از قبل هم معلوم بود که توزیع زورکی آخوندها به مدارس و کارخانه و اداره جات ظرفیت محدودی دارد. تازه حتی اگر قرار باشد در ادامه موفقیت آمیز اقتصاد مقاومتی "هر ایرانی یک آخوند داشته باشد" باز هم لازم است که سطح تولید آخوند بصورت کارشناسانه و نه بصورت هردنبیل، با نیازهای بازار تنظیم گردد.

ترکیب دو کلمه "آخوند" و "بیکار" خود بخود هر کس را به قلقلک میاندازد. درج خبر مربوط به بیکاری گسترده در میان آخوندها، خوش ذوقی را در میان خوانندگان رسانه های جمعی به حد اعلا رساند. در یک چشم بهم زدن هزاران یادداشت تفریحی منتشر شد، خلاصه یک سیزده بدر مجازی سر برآورد. بعنوان یک نشریه دفاع از حقوق بیکاران، حتی اگر این بیکار یک آخوند باشد، بجای شیطنت، تر جیح میدهیم به سوالات مهم درباره زمینه ها، دلایل و برون رفت از مشکل، معطوف شویم. بخصوص اینکه این بیکاری یک روند است و بنظر میرسد تا اطلاع ثانوی و تا ظهور یک امام دیگر ادامه خواهد یافت. بیکاری آخوند را چگونه باید ترجمه کرد؟ یک دلیل ساده آن میتواند تولید مازاد بر نیاز آخوند باشد. به این ترتیب با روند جمعیت و کمبود زاد و ولد، باید بلافاصله به تولید انبوه از این موجودات پایان داده شود. از قبل هم معلوم بود که توزیع زورکی آخوندها به مدارس و کارخانه و اداره جات ظرفیت محدودی دارد. تازه حتی اگر قرار باشد در ادامه موفقیت آمیز اقتصاد مقاومتی "هر ایرانی یک آخوند داشته باشد" باز هم لازم است که سطح تولید آخوند بصورت کارشناسانه و نه بصورت هردنبیل، با نیازهای بازار تنظیم گردد.
دلیل دیگر این معضل میتواند در مشتری و بازاریابی باشد. آخوند نمیتواند از قوانین بازار مستثنی گردد. با حجم عظیم تولیدات رادیو و تلویزیونی و به یمن انواع قوانین اسلامی و انواع گشت ها (و در صورت لزوم دخالت واحدهای اسیدپاش) جای تردیدی بر اسلامی بودن جامعه نیست. اما مشکل آخوند بجای خود باقیست. باید مطلوبیت این کالا را افزایش داد. بنا به یک راه کلاسیک بازاریابی برای محصولات بنجل، میتوان آخوندها را در زندگی روزمره مردم ادغام کرد. مثلا همراهی یک آخوند و حمل بسته ها توسط ایشان در هنگام خرید هفتگی خانواده ها، فرصت خوبی برای هم صحبتی آخوند مربوطه و تلاش برای جلب سمپاتی شهروندان میتواند باشد. بکارگیری دانش استخاره آخوندها در قمارخانه ها مثال دیگر است، در مقابل عواقب وخیم بیکاری هیچ ایرادی ندارد آخوند مربوطه عجالتا از مقولات نهی از منکر، چگونگی خمس و ذکات بگذرد. تذکر لازم است که جر زدن در قمارخانه از جمله برای آخوند (حتی بیکار و عزب) ممنوع است.
یک راه مهم و اساسی بازاریابی برای آخوندها استفاده از کودکان است. استفاده از عکس یک آخوند بر روی شیشه کوکاکولا البته مناسب است ولی ابدا کافی نیست. آخوندها بناحق و بدون هیچ دلیلی با مسایل بسیار جدی و ترسناک تداعی میشوند. آینده روشن برای این حرفه در گرو چهره شاداب و خاطره انگیز همگام با شادابی و دنیای خیالبافی کودکانه است. آیا واقعا نشدنی است که در رقابت با والت دیسنی شخصیت خرس Puh را با ورژن یک آخوند تولید کرد؟ حاجی فیروز، با صورت سیاه و دایره زنگی، فکرش را هم نمیشود کرد. با شباهت کامل البسه (و قطر معمول در شکم و باسن) آیا "نمیتوان آخوند نوئل شنل قرمزی" داشت؟ آخوند عمامه قیفی یا مشابه آن هم میتواند قابل فکر باشد.
به ما زیاد ربطی ندارد، صاحب نظران دلسوز اسلامی کم نیستند که معتقدند اگر آخوند میخواهد پدیده ماندنی باشد باید رنگ ایرانی خودش را زیاد کند. حضرت عباسی آیا در تمام طول 2500 سال تاریخ یک نیمچه امیر و سرداری پیدا نمیشود مظلومانه نفله شده باشد؟ آیا واقعا سرنوشت سهراب را نمیشود جگرسوزش کرد و دو تا اشک ملت را برایش درآورد؟ اینهمه سفرنامه و مثنوی و شعر و نثر، آیا واقعا دو کلمه حرف حکیمانه کشکی تویش پیدا نمیشود با آن مردم را به صبوری حواله داد؟ از نظر فرهنگی و تاریخی و فلسفی هر خاکی بر سرشان می ریزیند و دنبال هر کس و ناکسی میافتند، اما از نظر اقتصادی راه در رو نیست. بالاخره ریش آخوندها لای درب مقتضیات کسب و کار بازار ایران گیر کرده است.
مساله مهم در بیکار بودن آخوندها است. آخوند بیکار، حتی اگر یک نفر باشد، به چه معناست؟ آیا مردم ایران، موضوع کار آخوند مزبور، همه به راه راست هدایت شده اند؟ همه باندازه کافی نماز و روزه و سینه زنی را به جا آورده اند؟ یا شاید بر عکس، به رستگاری این ملت امیدی نمانده است. در این صورت با توجه به تخصص اصلی این قشر، میتوان از آنها بجای چراغهای راهنمایی در چهار راهها بهره برد تا شاید اتوموبیلها به راه راست هدایت شوند و ترافیک شهرهای بزرگ رستگار گردد.
به این لیست میشود همچنان اضافه کرد. بنظر میرسد چشم انداز این حرفه زیاد هم بد نباشد. با کمی چکش کاری در استیل لباس میتوان از سوابق و تحصیلات آخوندی در بسیاری عرصه ها بهره برد. مثلا با یک کت و شلوار و یک کراوات و یادگیری چند کلمه انگلیسی میتوان وزیر دارایی شد. میتوان نامزد بسیار مناسبی در علوم اجتماعی از آب درآمد. مدیریت صنایع را بعهده گرفت. چند خروار "آخوند" کراواتی در صحنه سیاسی ایران و جهان، داشته و داریم که هنر مشترکشان در سر دواندن مردم زحمتکش به یک فردای پوچ و ریاکارانه است. قدر همه این "آخوند ها" را سرمایه دار آن جامعه خوب میشناسد. یک خروار از این آخوندها با عینک آفتابی در تحریریه روزنامه ها در توجیه دنیای نابرابر مزخرف مینویسند و همان داستان امامان را باز نویسی کرده و به خورد افکار عمومی میدهند.
اما آیا واقعا بحث بر سر آخوند بیکار در ایران موضوعیت دارد؟ اینجا کور خوانده اید. دلتان برای آخوند بیکار در ایران نسوزد. این جماعت نه بیکار میمانند، نه خفت بیکاری مثل کارگر را از سر میگذرانند و نه از نان و نوا میافتند. خیلی ساده با حفظ مواضع سوراخ دعا را عوض میکنند. عبای سفید به تن کرده و یکشبه دمکرات میشوند. بدون هیچ مقدمه بسته به مزاج، جمهوری خواه و اصلاح طب میشوند. راضی به زحمت زیادی نیست، کافی است از ملاحظات جزیی که در باب بند ج در پیش درآمد توافقنامه هسته ایی بواسیرشان عود کند. اگر مایل باشند میتوانند ولتر اسلامی شوند. اگر خواهان افزایش برابری اسلامی حقوق زن باندازه یک دهم درصد و در یک شیب 18 ساله باشند دیکر محشر است. اگر ترکیبی از ایران و اسلام را با زنجفیل خوب قرقره نمایند، شانس جایزه نوبل هم موجود است.
آخوندها اولین و تنها اسلامیونی نیستند که فضای سیاسی ایران را گلاب باران نموده اند. مساله مهم در این وسط حق الزحمه و جیره اینهاست. اینرا دولت عزیز همیشه از خزانه و در حقیقت از جیب مردم با سخاوتمندی زیاد پرداخته است. ابدا جای نگرانی نیست. وظیفه جمیع آخوندها در اینستکه زندگی فعلی مردم را تباه و آینده بهتر را از آنها بدزدند. در جامعه ایران بعضی چیزها مثل آفتابه مسی، حتی در دل مدرنترین شرایط زندگی، کنار گذاشته نمیشود، برایش مورد استفاده پیدا میکنند!
مصطفی اسدپور ، مه 2015