کارفرمایان موظف شده اند محیط کارگاه و کارخانه را برای کودکان منطبق سازند. کودکان باید بتوانند با وسایل کار آزادانه بازی کنند و استعدادهای خود را شکوفا سازند. کارگران مطلقا آزادند از این خدمات بهره بگیرند و جگرگوشه هایشان را بجای مدرسه و کلاسهای شلوغ، پای قصه های دلسوزانه کارفرماهای مومن و دنیا دیده برای آینده آماده کنند

بزرگترین مشکل مملکت ما اینترنت است. یادش بخیر زمانی که روزنامه ها منتشر میشد آن موقع حرف زدن خرج برمیداشت و به همین دلیل انتشار حرف مفت به این سادگی نبود. یک مثال گویا این سازمانهای حقوق بشری و قیل و قالی است که بر سر بی حقوقی کارگر در ایران براه انداخته اند. اگر این جماعت بجای انتشار اکاذیب محض، زبان فارسی یاد میگرفتند، تنها رئوس آزادیهای طبقه کارگر به نقل از سایتهای وزین خبری در ایران برای هفتاد جدشان کافی بود. یکی نیست به اینها نشان بدهد که در ایران کارگران آزادند برای هر کارفرمایی که دلشان میخواهد کار کنند. در قانون رسما پیش بینی شده است که کارگر بتواند با یک ورقه سفید و حتی چند کلمه شفاهی و سرپایی دست بکار بشود. مطابق لایحه جدید پیشنهادی وزارت کار بزودی "صیغه کار" جایگزین قرارداد کار خواهد شد. مطابق همین لایحه کارفرمایان در قدردانی از ایجاد فرصت های شغلی که به کارگران صیغه ای (منظور کارگران استخدامی است) اهدا میدارند، در عوض در صورت مرگ کارگر در سوانح محیط کار، در ارث بجامانده از کارگر مربوطه شریک خواهند بود.
قانون رسما نگهداری کودکان خانواده های کارگری را بعهده کارفرمایان قرار داده است. کارفرمایان موظف شده اند محیط کارگاه و کارخانه را برای کودکان منطبق سازند. کودکان باید بتوانند با وسایل کار آزادانه بازی کنند و استعدادهای خود را شکوفا سازند. کارگران مطلقا آزادند از این خدمات بهره بگیرند و جگرگوشه هایشان را بجای مدرسه و کلاسهای شلوغ، پای قصه های دلسوزانه کارفرماهای مومن و دنیا دیده برای آینده آماده کنند. چه بسا کارفرمایان که داوطلبانه و از سر خیرخواهی گاها دستمزدی به این کودکان پرداخت مینمایند.
در زمینه تامین شغلی، قوانین همه موانع را برطرف ساخته که کارگران بتوانند مشاغل متعددی را تجربه کنند، و یا دست کم وقت کافی داشته باشند به صدها کارخانه سر بزنند و زیر اسم "جویای کار" کارفرماها را سین جین کنند. قانون کارفرماها را وادار میکند تا ماهها و سالها بعداز اتمام کار با کارگران گرگم به هوا بازی کنند (این بازی به زبان فارسی اصیل "دستمزدهای معوقه" نامیده میشود). در ایران بجای بیمه بیکاری که اسباب دردسر برای خود کارگران است، خدمات اجتماعی ویژه تحت عنوان بیمه اجباری عزیمت به بهشت در نظر گرفته شده است. تنها شرط برخورداری از این بیمه ها اینستکه کارگران به تحمیل حجاب بر زنان خانواده خود (با زور) و برای زنان جوان شهر (با متلک و در صورت تکرار از طریق پاشیدن اسید) همت بخرج بدهند. به کوری چشم دشمنان، با کاهش قیمت نفت و مشکلات تامین بودجه مملکت اسلامی بخشی از کارگران از طریق نمایندگان مستقیم خود از گرفتن دستمزدهای بالای خط فقر مطلقا سرباز میزنند، تا شاید زودتر از گرسنگی بمیرند و روحانیت عزیز را از دست مرارت دعا برای جان محرومان جهان نجات دهند.
یکی باید گوش این نهادهای حقوق بشری و روزنامه نگارانشان را بگیرد و از آنها سراغ یک نمونه مثل ایران عزیز را بخواهد. کدام کشور است که شخص رئیس جمهورش و وزیر کارش اینقدر دقیق و روشن بر سر آزادی تشکلهای مستقل کارگری و آزادی تجمع کارگران بطور خستگ ناپذیر اصرار کند؟ اگر این حمایتها بجای اینترنت روی کاغذ چاپ شده بود، تا بحال یکی دوتا جایزه نوبل را برای رئیس جمهور فراهم آورده بود. مگر چه چیز ایشان از دیگر سایر ربایندگان جایزه نوبل کمتر است؟ تازه در بدترین حالت اگر گیریم که وعده های دولت از نوع صد من یک غاز هم که باشد، انشاء الله ( در ادبیات مقاوله های حقوقی میان دولت و کارگران بعنوان تضمین بکار برده میشود) بعد از پنجاه شصت سال به عمل نزدیک خواهد شد. تازه از همه اینها گذشته، یک مشکل جدی در راه ایجاد تشکلهای مستقل کارگری (نه ناشی از سیاستهای دولت بلکه) بدلیل وجود اختلاف نظرهای شدید و ناروشنی در میان رهبران کارگری است. اینها هستند که باید بطور مستقل از دولت، به نیروی خود بلاخره معلوم کنند باید از کدام سر، محلی یا سراسری، دست بکار شد.
کارگران زندانی از عرصه های دیگر حرف مفت در مورد دولت عزیز است که بدلایل اختلافات فرهنگی به دخل روزنامه های خارجی نمیرود. در این مورد اشاره کوتاهی به سخنان وزیر اطلاعات باید کافی باشد.
اولا: این کارگران در پی بی توجهی به سلامت خود و وفت تلف کردن در خیابانها و بر اثر شکایت دکتر شخصی خودشان و نه در پی شکایت دادستان به زندان افتاده اند.
ثانیا: این کارگران نه زندانی بلکه میهمان ویژه دولت هستند که فارغ از مشکل تامین نان بتوانند در زیر یک سقف برای کار فکری و مشورت با همدیگر از دست بازتری برخوردار گردند، نامه و پیام و مقاله منتشر نمایند. بهر حال کارگران میتوانند مطمئن باشند در زندان هر بلایی سرشان بیاید دست کم از گرسنگی نخواهند مرد.
ثالثا: بنا به عمق آزادی بیان در ایران و برای تضمین بقای صدای مخالف (بر اساس دید ولتر که جانش را برای مخالفش میداد) دادستانهای استانی موظفند همواره تمام کارگران مشکوک به بیماری "آگاهی" را برای مراقبت از گزند حمله امریکا و اسرائیل در محلهای مطمئن تحت نظر داشته باشد.
رابعا: نفس زندان در حقیقت و در نهایت اقدامی برای خود طبقه کارگر است، حفظ اشتغال برای زندان بان و آبدارچی و بازجو و مراجع تقلید نستوه مدافع حقوق کارگر سر جمع چیزی حدود ده بیست هزار فرصت شغلی، به سهم خود خدمت به نسل کارگری در ایران است.
از همه چیز به کنار اگر دولت ما نبود خود این سازمانهای حقوق بشر ضرورتی نمیداشت و دست اندرکارانشان الان از نان خوردن افتاده و بیکار میشدند.
مصطفی اسدپور ، آپریل 2015