در کشوری با یک حکومت هار ضد کارگری هیچ اعتصاب کارگری نمیتواند در شرایط دلخواه خود شکل بگیرد، اعتصابی که تدارک مالی آن از قبل دیده شده باشد، کارگران فرصت کافی برای همفکری در اختیار داشته و رهبران اعتصاب قادر باشند از پیش روند اعتصاب را ترسیم کرده باشند٬ چنین اعتصابی در دنیای واقعی نیست و نمیتواند رخ بدهد.

برای کسی که وجدان و عقل را مبنا قرار بدهد این نساجی بافیها میبایست متوقف میگردید. تا حال میبایست چند دوجین از کارفرمایان به دست قانون سپرده میشدند. از این نوع "فرصتهای شغلی" و از جمله از همین نوع کارخانه های نساجی هنوز بسیارند که باید تعطیل شوند. نه بخاطر سود آوری احتمالا پایین آنها، بلکه بخاطر شرایط کار کارگران.

معدنچیان چغارت راه را نشان میدهند!

اگر کسی میخواهد به قدرت واقعی طبقه کارگر در ایران پی ببرد باید به معادن آهن بافق و اعتصاب 5000 کارگر آن نگاه بیاندازد. با واگداری سهام شرکت معدن به بازار بورس و پیچیدن خبر در معدن، کارگران کار را خوابانده و درها را قفل کردند. به همین سادگی!

دندان قروچه و لگدپرانی دادگاه را باید جدی گرفت. بر مبنای هیچ و پوچ کارگران را میتوانند به سالها زندان بیاندازند و عواقب سختی برای خانواده رفقای همکار، و دشواریهای تازه تری را در راه اتحاد کارگران موجب شوند. اما نباید فراموش کرد که نمایش قدرتی که دادگاه چادرملو و بافق بعهده گرفته است در مقابل قدرت اتحاد و پیروزی کارگران حکم کاه در مقابل کوه را دارد.