در چنین شرایطی کارگر چرا باید دردسر تشکیل اتحادیه و سندیکا بیافتد؟ اصلا تقصیر انوشیروان و بعدش هم دولت ماست که کارگران را لوس و بد عادت کرده اند. معلوم است وقتی نمایندگان مجلس و دولت اینقدر لی لی به لالای کارگر نمیگذاشتند، آنوقت این جماعت حتی به تشکلهای کارگری بدون حق عضویت پشت نمیکردند.

***

بحث بر سر تشکل کارگری در ایران بجایی نمیرسد. هستند کسانی که عمرشان را پای ایجاد یک سندیکای فسقلی که یکی دو سالی سر پا بماند، به هدر دادند. هرچی از کارگران انکار، از طرف دیگر تعداد آدمهایی که ول کن نیستند و مرغشان یکپا، نه ففط تشکل، بلکه تشکل سراسری را میطلبند همچنان زیادند! آسیب شناسی تشکل یابی طبقه کارگر در ایران برای خودش بازار داغی شده که هر چه بیشتر کتاب و بحث و فحصشان را میخوانید سر سوزنی سر از کار این طبقه و مزاج سردش نسبت به تشکل در نمیاورید. اینهمه بیداد و فقر و زیر خط فقر و حقوق پرداخت نشده و بیکاری و درد بیدرمان میبایست زمین را زمین را زیر پای مردم داغ میکرد و حکومت را تکانی میداد. اما خبری نیست.
بعضی ها معتقدند یک ایراد ارثی باید در کار باشد. تقصیر از شاه انوشیروان است که سنگ کج را در ایوان مداین گذاشت. هیچ اطلاع دقیق تاریخی در دست نیست که نشان بده چند آدم خود را به آن طناب معروف اویزان کردند و به داد چند نفر آنها رسیدگی شد، اما از آنجاییکه این نژاد عاشق تاریخ خودش است، هنوز هم که هنوز است دادگری از این نوع را ترجیح میدهند. به همین دلیل هم هست هزاران آیت الله و بگیر و ببند برای رواج راه سرخ شیعه آب توی هاون کوبیده اند. این مردم را هر چی با زور شله زرد نذری بیشتر به سینه زدن وادار میدارند و حتی برای گسترش آرمانهای گنده گنده اورانیوم غنی سازی شده در دامنشان میگذارند، آخرش هم جلوی سازمان ملل با اولین نوای ساز تسامح و تعامل زرتی بند و تنبان و ایمان را یکجا به آب میدهند.
در باب زرنگی دولت و حکومت فعلی زیاد گفته میشود که گویا قلق مردم را در دست دارند. در مورد قلق ایرانی و بخصوص کارگرش تحقیقات ادامه دارد. ظاهرا "هنر نزد ایران است و بس " و فرهنگ چند هزار ساله آنقدر ها هم سر راست و همه گیر نیست. فکرش را بکنید اینهمه ناله و شکایت وزیر کار از فقر فرهنگ کار در میان کارگران ایرانی از کجا آب میخورد! حقیقت اینستکه کاسه زیاد عجیبی زیر نیم کاسه نیست. این نسخه قدیمی یادگار انوشیروان و البته منطبق با شرایط امروز است که تشکل یابی و مبارزه جویی را در میان طبقه کارگر تحت تاثیر قرار داده است.
فکرش را بکنید کشورهای دیگر دنیا بجای سرکوب و ممنوعیت و ترس از تجمعات و اعتراضات کارگری از آن استقبال میکردند. بجای بیابانهای مراکز صنعتی دور افتاده در مرکز پایتخت در قلب تحولات سیاسی جامعه، درست در مقابل مجلس را برای تجمعات کارگری هر روز رفت و روب میکردند. فکرش را بکنید کشورهای دیگر بجای پشت گوش انداختن و سانسور و انکار مشکلات و اعتراض کارگر درست در همان لحظه نمایندگان مجلس را به شنیدن حرف و درد دل کارگران وا میداشتند. فکرش را بکنید بجای پخش نامه های رهبران کارگری از بند زندانها روزنامه نگار و دوربین خبرنگاران از قبل در انتظار مصاحبه با آنها این پا و آن پا کنند. فکرش را بکنید در سایر کشورها بجای فرستادن گروههای سرکوب ویژه خود شخص رئیس جمهور دوره میافتاد و گونی گونی شکوائیه تک تک کارگران و مردم محروم را جمع آوری میکرد.
در چنین شرایطی کارگر چرا باید دردسر تشکیل اتحادیه و سندیکا بیافتد؟ اصلا تقصیر انوشیروان و بعدش هم دولت ماست که کارگران را لوس و بد عادت کرده اند. معلوم است وقتی نمایندگان مجلس و دولت اینقدر لی لی به لالای کارگر نمیگذاشتند، آنوقت این جماعت حتی به تشکلهای کارگری بدون حق عضویت پشت نمیکردند.
کاش ممالک دیگر دنیا بجای فضولی و حسادت، بجای شایعه پراکنی در مورد خاتون آباد و سندیکای شرکت واحد از تاریخ پرافتخار ایرانی استفاده میبردند. از همان اول هم منظور از صدور انقلاب اسلامی همین بود که متاسفانه سوء تفاهم مانع دیالوگ سازنده شده است.
در مورد تشکلهای کارگری در ایران دو مساله "کوچک" باقی میماند که مثل سوراخ ته قایق نوسان این سناریو را با اخلال مواجه میکند. اول رهبران محلی آگاه و پوست کلفت است که مثل قارچ سبز میشوند. دوم همدمی نسل کارگر با شبح انقلاب است. همه معما و گره مساله در اینستکه یکی پیدا بشود و به کت طبقه کارگر در ایران فرو کند، انقلاب و ظرفیت انقلاب بجای خود؛ اما برای ایجاد تغییر لازم به هفتاد سال دندان به جگر گذاشتن و یا مبارزه پراکنده نیست. در این فاصله با ایستگاههای میانی و از جمله با تشکلها میتوان زندگی را قابل تحمل تر کرد.
مصطفی اسدپور
مارس 2015