از قبل هم معلوم بود که توزیع زورکی آخوندها به مدارس و کارخانه و اداره جات ظرفیت محدودی دارد. تازه حتی اگر قرار باشد در ادامه موفقیت آمیز اقتصاد مقاومتی "هر ایرانی یک آخوند داشته باشد" باز هم لازم است که سطح تولید آخوند بصورت کارشناسانه و نه بصورت هردنبیل، با نیازهای بازار تنظیم گردد.

شایعات گویای واکنش شدید فمینیستهای اسلامی است که بخصوص بخاطر اصل برابری زن و مرد، معتقدند اگر شرایط زندان گرم و نرم است، نباید تبعیض قائل شد و زنان را محروم ساخت. خانه کارگر و شوراهای اسلامی هشدار داده اند که امکان سوء استفاده مهاجرین افغانی را باید سد کرد. بنظر خانه کارگر بیمه بیکاری از هر نوع که باشد، حتی از نوع وعده توخالی باید نصیب کارگران ایرانی گردد.

از جانب نشریه علیه بیکاری به نمایندگان توصیه میشود برای دفاع از حقوق شرعی و قانونی خود در مقابل ساختمان مجلس اجتماع آرام شجاعانه برگزار نمایند و از آقای محجوب بخواهند تا اطلاع ثانوی آنها را دنبال نخودسیاه بفرستد.

میگویند پشت هر مرد موفق یک زن قرار گرفته است. ایشان پشت سر نه هر "مرد" بلکه هاشمی رفسنجانی قرار دارند. مردی که یا باید دوست او بود یا دشمن. هفتاد سال است حجت الاسلام است ولی لولهنگشان از همان بیست سالگی بیشتر از جملگی ریش سفیدهای قوم آب برداشته است. میگویند همه راهها به شهر رم ختم میشود. رم در سیاست ایران خانه آقا سید اکبر است.

درد سر اداره کار بجای خود ، همین را کم داشتیم که در دل بیکاری و نداری و بی مسکنی یک الاغ هم به ریش خود بست. نه، نه، نه! فکرش را هم نکنید در هیچ کجای تاریخ مبارزه طبقاتی کارگری سهم علف و علوف الاغ شخص بیکار در هزینه بیمه بیکاری منظور نشده است.

تصدیق میکنید که دل نازک آخوندها دیگر شورش را درآورده است. مثل آفتابه حلبی زودی جوش میاورند. مزاج آتشین به کنار، مگر اینها کار و زندگی ندارند که قلفتی با پلاکاد و بلندگو و البته خودانگیخته در زمان و مکان مناسب گرد میایند؟

کشف یک امامزاده سیار به موضوع جنجالی رسانه ای تبدیل گردید. تازه استعداد "کشف خرافه" ملت در اینترنت گل کرده بود که خبرگزاری فارس روشن نمود ماجرا یک سوء تفاهم بوده است. از قرار معلوم ضریحی برای امامزاده ای ساخته شده و در حال حمل به سمت مقصد توسط یک کامیون مورد توجه قرار گرفته است. خوشبختانه آبروی دولت و امت از لکه "خرافات" پاک شد!

با افزایش بیکاران کار به اوقات تلخی رسید و بعد از یک داستان مفصل، خیلی خلاصه، شاه وقت دق کرد و مرد. ملت ذله شده، دولت و مولت را قمصور کردند، هر چی شاغل است را برکنار، و یک نفر کاملا بیکار را در راس کار قرار دادند. بعدا معلوم شد که "کار هر بیکار نیست خرمن کوفتن" و کار را باید به کاردان سپرد.