ما در سرزمین موعود بدنیا آمده ایم. اما کیست که قدر آن را بداند! اگر شانس داشتیم و بجای خلفای راشدین، کریسف کلمب کورمال کورمال دست بر قضا سر از بخارا در می آورد، وضعمان بهتر میبود. در اینصورت هم در میان ما   زورکی هم که شده زبان انگلیسی مد بود، ‌و هم   اجنبی ها از فیض فرهنگ و زبان شیرین فارسی بی بهره نمی ماندند.

فکرش را بکنید همین ماجرای "مرگ بر امریکا" تبدیل به چه دردسری شد. اگر از اول معلوم میشد که هدف دولت ایران جلب سرمایه   و حفظ منافع امریکا است، ‌لازم به این دعوا     و پدر کشتگی نبود.

مشخصه سرزمین موعود وفور نعمت است که دقیقا در مورد مملکت ما صدق میکند. زیر زمین آن مملو از بهترین معادن و ثروت طبیعی است و روی آن مملو از استعداد و عقل کل. درد قدیمی ایران زمین در خجالتی بودن مردم آن است. اگر اینهمه دانشمند فرهیخته بجای چمباتمه زدن زیر چراغ موشی،‌ بجای پیچاندن دو کلمه حرف حساب در میان هفتاد مصرع شعر، در وسط بازار روی یک چهار پایه ایستاده و حرفشان را میزدند؛ قطعا الان نام ایران پر آوازه تر میبود. مگر سقراط چه چیز حکیمانه ای   گفته که ایرانیان سالها قبلتر سر از آن درنیاورده باشند؟ حیف که چهارپایه دیر اختراع شد تا حکیم باشی های ایرانی بتوانند مستقیما به سخن درآیند.

نمونه زنده از وفور استعداد در خطه ایران فراوانی متخصصان اقتصاد،   و مشخصا متخصصین نجات اقتصاد بحران زده است.   دعا کنیم هر چه زودتر تحریمها   به پایان برسد و دنیا و مافیا ببینند و بدانند چه نخبه هایی در دماغه استرتژیک خلیج همیشه فارس در کمین نشسته و آنچه روزانه کشیمنی در فیس بوک و وبلاگ ها تحت عنوان گذشته و آینده اقتصاد ایران بزبان همیشه فارسی   بلغور میشود را دست کم نگیرند. چرا دولت یک کانال تلوزیونی بزبان ویژه به سمت ژاپن و هنگ کنگ و کره و اسکاندیناوی برقرار نمیکند تا راه حل تفکرات اقتصاد دانان ایرانی برای نجات مشکلات بین المللی به هدر نرود؟ قربون آقای ظریف که فنر جغجغه های گیر کرده در گلوی این مصلحین پدر آمرزیده را آزاد کرد. انگاری وضع حملی در کار بوده، خشتک آسمان درید و سیل اقتصاد دان از داخل و خارج بسوی ایران روان گردید.   انگاری وحی منزل شده است و شبانه پاسخ" اقتصاد متکی به نفت"، "اقتصاد وابسته"، درد بی درمان تورم، "ایجاد بزرگترین قدرت اقتصادی منطقه"،‌ "اقتصاد صادراتی" و امثال آن   در جیب عقب شلوار حضرات قرار گرفته است.

نگاه کنید! فرق بین این جماعت کمتر از تنوع میان ساکنان کشتی نوح نیست؛ از مراجع تقلید و روزنامه نگاران تا عمله و اکره مجلس و دولت همه و همه در یک همصدایی حماسی؛ انگاری برای نجات قوم گنه کار در دور دستها لنگر انداخته اند؛ حرف طبقاتی همگی شان یکی است: کارگر باید بیشتر کار کند، بیشتر محرومیت بکشد، سود دهی مناطق ویژه صنعتی را تضمین کند،‌ از کارگر چینی و بنگلادشی ارزانتر باشد، تا سالهای نامعلوم بسوزد و بسازد...

گیریم در بر پاشنه سود سرمایه بچرخد،‌ هنوز جا دارد پرسید مگر تا بحال کم سود برده اید؟ چشم ندارید انبوه ثروت متمرکز در دست اقلیت جامعه را ببینید؟ چشم ندارید امپراطوری عظیم مذهبی و دولتی،‌ زندانهایی   که بر دوش کارگر ساخته اید را ببینید؟ آن جامعه سالهاست زیر نگین سرمایه و دولتش رسما به قبرستان شرف و وجدان و انسانیت مبدل شده است. در آن جامعه میتوان از کنار سی سال تهاجم به طبقه کارگر، ‌از کنار تلاش میلیونها انسان در پی قوت لایموت گذشت،‌ سری تکان داد و کماکان طالب اصلاح و دمکرات و متمدن بحساب آمد!

اینجا باز میرسیم به درد بی درمان فروتنی در نزد نخبگان ایران زمین. این جماعت باید در میزان وفاداری به ایرانیت و در عرق ناسیونالیستی خود استثنا قائل گردند. تا تولید حصول خودکفایی اقتصادی معطل نشده و با استفاده از چهار پایه و ماهواره ساخت کارگر چین هم که شده و استثنأ به زبان انگلیسی، ایران را بشناسانند. با افتخار "بهبودهای" حاصله در طول یازده دوره ریاست جمهوری،     از حقوق شهروندی سر آزادیهای سیاسی و حقوق مردم بگویند. طبقه کارگر در ایران را بشناسانند،‌ طبقه ای که با کمال میل سی سال است فقر و فلاکت را در انتظار چنین روزی به جان خریده است. زبان گویای بدهی و عذاب وجدان میلیونها کارگر باشند که از آنچه تا بحال برای سرمایه و سرمایه دار ملت خود کرده است شرمنده   است. طبقه ای که در حسرت و هیجان میسوزد تا گردن سرمایه و دولتش کلفت تر شود؛ طبقه ای که حاضر است   بسوزد و بسازد تا بلاخره شاید ته این سفره چیزی نصیب او گردد...

سخت نیست تشخیص داد حتی یک تک نفر این جماعت به اندازه یک سر سوزن از آنچه ترسیم میکنند باور ندارند. همه هنر اینها در این خلاصه میشود که: من آنم که قرار است سرمایه غربی شما کارگران را استثمار کند.... من آنم که قرار است تضمین کنم سود سرشار نصیب گردد! اقتصاد دانان ما پادوی سودآوری بخش های دیگر سرمایه هستند که بساط خود را در جوار آن پهن کنند. حرف حساب اینها نه در پاسخ های اقتصاد سیاسی بلکه در آنست که از حالا دارند اعتراض آتی کارگر را تخطئه میکنند. خط و نشان میکشند و توجیه گر سرکوب در راه، خود شیرینی میکنند.

تا آنجا که به کارگر مربوط باشد، خدا کند از سرمایه جهانی کسی به حرف اینها گوش بدهد و هر چه زودتر کارخانه ها راه بیافتد. فکر اقتصاد مملکت و آینده زندگی را کارگران مستقیما با طرف حساب اصلی روشن خواهند کرد.

مصطفی اسدپور

ماه اوت 2015