فکرش را بکنید که ادعای اثر دعای جگرسوز محرومان راست باشد و در هفت آسمان گوش شنوایی داشته باشد. آنوقت این مملکت که در آن نه سیاست اتمی و نه سیاست مذاکره، نه دولت اصلاح طلب و نه تندرو و نه معتدل، نه طرح سیاسی و نه اقتصادی، نه دعا و نذری و کشف چمکران، هیچ کس و هیچ چیز ره بجایی نمیبرد؛ در مملکتی که خاصیت چرخانندگانش از وعده صد من یک غاز فراتر نیمرود؛ یک دست غیب چقدر لازم و ضروری است.

***

در چند مدت اخیر در وصف زیارت کربلا و آنهم با پای پیاده زیاد گفته و نوشته شده است. عکس و شواهد چه از دور و چه از نزدیک همه حکایت از برکات آن دارند. بر چشم حسود هم لعنت. سعادت و رضایت خاطر هر فرد، فضای جامعه را برای همه شادتر میکند. اما در این وسط جای تعجب دارد وزارت کار که بیش از هر مرجعی در پی رضایت کارگران، انهم محروم اندر محروم ترین انها یعنی کارگران بیکار است، از این فرصت بهره نیمبرد؟ آیا واقعا لازم است فواید اینکار را برای مسئولان محترم گوشزد کرد؟

بحث بر سر کارگران بیکار است و نه شاغل. وگرنه جنس ناجور این کارگران فورا از تعداد ساعات راه رفتن و حق بدی آب و هوا، شمول حق مرخصی و غیره را پیش میکشند. مهمترین فاکتور در اینستکه کارگران بیکار را باید دست جمعی، با پای پیاده و به مقصد هر چه دورتر روانه کرد. اینچنین اقدامی از نظر اقتصادی برای دولت بار چندانی بهمراه ندارد چرا که این زبان بسته ها نه بیمه دارند، نه مسکن و خورد و خوراکشان خرجی روی دولت گذاشته است. اینها نه اهل کارآفرینی هستند و نه با همه اوقات فراغتی که دارند برای آینده امت و مملکت بچه پس میاندازند. اما فواید این کار چه برای خود کارگران بیکار و چه برای دولت و مملکت قابل توجه است.
بجای اینکه بیجهت روی صندلی پارکها وقت تلف کنند، جلوی در و همسایه خجل باشند، با خواندن روزنامه و جر و بحث زیادی اعصاب خود و همدیگر را خراب کنند، بجای اینکه دنبال کار گیوه پاره کنند، بجای اینکه وقت اداره کار را بگیرند، بجای اینکه امید بیجهت بدل راه بدهند؛ میتوانند در بیابانها با ستارگان خلوت کنند. زندگی کوفتی شهری و دنیای مادی را بنفع عالم عرفانی جا بگذارند.
راستش این اقدام در راستای منافع استرتژیک ایران عزیز هم قرار دارد. فکرش را بکنید که ادعای اثر دعای جگرسوز محرومان راست باشد و در هفت آسمان گوش شنوایی داشته باشد. آنوقت این مملکت که در آن نه سیاست اتمی و نه سیاست مذاکره، نه دولت اصلاح طلب و نه تندرو و نه معتدل، نه طرح سیاسی و نه اقتصادی، نه دعا و نذری و کشف چمکران، هیچ کس و هیچ چیز ره بجایی نمیبرد؛ در مملکتی که خاصیت چرخانندگانش از وعده صد من یک غاز فراتر نیمرود؛ یک دست غیب چقدر لازم و ضروری است.
میبینید، از هر طرف که بپیچانید سرنوشت بهتر جامعه در دست کارگران است!

مصطفی اسدپور