بیان حقیقت کار ساده ای نیست. چرا که حقیقت را باید کشف کرد، حدس زد، تعقیب نمود، زاغ زد، در راه آن از جان مایه گذاشت، منافع خود را فدا کرد،‌ دل به دریا زد، خود را برای عواقب آن آماده ساخت،

هنر بیان درست حقایق را یاد گرفت، وقت مناسب را تشخیص داد و در صورت مناسب بودن سرعت اینترنت با رعایت اصول ایمنی در فیس بوک حقیقت را بازگو نمود. تامین این شروط مستلزم پرورش در آغوش گرم یک خانواده به اندازه کافی آزادمنش و پارسا و پاکدامن با شغل تمام وقت است؛ ترجیحا باید   جد و آباد حلال زاده داشت   و عاری از سابقه قالب کردن هیزم تر به هرگونه مسلمان بود. از انجایی که مردم دوره و زمانه عقلشان در چشمشان است و از شدت مارگزیدگی (یا همان نُنُر بازی) از هر چی ریسمان است زرتی قالب تهی میکنند، باید خوش بر و رو باشید تا خودتان و حقیقتتان قابل باور از آب در بیاید. که بنوبه خود نه فقط مستلزم لباس مناسب بلکه قبل از هر چیز مستلزم قیافه و قد درست و حسابی است. از ما گفتن، هرگز از کسی با خیک برآمده حتی " آفتاب سر زد   به نشانه آفتاب" هم ره به جایی نخواهد برد.

ملاحظه میفرمایید که فراهم آوردن هر کدام از پیش شرطهای ذکر شده برای خود یک کار تمام وقت است. باید استطاعت مالی داشت. باید وقت کافی داشت. حتی بیکار و مشمول بیمه بیکاری،‌ بدلیل مردم آزاری و سردواندن اداره کار، جوابگو نیست. ورزش و خرج لباس مناسب هم حتی اگر جور شود شرایط والدین برای خود داستانی است.... صبر کنید! هنوز هفت خوان رستم "حقیقت" ادامه دارد.

آنهایی که سه چهار پیراهن در این دنیا پاره کرده اند میدانند که حقیقت میتواند مصلحتی و یا قطره چکانی و مشروط باشد. تازه قبل از این، همه حقیقت ها نسبی هستند و بسته به شرایط متغیر. اوضاع   بورس و شرایط بیضه دین مبین، قطب نمای نظام میان اصلاح طلبی تا تعامل را هم نباید از نظر دور داشت. بعلاوه مطابق معیارهای مدرن، حقیقت شما باید اکولوژیسک هم باشد و برای تولید نسل هیچ یک از گیاهان و جانوران حتی گرگهای در حال انقراض بیابان موجب نگرانی نگردد.

اینجا میرسیم به عواقب حقیقت. از زمانهای قدیم و در همه ادیان دروغ مذمت شده است، در عین اینکه راه در رویی برای آن در مقابل ابناء   بشر قرار گرفته است. دروغ مصلحت آمیز،‌دروغ در راه خدا،‌ دروغ در راه وطن،‌ دروغ ناشی از فراموشی،‌ دروغ سیاه یا سفید،‌ کوچک یا بزرگ بخشی از دروغهایی است که در کتب مقدس و یا " راهنمای یک الدنگ برای تبدیل شدن به رییس جمهور محبوب" آگاهانه ذکر شده اند. عواقب آنها هم آنقدر ناچیز است که وسوسه کننده است تا بازدارنده. ( البته دروغ یک کارگر بیکار در دریافت بیمه بیکاری در این چهارچوب نبوده بلکه معادل ارتداد و جاسوسی دسته بندی شده است).   اما در مورد حقیقت زبان ادیان و قانون اساسی بطرز مرموزی کوتاه است.   حقیقت نه تنها مستوجب هیچ پاداشی نیست بلکه در یک هردنبیل مطلق کارتان با کرام الکاتبین میافتد. عاقبت رهبران ویکلیکس در امریکا و عاقبت ساکنان زندان اوین نیازی به توضیح ندارد. خوب یا بد،   وقتی قیمت حقیقت سنگین باشد، کسی که به خاطر حقیقت شغل و کاسبی اش را به خطر بیاندازد، قهرمان به حساب نمی آید به او میگویند: خر! در چنین شرایطی،‌ حقیقت را تا اطلاع ثانوی می سپارند به شعرا.

بسیار خوب، حتما متوجه شده اید که رسالت پاسداری از حقیقت دقیقا برای قامت بیکاران در ایران دوخته شده است. تحصیل کردگان آسمان جل، امروز بدون کار و بیمه بیکاری و فردای بدون دلخوشی، گرگهای بارون دیده، بدون خانه و بدون خانواده ... کسانی که به معنای دقیق کلمه هیچ چیز ندارند که از دست بدهند،‌ بله اینها جان میدهند که شوالیه حقیقت شوند. راه دیگر این است که تمام شرایط بالا را ندیده گرفت، حقیقت را سر کوزه گذاشت   و کاندید تصدی وزارت کار از آب درأمد.

با وجود توضیحات داده شده، در صورت ادامه اصرار و پافشاری بر حقیقت، چاره دیگری ندارید جز اینکه   به جمع ما دیوانگان نشریه علیه بیکاری بپیوندید، آنوقت تازه دستتان در حنا گیر میکند که حقیقت، ‌مهمتر از هر چیز طبقاتی هم هست!

 

مصطفی اسدپور

اوت سال ۲۰۱۵