تقابل طبقه کارگر و سرمایه دار در ایران تقابل افق کلی طبقاتی است. طبقه کارگر  فاقد افق سوسیالیستی و بدون تشکلهای مستقل محلی و کارخانه ای از موقعیت قوی برخوردار نیست. اما براه افتادن چرخ تولید و زمانی که کمترین مجال و فراغت بدست آید طبقه کارگر ایران ظرفیتهای مبارزاتی بزرگ خود را عیان خواهد ساخت. 

تماشایی است حکومتی که تنها هنر قابل ذکرش در سی سال گذشته در معماری بیکاری میلیونی کارگران خلاصه شده است، حکومتی که عرضه پرداخت بیمه بیکاری برای یک درصد کارگران بیکار را ندارد، حکومتی که دزدی و کلاشی از سر و کولش بالا میرود؛ کارگر بیکار را بخاطر سر بار بودن مورد حمله قرار میدهد.  وجب به وجب آن جغرافیا از کارخانه ها و کارگاهها، از کنج خانه ها تا خیابانها، از مدارس تا مساجد همه جا بر اساس منطق سود سرمایه شخم زده شده است. آن جامعه از بوی نابرابری، بوی استثمار، بوی فقر، بوی استیصال انباشته است.

در یک کلام دوره کارگران ساختمانی بعنوان کارگران بیسواد و برای انجام کارهای ساده و در خدمت امورات موقت به پایان رسیده است. اگر فرهنگ حاکم بر جامعه را طبقه حاکم و در خدمت منافع خود شکل میدهد، در اینصورت کلمه "عمله" مصداق روشن آن است. بدون آق و تحقیر بیپایان نهفته در این کلمه چگونه میتوان بیحقوقی مطلق نسل پس از نسل زحمتکش ترین بخش طبقه کارگر را توجیه کرد؟

بیمه بیکاری موجود بیشتر از آنکه یک سنگر رفرمیستی، یک نان سفره در روز مبادا و سنگری برای جمعاوری نیرو کارگر باشد؛ ابزاری برای تفرقه میان شاغلین و بیکاران، میان بیمه دهندگان و مابقی کارگران عمل کرده است. بیمه بیکاری یک جبهه دیگر در مقابله   منفرد او با کارفرمای توطئه گر را به کارگر تحمیل کرده است، جبهه ای که بشدت جسم و روح کارگر را فرسوده میسازد.

(در بررسی قانون جدید بیمه بیکاری)

قانون بیمه بیکاری را باید در کنار قانون کار مد نظر دولت قرار داد که هر دو اساسا برای هموار کردن هر جه بیشتر کارکرد سرمایه در آن کشور و در چهاچوب قوانین ناظر بر اصل 44 قانون اساسی تهیه شده است. قانون کار دست کارفرما را برای قراردادهای برده دارانه موقت باز میگذارد، افسار گسیختگی اخراج کارگر را به اوج خود میرساند، آنوقت قرار است قانون بیمه بیکاری کارگر اخراجی بیکار را به ناکجا آبادی هدایت کند که بجای طلب حق خود با شندرغاز صدقه برای سالهای متمادی بسوزد و بسازد.