تا حال با این سوال روبرو شده اید: شما که بیکار توی خونه ول میچرخید هیچ وقت به شورش، طغیان یا فتح قصر زمستانی فکر کرده اید؟! یک نشریه تیتر صفحه اول زده بود اگر بیکاران جانشان به لبشان برسد، کار رژیم ساخته است! هر چی به بیکارهای دور و بر نگاه میکنم کسی جان برایش باقی نمانده که به لبش برسد. همین تبلیغات است خاک بر سر مملکت کرده است.

***

در سالها اخیر مطالعات روی جمعیت بیکار جامعه بطرز اعجاب آوری بالا رفته است. کارگران شاغل مثل گاو کار میکنند و شش دانگ حواس برای حفظ شغلشان از کنار همه چیز ویراژ میدهند و رد میشوند. الان امیدها متوجه ما بیکاران است. با بیکاران چه باید کرد؟ چگونه از این "ثروت ملی" میشود بهره برد؟
گوش وزیر کار کر. ایشان بر خلاف همه استراتژیسین های مدرن، پایشان را توی یک کفش کرده و معتقدند در ایران بیکار نداریم، بلکه دو سه میلیون "علاف" داریم. در میان این جمعیت چیزی که نیست "ثروت ملی" است. بعقیده ایشان بهترین راه استخدام همگی در وزارت اطلاعات- شغل قبلی ایشان - است. راه حل تاریخی میانبر و صد در صد موثر در حل مساله بیکاری شروع یک جنگ است. در مورد کاربرد این راه حل در مملکت ما، حداقل امروز، تردید جدی وجود دارد. به چئد دلیل:
اولا، شروع جنگ مستلزم یکی مثل ناپلئون است. با این رهبران که دنبال " گفتگوی تمدنها" و "تعامل" هستند، و خواب جایزه صلح نوبل را میبینند بجایی نمیرسیم. باید یکی باشد که نه به آسمانها بلکه به نیروی بیکاران کشور ایمان داشته باشد ، درست مثل ناپلئون.
ثانیا، تجربه و زمینه تاریخی یک شرط مهم است. در کل این تاریخ یک نادر شاه داشته ایم که او هم زورش به افغانستان رسید. گیریم همه شرایط جور باشد، حالا افغانستان چه دردی از ما را درمان میکند، مگر آنجا شغل هست که بشود بعنوان غنیمت بجنگی بین سربازان "بیکار" تقسیم کرد؟
ثالثا، هر کس از این هوسها به سرش زد، لطفا اول برود با امریکا چک کند، تا بعدا وسط راه با اوقات تلخی و محاصره اقتصادی و آشتی کنان یک ده دوازده سال وقت مردم گرفته نشود.
به این ترتیب سوال اصلی بجای خود باقیست، با بیکاران چه باید کرد؟ تعداد بیکاران مداوما افزایش پیدا میکند اما نباید زیاد نگران بود، اکنون یک حرکت بزرگ ملی برای حل مساله بیکاری در جریان است. "بیکاری" و بیکاران خود موضوع یک بیزینس پر درآمد شده است. کتابها و سایتها و کلاسها و خدمات مختلف (از جمله روش کاریابی، دعای کاریابی و ...) در این مورد سر به آسمان میزند. اگر شما هم ایده ای خلاقانه ای دارید زودتر آنرا ثبت کنید. خدا را چه دیدید شاید گرفت و بعنوان جایزه، به استخدام پیمانی وزارت کار نائل آمدید.
همسایه دیوار بدیوار معتقد است که از بیکاران بجای پله برقی و استفاده شود. ایشان برای هل دادن ماشین قراضه خود و برای حمل کیسه های سنگین به طبقه بالا خانه، دائما رویش به مااست: شما که بیکار هستید لطفا یک دست دراز کنید...! ایشان در همکاری با کمیسیون کارگری مجلس در یک مقایسه ساده از مخارج نگهداری یک بیکار در مقابل یک اسب، به این نتیجه رسیده اند بسیار با صرفه تر است بیکاران را به گاری بست. به این ترتیب هم مشکل اشتغال کمتر میشود و بعلاوه آبروی دولت در نزد سازمانهای بین المللی حمایت از حیوانات مرمت پیدا خواهد نمود.
دسته دیگر از راه حلها از نوع کاملا متفاوتی است. چند بار تا حال با این سوال روبرو شده اید: شما که بیکار توی خونه ول میچرخید هیچ وقت به شورش، طغیان یا فتح قصر زمستانی فکر کرده اید؟! یک نشریه تیتر صفحه اول زده بود اگر بیکاران جانشان به لبشان برسد، کار رژیم ساخته است! هر چی به بیکارهای دور و بر نگاه میکنم کسی جان برایش باقی نمانده که به لبش برسد. همین تبلیغات است خاک بر سر مملکت کرده است. بیکاران از ترس و قبل از اینکه جانشان به لبشان برسد و با رژیم دست به یقه شوند، برای محکم کاری بدو بدو میروند و به هر کس و ناکسی که باشد، اصلا به همه کاندیداها رای میدهند.
اما بیشترین و جدی ترین راه حلها روی خود فرد بیکار متمرکز هستند. اینها راه حلهایی هستند که بار اجتماعی و فلسفی شان برجسته است. تا حالا فکر میشد که برای خوشبختی باید شغل خوب داشت، پول درآورد، از شم بازار برخوردار بود، یا حداقل خوش شانس بود با یک بلیط بخت آزمایی به پول حسابی رسید. اما روشهای رایج امروزی تاکیدات دیگری دارند. بنا به این نسخه های تازه تر، برای خوشبختی مهمتر از همه اینست که نیروی نهفته درونی خود را کشف کرده و آنرا رها سازید. توصیه میشود هر فرد باید اعتماد بنفس خود را تقویت کند. باید هدف زندگی خود را روشن کند. برای کسب این خصوصیات تمرینات بسیار متنوع و جامعی در نظر گرفته شده است. نکته ظریف مساله در اینستکه این تمرینات خود باندازه دو تا شغل وقت میگیرد و سگ دویی میطلبد. اینجاست که دلیل تمرکز روی بیکاران آفتابی میشود.
مطابق توصیه متخصصین جدید که با اطمینان بیشتر از کتاب مقدس اظهار نظر میکنند، شخص مربوطه تازه بعد از اتمام دوره بیمه بیکاری است که دروازه های خوشبختی و تعالی به رویش باز خواهد شد. در نظر اول زیاد هم بیربط بنظر نمیرسد. به خاطر بیاورید که همه پیغمبران قبل از عروج، کاملا بیکار بوده اند. البته ما به هیچ وجه توصیه نمیکنیم دنبال شغل پیامبری بروید. چون ایرانی جماعت، با هم نمی سازند تا بخود بیایید انواع رادیکال و لیبرال و مکتبی و باقیمانده و نوسازی از مکتب شما سر بر میاورد که با یک دفتردار تمام وقت هم حساب و کتاب پیروان در دستتان باقی نمیماند. از مهمتر اینکه دور حق عضویت را خط بکشید. به این ترتیب هشت شما در گرو نه میماند اما پیروانتان به نان و آب میرسند. قوز بالای قوز اینستکه کلی خرج روی دستتان میماند که پیروانتان را بزور به بهشت ببرید.
در این هیری ویری، ما هم از سر بیکاری، نشریه علیه بیکاری را در میاوریم تا شما از بیکاری حوصله تان سر نرود به این امید که بیکاران راه حل ساده تر اتحاد و طلب حق بیمه بیکاری را در پیش بگیرند.
مصطفی اسدپور ، آپریل 2015