اسپانیا تا بالای بیست درصد هنوز در جریان است. باز در تداوم خصلت شناخته شده سرمایه، بیکاری بعنوان حربه ای علیه کارگران در سلسله ای از سیاستهای دولتهای حاکم بکار افتاده است. مشروط ساختن بیمه بیکاری به انواع اشتغالهای موقت و اجباری، تطهیر بکارگیری کار جوانان و در بسیاری موارد بیگاری مانند آنها تحت بهانه هایی همچون "کسب تجربه کار" به موضوع داغ کشمکش میان طبقه کارگر  و از طرف دیگر  دولت و سرمایه داران تبدیل شده است.

انعکاس دائمی جزئیات دامنه بیکاری و سیاستهای دولتهای اروپایی در این زمینه یک بخش مهم و بمثابه توپخانه تبلیغاتی حمله  سرمایه در ایران علیه طبقه کارگر عمل کرده است. وزارت کار و مجلس در ایران فعالانه در کپی کردن روشهای  همپالکی های اروپایی خود کوتاهی نکرده و در تبلیغ تشابه موجود جهت  مشروعیت سیاستهایشان سنگ تمام گذاشته اند. هر چقدر که سیاستهای ضد کارگری در اروپا نفرت انگیز باشد که هست،  اما هنوز میان آنها به آنچه در ایران میگذرد فرسنگها فاصله وجود دارد. بیکاری در ایران برای طبقه سرمایه دار  و دولتشان یک نعمت آسمانی بوده است. همه سیاستهای ضدکارگری و قوانین مبتنی بر استثمار وحشیانه کارگر بجای خود، در عرض چند سال اخیر بسرعت برق یک "صنعت" تازه، یک صنعت پرسود حول بهره کشی از بیکاری و کارگران بیکار شکل گرفته است. پرکاری و همدلی دولت و مجلس و رسانه هایشان  و مجموعه ای از کفتارهای پس فطرت در این میدان را در مرداب تاریخ سرمایه کمتر میشود سراغ گرفت.

اول: کودکان ده ساله در ارتش کار و بیکاران

دنیای ما، دنیای حکومت بلامنازع سرمایه و مملو از چرک و کثافت است. سرنوشت کودکان کار بتنهایی کافی است که آیندگان از این دوران با سیاهی یاد کنند. بر طارق این بیلان حکومت سرمایه در ایران و بخصوص با احتساب کودکان در اردوگاه کار و از سن ده سالگی خواهد درخشید.   

جمهوری اسلامی هرگز از پرونده درخشانی در زمینه حفاظت از کودکان برخوردار نبوده است. بر زمینه قانون اساسی مملو از عفونت مذهبی و نتایج اسفناک آن برای کودک، قانون کاری قرار گرفته است که کار کودک را رسما و قانونا مجاز میشمارد. کودک در این قانون در قامت کودک ولی مساوی سایر کارگران بکار گرفته میشود اما بدلیل کودکی از شمول مواد حمایتی ناچیز وعده داده شده در همان قانون محروم است. مطابق قانون کار (ماده 79) بکارگیری افراد زیر 15 سال ممنوع است و هیچ کارفرمایی حق بکارگیری آنها را ندارد.  در مواد دیگر قانون کار سختگیریهای بیشتری هم  در حفاظت از کارگران میان 15 و 18 سال را در خود میگنجاند. اما در همین قانون عامدانه ماده  188 گنجانده شده است که به هر چه "ممنوعیت کار کودک" است رسما دهن کجی کند: " اشخاص مشمول قانون استخدام كشوري يا ساير قوانين و مقرارت خاص استخدامي و نيز كارگران كارگاه هاي خانوادگي كه انجام كار آنها منحصراً توسط صاحب كار و همسر و خويشاوندان نسبي درجه يك از طبقه اول وي انجام مي شود، مشمول مقررات اين قانون نخواهند بود"!

در ادامه و در اجرای عملی این قانون – از آنجاییکه مملکت صاحب دارد و قانون در آن کشک نیست – خطه ایران به اردوگاه بزرگ بکارگیری کار کودکان تبدیل شده است. اداره آمار ایران در سال 1385 تعداد یک میلیون و 700 هزار کودک بصورت مستقیم درگیر کار سرشماری شده اند. کم نیستند ادعاهای معتبر قابل قبولتری که تعداد کودکان را دو برابر این رقم میدانند.  در همین شماره فصلنامه مرکز آمار به کارفرمایان مژده داده شده است که سه میلیون و 600 هزار کودک در خارج چرخه تحصیل – و بدین ترتیب لابد – در دسترس آنها قرار دارند. در سال 1385 و ده سال قبل و بعدش همه دوایر دولتی از وزارت کار تا نیروهای انتظامی مداوما افکار عمومی را منور ساخته اند که یک سر سوزن کنترل در پی ممنوعیت بکارگیری کار کودکان در دستور آنها قرار ندارد. مسئولیت مقامات مملکت در زمینه صیانت جان و حرمت و کرامت شهروندان همانقدر قد میدهد که روسری بانوان را با زور و انواع ستادها برقرار دارند! برای تصویر روشنتر لازم است تعریف سازمان تامين اجتماعي ايران نیز مورد اشاره قرار داد:  "کودک خیابانی افراد 7 تا 8 ساله هستند كه ايراني‌الاصل بوده و داراي شغل كاذب و بي‌بهره از آموزش باشند. بچه‌هاي خياباني به چهار دسته «كارگران خياباني»، «ولگردان»، «متكديان» و «بزهكاران» تقسيم مي‌شوند."

بسیار خوب؛ سوال اینست در ادامه همین بینش "انسانی" از کودکان،  جانوران مسبب سرنوشت این کودکان را به چند دسته و با چه عناوینی میتوان  تقسیم کرد!؟

 اما این هنوز آخر خط نیست. از اوایل دهه 1380 تلاش آشکاری از جانب مقامات دولتی بجریان افتاد که حداقل سنی کار کودکان  رسما از پانزده سال به ده سال کاهش یابد. این روش از سال 1385 و با انتشار فصلنامه مرکز آمار ایران در زمینه بازار کار در ایران از رسمیت برخوردار شده است. در صفحه دوم جزوه آماری "اشتغال و بیکاری در اقتصاد کلان ایران" از منتشرات سال 1390دفتر مطالعات اقتصادی مجلس در صفحه مربوط به تبیین مفاهیم  چنین آمده است:

جمعیت فعال اقتصادی: تمام افراد 10 ساله و بیشتر که در طول هفته مرجع طبق تعریف کار، در تولید کالا و خدمات مشارکت داشته (شاغل) یا از قابلیت مشارکت برخوردار بوده اند (بیکار)، جمعیت فعال اقتصادی محسوب میشوند.

جمعیت بیکار: تمام افراد 10 ساله و بیشتر اطلاق میشود که که در طول هفته مرجع فاقد کار باشند (دارای اشتغال مزدبگیری یا خوداشتغالی نباشند) و در هفته مرجع یا هفته بعد از آن آماده کار باشند و در هفته مرجع و سه هفته قبل از آن جویای کار باشند.

به این ترتیب در یک چرخش،  یک میلیون نفر به ارتش کار در ایران اضافه شده است. رسما و قانونا راه باز شده است که از سر نداری و فقر بتوان جگر گوشه خود را به کارفرما سپرد. تجربه نشان داده است که دولت فخیمه مسئولیت تامین حداقل زندگی را بعهده نخواهد گرفت. تجربه نشان داده است که تعداد کافی از کارفرمایان با وجدان وجود دارند که از سر دلسوزی  حاضرند منت گذاشته و از طریق بکارگیری کودک یک لقمه نان را به سفره خانواده بیافزاید.

نکته مهم در اینست که این کودکان  بنا به تعریف از هرگونه پوشش قانونی و از جمله بیمه بیکاری محروم هستند. از آنجاییکه به سن قانونی نرسیده اند امکان انعقاد قرارداد کار را ندارند، حق بیمه و مساله بیمه بیکاری  در کار نخواهد بود. و در این میان  ناگهان  معماران اصلی  کار کودک، یعنی دولت و سرمایه کنار میکشند و در انظار عمومی این والدین کودکان هستند که به مثابه کم توجهی، بیرحمی و گماردن فرزند خویش به کار  مقصر قلمداد میگردند.

 

دوم: بیمه بیکاری، حدیث کندن  یک مو از یک خرس بیدار

دو سال پس از تصویب قانون بیمه بیکاری هر روز بیش از پیش آشکار میگردد که هدف آن فهماندن به طبقه کارگر است که در این کشور خبری از بیمه بیکاری نیست و نخواهد بود. مطابق فصل اول این قانون تمام افراد بالای 25 سال که بدون میل خود عاری از شغل هستند از مشمول  بیمه خواهند بود. پس از آن در 30 ماده پرداخت بیمه به  شرایط سختگیرانه ای مشروط میگردد که تعداد هر چه محدودتری و به میزان هر چه کمتری به بیمه بیکاری احتمالی دست بیابند. بطور مثال برای یک کارگر  علاوه بر شرط پیش پرداخت منظم حق بیمه شش تا 24 ماه قبل از وقوع بیکاری – چه از طرف کارگر و چه از طرف دولت و کارفرما -  تنها شش ماه بیمه بیکاری پرداخت میشود. یک فرد کارگر در صورت پرداخت 60 تا 90 ماه حق بیمه بیکاری در صورتیکه متاهل باشد، میتواند روی 20 ماه حق بیمه حساب کند. در صورتیکه کارفرما و یا دولت در پرداخت سهم خود قصور کرده باشند، بیمه از هرگونه پرداختی صندوق مطلقا بی بهره خواهد ماند. برای افراد بیکار پیش بینی شده است که فرد مزبور باید حداقل بمدت یکسال بطور فعال در دفاتر اداره کار ثبت شده باشد. پرداخت بیمه بیکاری مشروط به شرکت در فعالیتهایی است که اداره کار پیش پای فرد بیکار قرار میدهد. این فعالیتها شامل کارآموزی در محلهای کار نیز میگردد. صد البته سطح بیمه بیکاری ­­­­­­از قلم نیافتاده است: مطابق ماده 33 قانون میزان مقرری کمک هزینه  افراد شاغل نباید از 55 درصد متوسط دستمزد قبلی فراتر رود و در مورد بیکاران برای افراد مجرد معادل 30 درصد و برای افراد متاهل پنجاه درصد حداقل دستمزد مصوب شورای عالی کار میباشد. شاهکار این قانون در ماده 21 است که هرگونه پرداخت بیمه بیکاری را منوط به توانایی دولت در تامین مالی آن در بودجه سالانه کرده است و تازه این باید به تایید شورای نگهبان برسد. سرنوشت بیمه کارگران ساختمانی که با وجود میلیاردها تومان اخاذی حق بیمه از آنها بسیار گویاست؛ بیمه ای در کار نیست چرا که از نظر شورای نگهبان دولت پول ندارد! مخارج  زندان و قفل و زنجیر و شکنجه گر مجالی برای ولخرجی دولت برای تامین یک وعده شکم سیر یک خانواده کارگری بجا نمیگذارد!

اگر این قانون طوری تنظیم شده که راه هرگونه بیمه را برای کارگران سد سکندر ببندد، در عوض بند بند آن در دست دولت و اداره کار برای فشار و حمله به کارگران بیکار برکات بسیاری را پیش بینی کرده است. به آن بپردازیم.

سوم: بنگاههای  کاریابی –  کفتارهای بازار کار

در عرض چند سال اخیر در حاشیه بازار کار در ایران شبکه عظیمی از بنگاهها کار و کارآفرینی شکل گرفته است. این بنگاههای پر سود مورد حمایت فعال دولت و وزارت کار قرار دارند. در طول دو سال آینده قرار است که این بنگاهها بجای وزارت کار عهده دار  مسئولیت نظارت و هدایت کارگران بیکار گردند.  قرار است  این بنگاهها  با گرو گرفتن بیمه بیکاری و همه اختیارات وزارت کار  تضمین کنند که فرد بیکار در انواع طرحها به بیگاری کشیده شود. پروژه کسب تجربه، کارآموزی در محل، طرح شاگرد استادی از این جمله است. بعد دیگر کارکرد این بنگاهها دلالی میان کارگر و کارفرمایان است. در همه موارد طرف حساب کارگر در قرارداد کار و دستمزد نه کارفرما بلکه این بنگاهها قرار خواهند داشت. سود این بنگاهها تا ریال آخر از کیسه کارگران تامین میگردد. 

چهارم: بسیج افکار عمومی علیه کارگران بیکار

وارونگی، توصیف بسیار گویایی برای دنیای سرمایه داری است. این وارونگی را در ابعاد اقتصادی، توزیع حاصل کار، ابعاد سیاسی و از جمله ابعاد ایدئولوژیک و اخلاقی میتوان دید و به جنگش رفت. گستاخی سرمایه داری در نفی نقش کارگر در سازندگی همیشه مورد مجادله بوده و خواهد بود. در این میان کمپین فشرده و نفس گیر جمهوری اسلامی علیه کارگران بیکار این وارونگی را به اوج تازه ای برده است. تماشایی است حکومتی که تنها هنر قابل ذکرش در سی سال گذشته در معماری بیکاری میلیونی کارگران خلاصه شده است، حکومتی که عرضه پرداخت بیمه بیکاری برای یک درصد کارگران بیکار را ندارد، حکومتی که دزدی و کلاشی از سر و کولش بالا میرود؛ کارگر بیکار را بخاطر سر بار بودن مورد حمله قرار میدهد.  وجب به وجب آن جغرافیا از کارخانه ها و کارگاهها، از کنج خانه ها تا خیابانها، از مدارس تا مساجد همه جا بر اساس منطق سود سرمایه شخم زده شده است. آن جامعه از بوی نابرابری، بوی استثمار، بوی فقر، بوی استیصال انباشته است. دیدن و تشخیص باتلاق سرمایه برای کسی که ذره ای وجدان داشته باشد ابدا سخت نیست. همزمان آن جامعه آماج یک حمله بسیار سازمان یافته از سخیفترین سموم فکری و اخلاقی قرار گرفته است. برای لمس لجنزاری از تحقیر نفس انسانیت باید از منظر یک کارگر بیکار به صحنه بنگرید. این صحنه هولناک است.

 بیکاری بنا به تعریف یک پدیده اجتماعی است. روندهای اقتصادی و اجتماعی حاکم بر آن ناظر است.  کارگران بیکار میشوند بخاطر اینکه اخراج میشوند. کارگران بیکار میمانند بخاطر اینکه بکار گرفته نمیشوند. بیکاری حاصل سیاستهای بیکارسازی است. بیکاری با ورقه امضا شده کارفرما و کارگزینی کارخانه شروع میشود. اما در یک شعبده بازی بیکاری به فرد و خصوصیات و تصمیم فردی او تغییر پیدا میکند. با این "لغزش" همه چیز وارونه میشود. بیکاری جایش را به  بیکارگی میدهد. وزیر کار منجی از آب درمیاید، سرمایه دار هیبت قربانی هنوز خیرخواه بخود میگیرد و دو قورت و نیمش باقی است که چند نفر را تا اطلاع ثانوی بکار گرفته است!

از خودمان بپرسیم کوهی از فیلم وضرب المثل و سینه زنی در باره احساس سرشکستگی پدر بیکار خانواده از کجا آب میخورد؟ چرا در این روایتها یکبار هم که شده جناب وزیر کار و امام مملکت از سر اتفاق بدلیل افسردگی  معتاد نمیشود یا دست به خودکشی نمیزند؟ چرا  در این روایتها بچه خردسال خانواده در میان همکلاسیهای خود باید از بیکار بودن والدینش خجالت بکشد؟  کی، کجا، چطور و چرا این احساس در عمق شیارهای مغز کوچک او لانه کردند؟

تصویر روزنامه ها از یک فرد بیکار کسی است که یا روی صندلی پارک بخواب رفته است و یا در تجمع کنار تیر چراغ برق سر محله در حال ایجاد مزاحمت برای عابرین است. روزنامه نگار باشرف و تیزبین مداوما در جستجوی حقایق و ریشه های پدیده اجتماعی  عظیم بیکاری با سماجت در پی کشف اینستکه یک فرد بیکار چگونه وقت خود را در طی روز صرف میکند! در پس چیدن صحنه آنوقت نوبت وزیر محترم کار (از ماموران امنیتی برجسته سابق) میرسد که از لزوم فرهنگ کار در میان کارگران ایرانی سخن بمیان بیاورد. جناب وزیر مدعی است که ایشان یک میلیون پست شغلی سراغ دارند که کسی حاضر نیست به ان تن بدهد!

زیر این توپخانه تبلیغی است که هر گونه تعرضی به کارگر بیکار مجاز اعلام میگردد. بیکاری بمعنای از کف دادن معاش و مسکن هست ولی همزمان حرمت فردی و اجتماعی کارگر و حتی همه خانواده او را  خدشه دار میسازد. این چه فرهنگ و کدام اکسیر جادویی است که انسانها را در مقابل واقعیت بدیهی بیکاری اینچنین کور میکند؟ یکی پس از دیگری آمارها از پیوند نزدیک بیکاری با اعتیاد و طلاق حکایت دارند.  در غیاب یک حق طلبی تعرضی طبقاتی کارگری،  سرمایه داری از مردم همچنان قربانی خواهد گرفت. در غیاب یک حق طلبی کارگری از آن خاک جز خرافه و فریب نخواهد رویید. وقت آنستکه کارگر نه به زبان شوراهای اسلامی بلکه  به زبان مارکس از حرمت خود و هم طبقه ای بیکارش دفاع کند. جا دارد هر کودک خانواده کارگری را به آنچنان استدلالهایی مسلح کرد که دهان یاوه گوی جناب وزیر را به گل بگیرد.

 

پنجم: علیه کارگران خارجی

تا زمانیکه کار هست: بروید شکر کنید که ایرانی هستید! این پیام دولت و سرمایه داران رو به کارگر ایرانی بوده است. کارگران افغانستانی در شرایط بسیار دشوار کار قراربوده  است که کارگر ایرانی را به موقعیت امروز خود قانع سازد.

وقتی بیکاری سراغتان آمد: بفرمائید فاشیست شوید! این دعوتنامه جدید دولت و سرمایه داران به طبقه کارگر در ایران است که بجای طلب بیمه بیکاری بجان کارگران افغانستانی بیافتند. همه چیز آماده است. وزیر کار با لمپنانه ترین لحن جلو افتاده است. شورای اسلامی راه و چاه کار را میشناسد، مراکز "افاغنه" را شناسایی کرده است.  دوربینها برای گزارش اقدامات کارگران ایرانی لحظه شماری میکنند. رسانه ها در افشای بیگانگانی که بجای کار کردن، صندوق بیمه بیکاری دولت را به سرقت برده اند، سنگ تمام گذاشته اند!

مبارزه بر سر اشتغال و یا بیمه بیکاری مستلزم آگاهی و درجات بسیار بالایی از آگاهی و همبستگی طبقاتی در میان کارگران است. اوج گیری تبلیغات ضد کارگران خارجی درست در مقاطع بحرانی و در مقابل اعتراضات کارگری در این خاصیت نهفته است که همبستگی کارگران و صف اعتراض انها را تضعیف میکند. کارگران افغانستانی در ایران و موج تبلیغات هیستریک چاشنی آن از همین جا ناشی میگردد.

قابل توجه است که جریانات اپوزسیون بورژوایی دست راستی، جریانات سبز و طیف بزرگی از انواع ناسیونالیستها در حمله هیستریک دولت سهیم هستند و در مواردی گوی سبقت را هم برده اند.

  

ششم: اعزام نیروی کار به خارج کشور

کارگران مهاجر، کارگرانی که دوره های طولانی از سال را در کشورهای خارجی بسر میبرند، دایما در حال افزایش بوده است. رقم تقریبی یک میلیون نفر بنظر منطقی میرسد. لیست کشورهای میزبان دایما در حال طولانی تر شدن است.هر چند  مهاجرت کارگران از طرف دولت و وزارت کار مورد تشویق قرار میگیرد؛ اما  اساسا کارگران مهاجر در حاشیه مراکز تولیدی کشور میزبان بدور از فعل و انفعال طبقه کارگر کشور میزبان به کار شدید مشغول میگردند. در بخش بزرگی از کشورهای میزبان از فعالیتهای اتحادیه ای و طبقاتی کارگری خبری نیست. در مورد تاثیرات کارگران مهاجر چند نکته برجسته است:

اولا، این کارگران در قالب کارگران مهاجر که برای کار فشرده و جمعاوری پول در زمان فشرده بوده اند حامل تجربه و تاثیر قابل اعتنایی در زمینه اتحاد کارگری  مشخصا در مورد بیمه بیکاری نیستند. ثانیا، احساس موقت بودن باعث میگردد که این کارگران فعالانه در کشمکشهای دنیای کارگری در ایران شریک گردند. ثالثا، موقعیت کارگر مهاجر عمدتا این کارگران را به هویت ملی و ناسیونالیستی سوق میدهد که همین روحیات کم و بیش بر کارگران خودی منتقل میگردد.

 

فصل سوم  مبارزه علیه بیکاری

وضع موجود و دشواریها

اگر قرار باشد یک کلمه در توصیف جامعه ایران بکار برده شود، بدون شک باید کلمه "انفجار" را انتخاب کرد. دوست و دشمن همگی از نارضایتی عمومی و فضای انفجار و شورش میگویند. اما چرا از این انفجار خبری نیست؟ چرا تنفر گسترده از حکومت به بیرون راه باز نیمکند؟ آمار دقیقی از مبارزات کارگران در دست نیست، همانقدر که پیداست این مبارزات پراکنده و ضعیف است. اعتراضات کارگری با خواست روشن بیمه بیکاری بخش بسیار کوچکی را شامل میگردد. این مهمترین شاخص  دفاعی بودن اعتراضات کارگری است. خیلی آشکار و به همان اندازه دردناک است که کارگر خود را به قواعد بازی توسط کارفرما و دولت محدود میبیند. اینکه مقررات، حق بیمه را مشروط به پرداخت قبلی سهم بیمه میسازد، ادعا و توقع  کارگر بیکار از طلب بیمه بیکاری دور میشود. اینجاست که نقش طلایی شوراهای اسلامی خود را عیان میسازد.هزاران اعتراض کارگری در صورتیکه به کانال التماس و توهم بیافتد هرگز قالب دفاعی خود را ترک تخواهد کرد. اینجاست که نقش عنصر آگاه کمونیستی آشکار میگردد. هزاران اعتراض کارگری با هر درجه از خشم و طغیان، اگر به سازمان و تشکل و بینش طبقاتی گره نخورد ره بجایی نمیبرد. جمهوری اسلامی از این دنیای خشم جان سالم بدر برده است و آنرا مدیون شکار دایمی رهبران کارگری است.

دشواری بزرگ دیگر در اینستکه  کارگران شاغل در این عرصه بشدت غایبند. شرکتهای بزرک از جمله نفت و آب و برق حتی علاقه ای به شرکت در مبارزه علیه بیکاری از خود نشان نمیدهند. این از یک طرف بخاطر محافظه کاری و برای حفظ اشتغال است. دلیل دیگر این بیتفاوتی در اینستکه ابزار و امکان چنین دخالتی در اختیار کارگران قرار ندارد. مبارزه موفق علیه بیکاری مستقیما در گرو میزان شراکت کارگران شاغل است. چند بار باید این حکم خود را اثبات کند!؟

انواع سموم ناسیونالیستی و مستقیما حاصل کار شوراهای اسلامی، رسانه ها و مقامات محلی رژیم در خون کارگر تزریق شده است که بیکاری خود را  ناشی از اشتغال کارگران استان مجاور در کارخانه های باصطلاح بومی میدانند. نمونه گویای اخیر این تفرقه ها در کشمکشهای دزفول و خرم آباد  هستند. در غیاب یک دید طبقاتی؛ بیکاری بستر رشد خرافات و قدرگرایی و مذهب در میان کارگران است. کار و کارخانه مفهومی بسیار عمیق تر از یک محل درآمد برای کارگر دارد. اشتغال برای کارگر بمعنای خلاقیت و سازندگی است. روز کار بمعنای طلوع روزی است که هدفی را دنبال میکند. محیط کار برای او بمعنای رفاقتها و ٍ"کسی بودن" است. اشتغال بمعنای اعتماد بنفس و سربلندی تامین زندگی است. با یک حکم اخراج یکشبه همه این  کاخ در هم فرو میریزد. در غیاب یک سازمان و تشکل و فعالیت کارگری – کمونیستی که همه این ظرفیتهای کارگر بیکار را بتواند/بخواهد پاسخ دهد، این کارگر قضا قدری میشود، سر از محفل سینه زنان محل در خواهد آورد و یا عضو انجمن نژاد پرستان آذری، کرد و یا عرب و ... میگردد.

جریان سبز، حرکت کارگری نشد. اما شکست سبز  پای او را گرفت و آوار سختی را بر سر مبارزه طبقه کارگر بجا گذاشت. طبقه کارگر که تازه از زیر بار اصلاح طلبان و خاتمی خود را خلاص کرده بود، طبقه کارگری که به قیمت سنگینی خط و مرز طبقاتی جامعه را مجددا به سر جای خود باز گردانده بود به یکباره با هجوم بزرگ طبقه متوسط؛ با هجوم لشکری از جریانات راست بورژوایی تا جریانات چپ امثال کمونیزم کارگری تقوایی روبرو شد که دشمنان قسم خورده طبقاتی کارگر را با نام آزادی قلندوش خویش میگرداندند. یکشبه امریکا و حمله نظامی اش تطنیر گشت. برای طبقه کارگر دو ماه حمله هیستریک، که دورش حلقه زده  و با سرکوفت و تحقیر از او  اعتصاب و غیرت طلب میکردند تا عالیجنابان کروبی و موسوی و رفسنجانی آزادی بهمراه بیاورد؛ بصورت یک غده چرکین  علیه روحیه اعتماد و تشکل با احزاب چپ و کمونیستها بجا ماند.

برسمیت شناختن این دشواریها و چاره اندیشی در مقابل آنها برای یک فعال کمونیست اجتیاب ناپذیر است.

 

 

چشم انداز پدیده بیکاری

حتی اگر فرض را  به موفقیت دولت ایران در مذاکرات هسته ای جاری با امریکا قرار دهیم، حتی اگر همه ارزهای بلوکه شده آزاد شود، حتی اگر محاصره اقتصادی پایان گیرد و چرخ اقتصادی ایران به گردش بیافتد، سالهای طولانی لازم است که نرخ بیکاری کاهش قابل اعتنایی را از خود بروز دهد. در متن رقابت در بازار هنوز هزاران واحد تولیدی کوچک در صف ورشکستگی قرار دارند. بعلاوه بقول وزیر کار در پنج سال آینده 4 میلیون نفر از فارغ التحصیلان جدید از دانشگاهها راهی بازار کار خواهند شد. و با توجه به سیاستهای بازار کار دولت درصد بیکاری تا آینده طولانی بصورت دو رقمی ماندگار خواهد ماند. و همین کماکان دست دولت و سرمایه داران را در تعرض به کارگران باز خواهد گذاشت. بیکاری و راه حل مقابله با آن زخم التیام نیافتنی طبقه کارگر در ایران خواهد ماند که پاسخ میطلبد.  

در راههای مقابله با بیکاری جا دارد بر روی دو آلترناتیو مکث کرد.

شعار اشتغال کامل  بنا بر توضیح فوق نمیتواند موفق باشد.  شعار دیگر خواست  کنترل کارخانه ها است که بدلایل زیر نمیتواند راه گشا باشد. اولا، این اقدام در شرایط انقلابی و گذار قدرت، برای خلع ید و جهت چلوگیری از خرابکاری طبقه سرمایه دار میتواند موثر واقع گردد. ثانیا، مطلوبیت هر مطالبه در ایجاد و تقویت همبستگی و اتحاد طبقه کارگر نهفته است. در مورد وضعیت جاری اقتصادی در ایران، حتی اگر توازن قوا اشغال کارخانه ها را ممکن میساخت، میبایست از آن اجتناب کرد. چرخاندن کارخانه های در حال ورشکستگی و اصطکاکهای طاقت فرسا میان کارگران، طرف حساب شدن با دولت برای تامین مواد خام و فروش محصولات هر کدام بتنهایی کافی است کمر قویترین تشکلهای کارگری را بشکند. نمونه واگذاری اتوبوسهای شرکت واحد به رانندگان و عواقب ویرانگر آن برای خود کارگران و برای سندیکایشان در این مورد بسیار آموزنده و گویاست.

 

نهادهای موجود علیه بیکاری در ایران

بیکاری امری است که از انقلاب به این سو در دستور جریانات مختلف بوده است و بسیاری به آن اندیشیده و به فعالیت در این زمینه پرداخته اند.  در بررسی منصفانه این جریانات و نهادها دشواریهای مهمی وجود دارد. اولا فعالیتهای کارگری مستقل در این زمینه با تعقیبهای امنیتی رژیم روبرو بوده و چه بسا فعالینی که به همین خاطر جان خود را در زندانها از کف داده اند. ثانیا، امنیتی بودن شرایط امکان کسب اطلاعات لازم را غیر ممکن میسازد. و از طرف دیگر نمیتوان مطمئن بود بررسی فرضی چه درجاتی از مشکل امنیتی را میتواند بدنبال  داشته باشد. و بلاخره اینکه آنچه در این نوشته پرداخته میشود با خطوط اصلی فعالیت این نهادها تفاوت زیادی را مد نظر دارد. اما با این حال ضرورت دارد به دو وجه تاکید گذاشت.

الف – نهادهای دولتی و وابسته به شوراهای اسلامی

این نهادها باید رسوا شوند. هر حرکتی که کارگران را به سوی گدایی، تقاضای حقوق خود اما در لباس اعلام                      وفاداری به رژیم میراند را باید منزوی ساخت. این سم است.

ب -  نهادهای دیگر از جمله اتحادیه کارگران آزاد و فعالیتهایی که توسط  کمیته هماهنگی ایجاد تشکلهای کارگری  سازمان یافته اند. این تشکلها باید مورد حمایت گرم سازمانهای سیاسی چپ قرار بگیرند.

اما سازمان یافتن یک جنبش سراسری و قدرتمند علیه بیکاری چهارچوب و روشها و رهبری کاملا متفاوتی را طلب میکند.

 

سازمان دادن یک صف سراسری کارگری در مقابل بیکاری

اول: اهداف

شکل دادن به یک جنبش و حرکت اعتراضی کارگری علیه بیکاری تنها هدف این حرکت است. اینجا بحث بر سر اتحاد و همکاری احزاب و یا پوششی برای اهداف سیاسی یا پیگیری اتحاد کارگران و دانشجویان و امثال آن  نیست.

هدف ایجاد یگ سازمان متشکل از کارگران و با اهداف طبقاتی است.

دوم- افق طبقاتی و فعالیت کمونیستی

دامن زدن و تکیه بر یک افق طبقاتی کارگری پیش شرط قطعی شکل دادن به یک تحرک کارگری قابل اعتنا است. این افق نمیتواند مارکسیستی نباشد. نمیتواند بجز با کار آگاهانه کمونیستی حاصل گردد. کارگری که به فریبهای پوپولیستی احمد نژاد توهم دارد، کارگری که برادری طبقاتی خود با کارگر افغانستانی را نمیبیند، کارگری که فکر میکند تولید داخلی برای آینده خود او برکت دارد، کارگری که از دل مبارزه امروزش دستیابی به سوسیالیسم  نمیبیند را بسختی میتوان برای مبارزه موثر بر سر بیمه بیکاری  سازمان داد.

افق طبقاتی را نمیتوان با فیلمهای تبلیعاتی از نوع تلوزیونهای اپوزسیون به کارگران تزریق کرد. یک کار کمونیستی صبورانه در محل و جلب اعتماد رفیقانه پیش شرط دامن زدن به اشتیاق و مبارزه جویی و بسیج کارگران حول افق طبقاتی انهاست.

 سوم - مشخصه سازمانی

  • یک سازمان منسجم سراسری است اما نیازی به یک سازمان هیرارکی ندارد. این حرکت متکی به رهبران محلی است. شکل آن مشابه شبکه های مبارزه توده ای علیه اشغالگران نازی در فرانسه در هر منطقه شکل میگیرد. کمیته های فعالین محلی به اعتبار اعتماد قبلی دست دست هم اعلام وجود میکنند. قدرت عمل و نفوذ و اعتبار هر کمیته مشروط به اینستکه آیا به تعداد کافی از کارگران سرشناس و با نفوذ را با خود دارد؟ آیا جمع یا کمیته مد نظر به اندازه کافی برای جلب اعتماد کارگران محل در زندگی واقعی (و نه از طریق شب نامه ها) تلاش بخرج میدهد؟
  • کارگران شاغل و بیکار باید بیکسان موضوع کار قرار بگیرد.
  • سازمان کارگران است، همه کارگران! زن و مرد، مسلمان و کلیمی و بیخدا. افغانستانیها باید جا داشته باشند.
  • اتکا به مجمع عمومی، ملاقات حضوری، بحث و تبادل نظر مهمترین چسب اتحاد این سازمان است.

چهارم – رهبری

کارگران حتی در اوج پراکندگی و انزوای فردی حامل خطوط سیاسی و تمایل به گرایشات موجود در جامعه هستند. با اولین بارقه های ایده های مبارزاتی یارگیری و تعلق به این خطوط در میان کارگران براه میافتد. این بخودی خود اشکال ندارد. تاثیرات احزاب سیاسی چپ بر این روند چگونه خواهد بود؟ آیا میتوان احساس مسولیت طبقاتی و ارجحیت منافع جنبشی را میتوان انتظار داشت؟ آیا همه احزاب به حمایت بی قید و شرط از این حرکت دست خواهند زد؟ سوال اساسی تر اینستکه آیا رهبران محلی کارگری به این حد از بلوغ رسیده اند که خود را در مقام تصمیم گیرنده قرار دهند، خود کارگران محلی احزاب سیاسی را وادار به دوری از فرقه گرایی نمایند؟ همکاری از نزدیک رهبران کارگری که منافع طبقاتی را بر هر چیز دیگر ترجیح میدهند و تشکل و سازمان کارگری متبوع خویش را از تخم چشم عزیزتر میدارند از پیش شرطهای اساسی هرگونه تحرک سیاسی در ایران است.

پنجم – خواستها

خواسته های محوری یکی افزایش دستمزد پایه بر اساس نیازهای یک خانواده پنج نفره و با مذاکره سالانه نمایندگان مستقیم کارگری است. اهمیت این خواست در اینستکه مستقیما به کارگران شاغل و بیکار مربوط است. دریافتی امروز هر دو بخش را مدنظر دارد و در عین حال مستقیما به سرنوشت فردای بیکاری کارگران فعلا شاغل متصل است. اهمیت دیگر این خواست در اینستکه مبرمیت تشکل یابی سراسری را پیش پای کارگران قرار داده و عطش و اشتهای رودرویی با کل حکومت و مذاکره و ادعای طبقاتی را در کارگران زنده نکاه میدارد.

پرداخت بیمه بیکاری به همه کارگران بیکار  

همه کارگران و از جمله زنان به محض ثبت نام در دفاتر بیکاری اداره کار باید از حق بیمه بیکاری برخوردار شوند. کارگران افغانستانی شامل بیمه بیکاری میشوند. سطح بیمه بیکاری  حداقل در سطح دستمزد پایه باید برسمیت شناخته شود. برای کارگران شاغل سطح بیمه بیکاری نباید از سطح دریافتی های تاکنونی وی کمتر باشد.

طرف حساب کارگران برای پرداخت بیمه بیکاری تنها دولت است. مشروط کردن بیمه بیکاری به بیگاری و آموزشها و فعالیتهای کارآموزی و امثال آن اکیدا ممنوع باید باشد. برای مدت بیمه بیکاری نباید محدودیت گذاشت.

ممنوعیت کار کودکان

سی ساعت کار در هفته

با این خواست کارگران سدی را در مقابل سودجویی لجام گسیخته سرمایه قرار دهد. آیا منطقی نیست که بجای فرسوده تر کردن شاغلین، لشکر بیکاران را بخدمت گرفت؟  کاهش ساعات کار به 30 ساعت در هفته درست در زمانیکه پرچمداران این خواست در اتحادیه های کارگری اروپا از آن سخنی نمیگویند ممکن است عجیب بنظر برسد. این خواست تنها در مقابل سودجویی وحشیانه امروز سرمایه داران است که "غیر ممکن" قلمداد میشود. با افزایش  بارآوری کار، با توجه به ثروت انبوه و کاملا بیسابقه حاصل کار کارگر و با توجه به بار سنگین ساعات کار طولانی و اضافه کاریها و چند شغله بودن کارگران شاغل  چنین خواستی بسیار منطقی و پیش پا افتاده است. موج بزرگی از جوانان سالهای عزیز زندگی خود را در انتظار کار به هدر میدهند، زنان در خانه ها به زنجیر کار خانگی کشیده شده اند، بخش عظیمی از کارگران زیر کار روزانه مشقت آور و خطرناک جوانمرگ میشوند، میلیونها کودک جز لجن و کثافت چیز دیگری را تجربه نگرده اند؛ آنوقت کسانی پیدا میشوند در مقابل تعدیل جزیی سود حاصله متعاقب  کاهش ساعات کار رو ترش کنند. شکر میل مینمایند.

خواستهای محلی

تشکلهای محلی بسته به موقعیت و امکانات میتوانند خواسته های معینی را در دستور قرار دهند. ایجاد غذاخوری های دولتی برای تغذیه کارگران بیکار از تجربیات کلاسیک مبارزه علیه بیکاری بحساب میاید. نمونه دیگری از این خواست های شناخته شده فشار به مقامات محلی و دولتی برای پروژه های ساختمانی و عمرانی در محل است. بهبود بهداشت محل و یا اسفالت مسیر عبور و همگی با اتکا به نیروی کار بیکاران؛ میباشد.

 

ششم – روشهای مبارزه

شرط اول موفقیت کارگران در اقدام دست جمعی آنهاست. نقطه قوت کارگران شاغل در تمرکز آنها در کارخانه است. پاتوقهای کارگری میتواند ضعف پراکندگی کارگران بیکار را جبران کنند.  پاتوقهایی که امکان تماس، بحث، انتقال تجربه و رفاقت چهره به چهره را فراهم میاورد. این پاتوقها باید در محلهای پر رفت و آمد، در مقابل اداره کار، در مقابل کارخانه های بزرگ انتخاب گردند. تماس از نزدیک با صاحبان منازل اطراف پاتوق، با رهکزران جهت جلب سمپاتی آنها از اهمیت ویژه برخوردار است. کارگران باید بیاموزند که هر کاری را مشترک و دست جمعی انجام دهند؛ با هم به اداره مسکن و مالیات و یارانه ها سربزنند و مشترکا اقدام کنند.

بسیار حیاتی است بخاطر آورد که مبارزه علیه بیکاری امر کارگران شاغل نیز هست. روشهای مبارزه باید طوری باشد که کارگران شاغل را نیز شریک سازد. آیا نمیتوان تصور کرد که در روزهای معین رانندگان اتوبوسرانی کارگران بیکار را مجانا سوار کنند؟ کارگران اداره آب و برق کنتور منازل کارگران بیکار را بنفع کارگران و قبوض پرداختی نازلتر گزارش نمایند؟ آیا نمیشود تصور کرد  آیین نامه شرکتهای تعاونی  کارگری کارخانه ها را بگونه ای تغییر داد که کارگران اخراجی کماکان بتوانند عضو شرکت تعاونی باقی بمانند و به این ترتیب کماکان در جلسات و تصمیم گیریها شرکت داشته باشند؟ آیا نمیشود تصور کرد کارگران کارخانه تصیمیم بگیرند در روزهای معینی سلف سرویس کارخانه باید بر روی کارگران بیکار باز باشد؟   

ناگفته پیداست که دامنه کارگران بیکار بسیار فراتر از کارگران ساختمانی است. تجمعات بیکاران در مراکز شهری شامل  کارگران با انواع تخصص و زمینه ها است. لازم است دامنه پاتوقهای کارگری از صرف کارگران ساختمانی فراتر برده شود و همه کارگران بیکار را در خود بگنجاند.  در عین حال این کارگران با انواع پیوندها در هم تنیده شده اند، کارگرانی که در تیم فوتبال آخر هفته با هم بازی میکنند، در تماشای  مسابقه فوتبال محبوب خود مشترکا اقدام میکنند، برای کودکان همدیگر کلاسهای آموزش نقاشی میگذارند و ... 

در سنتهای طبقاتی کارگری همواره تاکید شده استکه تجمع و پاتوق کارگران باید محلی باشد که بخشهایی از مشکلات زندگی کارگران را عملا حل میکند، ایجاد صندوقهای مالی؛ کمک و همیاری در ایجاد شرکت تعاونی، یا هر روشی برای خرید دست جمعی از عمده فروشی ها از جمله این موارد است.  بجای تصویر غم انگیز متداول،  تجمعات کارگران بیکار باید بتواند حق طلبی و امید و همبستگی را به جامعه پیرامون خود منعکس نماید.

پاتوقهای کارگری باید به کانونهای گرمی تبدیل گردد که هرگونه کار کودک در شعاع چند کیلومتری را غیر ممکن میسازد. تهدید کارفرماها، جمعاوری کمکهای مالی در حمایت از کارگران کودک و برای خانواده آنها میتواند از اقدامات روزمره پاتوقها باشد.

پاتوقهای کارگری محلی باشد که کارگران در آن اتحاد و قدرت خویش را تجربه میکنند. تعیین نوبت بندی صف کارگران ساختمانی با پیدا شدن کارفرما بدنبال یک کارگر در میدانهای کار از تجارب شناحته شده صفوف کارگران ساختمانی است.

مساله بسیار حیاتی پاتوقهای کارگری قدرت دفاع از خود آنهاست. قابل پیش بینی ترین اقدام حکومت علیه کارگران بسیج اوباش حزب اللهی و تحریک و ایجاد مزاحمت است. کارگران باید بتوانند از صفوف خود دفاع کند. در تجربه بسیار با ارزش اتحادیه کارگران پروژه ای آبادان؛ کارگران با ایجاد یک گروه مقاومت متشکل از کارگران قوی هیکل موفق شدند شر دستجات اوباش حزب الله را کم کنند.

آمادگی مقابله با دستگیریها از ستونهای اصلی هر اعتراض کارگری است. صندوقهای کمک های مالی در حمایت از کارگران دستگیر شده از ضروری ترین آنهاست. هر کس باید بتواند لمس کند که کارگران رفقای دستگیر شده و خانواده آنها را تنها نمیگذارند، باید لمس کند که قدرت همبستگی کارگران را نباید دست کم گرفت.

 

هفتم: تناسب قواو  کار قانونی یا گدایی و توجیه تسلیم

در سازمان دادن مبارزات کارگری هیچ چیز احمقانه تر از ندیدن و بحساب آوردن تناسب قوا نیست. رفرمیسم، قدر گذاری دستاوردهای هر چقدر کوچک، از  الفبای مبازره کارگری است.  هیج فعال کارگری تمیتواند و مجاز نیست ظرفیتهای سرکوب حکومت علیه کارگر و اعتراض کارگری را دست کم بگیرد. اما  در مبارزه طبقه کارگر در ایران رفرمیسم و تناسب قوا به پتکی علیه خود طبقه کارگر تبدیل شده است. در قضاوت درباره مبارزه طبقه کارگر در ایران نمیتوان بسادگی از کنار  یک  پدیده عمیقا دردناک و در عین حال عمیقا مسخره گذشت. امروز طبقه کارگر در ایران از موقعبت قدرتمندی برخوردار است، در یکی از هارترین حکومتهای ضد کارگری دنیا، روز نیست که کارگران قانون را به بازی نگیرند، اعتصاب و تجمع برپا ندارند. آیا کلمه دیگری بجز "مسخره" میتوان بکار برد زمانیکه همین اعتصابات با دست بدامن شدن به فلان آیت الله و یا اعلام وفاداری به بهمان جناح رژیم و یا بیانات مظلوم نمایانه به کجراه برده میشود؟ این تیری است که کارگران با دست خود به پای خود خالی میکنند. وقت آن رسیده است که برای همیشه به این دور باطل پایان داد. آیا کارگران نمیبینند که پلیس و سرکوبگران به اینگونه باصطلاح تاکتیکها (استفاده از رفسنجانی علیه احمدنژاد و یا امثال آن) تره هم خرد نمیکنند؟ آیا کارگران تجربه نکرده اند که صلوات فرستادن و اعلام وفاداری به خمینی سر سوزنی نه کارفرما و نه پاسداران کمیته را خر نمیکند؟ چرا باید کارگران بجای نقشه ریزی قدم های بعدی در اعتراضشان، داوطلبانه و با خود فریبی سرنوشت مبارزه شان را به مزخرفات خانه کارگریها بر باد یدهند؟

باید یکبار برای همیشه تعیین تکلیف کرد که ارگانهای دست ساز دولتی و در راس آنها شورهای اسلامی مظهر و مجرای هیج رفرم و یک سر سوزن بهبود نبوده اند. اینها ارگانهای جاسوسی و پخش سموم ضد کارگری هستند. حماقت محض است که روی  اینها و تعلقشان به رژیم بعنوان یک سپر حساب باز  کرد. اینها، زبان و آداب و روشهایشان  را باید رسوا کرد. وقت آنستکه طبقه کارگر در ایران  لمپنیسم اسلامی را از خود بتکاند. کارگر مظلوم نیست، گدا نیست. کارگر باید بداند ترس سرمایه دار از او و احترام اجتماعی که متوجه اعتراض کارگری است، تنها و تنها  بخاطر قدرتی است که در صف همبسته کارگران نهفته است. کارگران جمع بینوایان  جامعه نیستند. کارگران بخت برگشتگان، قربانیان زلزله و سیل نیستند. سرمایه دار و صاحبان جامعه از در هیبت هر کارگر یک دشمن طبقاتی میبینند. ببینید سی سال است چگونه بی امان به کارگر تسلیم شده، کارگر بنا به تعریف شورای اسلامی، حمله میشود! طنز تلخ اینجاست که تصویر موجود از تناسب قوا واقعی نیست. تصویر موجود از کارگر  و دیوار کوتاه او قلابی و ساختگی است. هر اعتراض کارگری باید و انتظار میرود پژواک این پیام باشد که: دیگر بس است. جانمان به لبمان رسیده است. به زیرتان میکشیم. پادگانها را روی سرتان خراب میکنیم. قبلا اینکار را کرده ایم. اینبار اسلحه ها را به احدی نخواهیم داد ... حکومت خود را سر کار میاوریم! تا زمانیکه صف خود را آماده میسازیم و همین امروز حق خود را میخواهیم!

جا دارد هر کارگر و هر اعتراض کارگری خود را در قالب کل طبقه بنگرد. کارگر باید ببیند کل این حکومت قلتشن از دست کارگر به ذله آمده است. پول ندارند چون هر چه بیشتر باید صرف زندان و زندان بان و خبرنگار یاوه گو و دم و دستگاه رنگارنگ خود دقیقا علیه کارگر کنند. هر کارگر باید فعالیت و مقاومت و دلیری کارگران زندانی و همه اعتراضات هم طبقه ای های خود را به خود متعلق بداند. در این موقعیت دهها دست پیدا میشود که گوش شورای اسلامی را بگیرد تا رفع مزاحمت گردد. از تشخیص توازن قوا در نبرد معین تا رقصیدن به ساز شکست طلبان یکدنیا فاصله وجود دارد.

 

نتیجه گیری –  رو به آینده 

طبقه کارگر در ایران در فاصله سالهای 57 تا 60 تجربه بسیار غنی و پر تلاطمی را در زمینه بیکاری و مشخصا بیمه بیکاری در حافظه زنده خود دارد. از مهمترین خصوصیات مبارزات آندوره باید چند نکته را برجسته ساخت. ان تحرکات از آلیاژ بسیار بالای کمونیستی و طبقاتی کارگری برخوردار بودند. توده ای بودن آن تشکلها دامنه مانور زیادی به آنها اعطا میکرد. ویژگی مهم دیگر گرایش و تمایل به اتصال سایر تشکلها است. و بلاخره عدم  توهم به جناحهای رژیم را باید نام برد. جمهوری اسلامی تنها به تکیه سرکوب خونین سال 60 توانست  آن تشکلها را  سرکوب کند. شرایط امروز در بسیاری موارد یاداور موقعیت مشابه ان سالها  است.  

بیمه بیکاری و بخشهای مهمی از مبارزه ای که در طول نوشته مورد بحث قرار گرفت میتواند به مصافهای تعیین کننده با دولت تبدیل گردد. انقلاب ایران در گرو صف آرایی کارگران صنعتی و کلیدی است. اما موقعبت امروز طبقه کارگر و دامنه گسترده کارگران بیکار از طرفی و چشم انداز فقر و نقش بیمه بیکاری برای هر دو بخش از طرف دیگر میتواند دینامیسم تازه ای را برای انقلاب کارگری در ایران ببخشد.

 

مصطفی اسدپور

30 مه 2014