بعنوان فقط یک نمونه وزیر کار و روحانیون صاحب یک شغل هستند و ماهانه دست کم ده بیست برابر دستمزد پایه کارگران حقوق دریافت میکنند. اما هیچ کدام کار مفیدی را انجام نمیدهند. اگر قرار میبود به صرف اعلام تعداد بیکاران و به تعداد "خدا را شکر" دستمزد تعلق بگیرد قطعا تا بحال بیکاران میلیونر شده بودند.

***

آیا هیچ وقت تیتر "آسیب شناسی تشکلهای کارگران بیکار" نظرتان را جلب کرده است؟ به زبان ساده تر منظور اینستکه چرا تشکلهای کارگران بیکار در ایران پا نمیگیرد؟ هر چقدر که میگذرد تعداد محقق و متخصص و نویسنده حول عنوان اینگونه تحقیقات زیاد و زیادتر میشود. سوال اینستکه در مقابل شرایط دشوار و جانکاه بیکاری و هزار و یک درد بیدرمان دیگر، چرا هنوز مبارزات کارگری در این عرصه بسیار محدود باقی مانده اند؟

شاید باورتان نشود که ماهانه حقوق چرب به حساب این محققین ریخته میشود، نتایج تحقیقاتشان درج میشود، سمینار میگذارند و از شما چه پنهان بیش از هر کس نزد وزیر کار از اهن و تلپ برخوردارند. دنیای این صنف تازه از محققان و متخصصین جامعه شناس باید دنیای شیرینی باشد. در کنار پنجره اتاق کار اینها نه اجتماعی صورت میگیرد و نه اجتماعی بر اثر حمله لباس شخصی ها و گارد ویژه سرکوب میشود، در دنیای تحقیقات آنها نه اثری از اوین هست، و نه از وزارت اطلاعات. شایعاتی وجود دارد که گویا صفحات مربوط به "ممنوعیت برپایی تشکلهای مستقل کارگری" در کتابهای قانون کتابخانه های در دسترس محققان ما توسط عناصر مشکوک به سرقت رفته است. در غیر اینصورت میشد این بنده خداها را به فقدان وجدان متهم نمود.
کاش میشد با یک جمله "تشکلهای کارگری در ایران ممنوع که بجای خود بلکه جرم سنگینی است که بشدت مجازات میگردد" قال قضیه را کند. اما راستش موانع متعدد دیگری بجز عامل سرکوب در راه تشکل یابی کارگران عمل میکند که لازم است مورد توجه قرار بگیرد. ای، گردون را چه دیدی شاید این محققین توانستند راه چاره ای برایش بیابند.
قبل از هر چیز لازم است خط فاصلی میان شغل و کار ، بعنوان دو پدیده کاملا متفاوت را روشن کرده باشیم. بعنوان فقط یک نمونه وزیر کار و روحانیون صاحب یک شغل هستند و ماهانه دست کم ده بیست برابر دستمزد پایه کارگران حقوق دریافت میکنند. اما هیچ کدام کار مفیدی را انجام نمیدهند. اگر قرار میبود به صرف اعلام تعداد بیکاران و به تعداد "خدا را شکر" دستمزد تعلق بگیرد قطعا تا بحال بیکاران میلیونر شده بودند. منظور از این تدقیق مفاهیم این بود که کارگران بدون کار نیستند. بلکه عمدتا درگیر کارهای (بدون اجر) میشوند که آنها را از جستجوی شغل و یا حتی از مساله تشکل دور نگه میدارد.
بدون نیاز به هیچگونه تحقیق و بررسی همه میفهمند (یا کمابیش انتظار میرود که فهمیده باشند) یکی از دلایل مهم (یا کمابیش مهم) در مزاج سرد کارگران ایران به تشکیلات کارگری عشق و مسیر ایرانی در وصال یار است. در ممالک صنعتی پیشرفته این راه با آزادی کامل حق زنان، خصوصی بودن امر تشکیل خانواده و مفاد لازم دیگر در حمایت از فرزندان و غیره ساده و کلا امر عاشق شدن و تشکیل خانواده ساده و سرراست است. چون عقل دارند. چون هم متمدنانه تر، هم انسانی تر و هم توام با علافی کمتر برای نیروی تازه نفس بازار کار است.
یکی از بدبختی های بزرگ ما ایرانیها در اینستکه هنوز به راه شیرین و فرهاد چسبیده ایم. حکایت کندن کوه بیستون کم بود قوانین اسلامی و جداسازیها جنگ و گریز با گشت ارشاد را هم به آن اضافه کرده است. امری که میشد با یک ملاقات ساده و تبادل چند نگاه معنی دار و دو تا بوسه حل و فصل کرد برای ٍجوان ایرانی یک سفر پر سوز و گداز مخاطره آمیز اقتصادی/فرهنگی/سیاسی/اقتصادی/.../ چند ساله است که ریق هر پهلوانی تا چه برسد فرزند یک خانواده کارگری را درمیاورد. تازه فکر میکنید پس از اینهمه نذر و دعا و ناله و فغان اندر فراغت یار و جستجوی تشنه لبان بدنبال نقش کمند گیسو ایشان در جام شراب کذایی در ادبیات عاشقانه رایج چی از بشاشیت فکری و روحی شاه پسر مد نظر ما و دختر همسایه باقی میگذارد؟ انتظار دارید این جوانان هواس پرت در مرکز تشکلهای کارگری الهام بخش وحدت صفوف پراکنده کارگران، آنهم کارگران بیکار، قرار بگیرند؟!
در یک محاسبه سرانگشتی مسیر دلدادگی مدل ایرانی مستوجب یک کار فکری و جسمی، دست کم معادل کل کار مورد نیاز بنای یک دوجین ساختمان مسکونی و دو دستگاه مسجد مجاور، مونتاژ چهل تریلی بارکش، نگارش سناریوی پنجاه و دو فیلم مافیایی و معادل خلاقیت یک هنرمند برای سرودن ده دوازده نمایش اپرا است، که همگی به هدر میرود. رسمیت و احترام و دستمزد بجای خود، فکر میکنید پس از کلی سرکوفت مبتنی با بیعاری و علافی؛ با کلی بدهکاری دوران شیرین عاشقی؛ کدام روحیه رزمندگی برای متشکل شدن باقی میماند؟!
خلاصه کلام، تا آنجا که به دولت و وزارت کارش برمیگردد مصلحت اقتصادی حکم میکند دست از سوبسید کلان ادبیات و موسیقی و فرهنگ عهد بوق بردارد. این مقامات بلاخره باید به خواست مشترک جوانان مبنی بر آزادی گیتار زدن زیر پنجره یار، گردن بگذارند.
تا آنجا که به کارگر و تشکل مربوط میشود این طبقه چاره ای ندارد جز اینکه در مبارزه خود پایش را باندازه کل ادعای طبقاتی کارگری دراز کند. مفهوم کار همواره و در همه کشورها جزو الفبای کشمکشهای طبقاتی بوده است. در همه جای دنیا با اولین سنبه های قوی تشکلهای کارگری همه امور یک خانواده کارگری از جمله ایام بارداری و تر و خشک کردن و مراقبت از همدیگر و پرورش فرزندانشان بعنوان کار مفید و سازنده و در امتداد شغل و مشمول تمام حقوق مربوطه تحمیل شده است.
بنظر میرسد که مطالبات کارگری موجود هنوز جوابگوی جلب نسل جوان کارگری نیست. برافراشتن پرچم خواست "ماه عسل به همراه بیمه بیکاری" توسط تشکلهای کارگری، با سازگاری با زمینه های فرهنگی و اجتماعی ایران قطعا میتواند انگیزه تشکل یابی کارگری را در میان جوانان (بیکار) تقویت نماید. با یک تبصره مبنی بر اعتبار ما به سبق و تا سن 52 سالگی میتوان در گسترش انگیزه مربوطه در میان مابقی کارگران تحقیقات مقدماتی را به انجام رساند. هر چند با قطعیت نمیتوان از نتایج مثبت آن چیزی گفت!
ملاحظه میکنید هر دلخوشی و رفاه و دستمزد و احترام کارگر و خانواده و فرزندانش به تشکلهای کارگریش گره خورده است. اما در این مورد معین مساله کاملا جدی است. تشکل کارگری و تولید و محیط زیست به جهنم، اگر با توجه به حجاب و جداسازیها وضع از همین قرار پیش برود نژاد ایرانی بطور کلی در حال دفرماسیون فیزیکی و رفتاری است، در البسه که بجای خود در امر همسریابی هم مثل پنگوین ها شامه و اندام ها و عادات تازه پیدا خواهیم کرد! آنوقت کی کار خواهد کرد؟ چه کسی وزیر کار خواهد شد؟
مصطفی اسدپور ، آپریل 2015